:  ۳۵۰۷۵
:  داستان ایران
:  من گنجشک نیستم
:  داستان های فارسی قرن 14
   مصطفی مستور
:   نشر مرکز
:  رقعی
:  ۱۳۹۲
:  ۱۱
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۸۸
:  ۱۴۵,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من نمیدونم چرا بعضی ها اینقدر اغراق آمیز درباره یک نویسنده و کتابهاش و قلمش نظرات مثبت میدن؟من طبق همین نظرات مثبت اغراق آمیز این کتاب رو خریدم و اصلا نتونستم تا آخرش رو بخونم .اصلا جالب نبود و کششی نداشت.حیف وقت.
۰۵ شهريور ۱۳۹۷
اگر خواستید وقت خودتون رو تلف نکنید این نویسنده ها رو ببینید
ایوان تورگنیف که بی نظیره بخصوص عشق نخستین و خاطرات یک شکارچی نویسنده اول من تورگنیف هست

تولستوی که همش شاهکاره

اگر هم خواستید لذت و هیجان و تبحر نویسنده رو باهم داشته باشید ریموند چندلر ... دیدن ادامه » عالیه
شاد باشید
۰۹ مهر
خیلی ممنون.حتما به پیشنهادتون عمل میکنم.
۲۵ مهر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماشینی عبور نمی کند زل می زنم به آسفالت خالی
اما همین که به آسفالت نگاه می کنم باز آن حس ، آن هیولا می آید سراغم:
مرگ..

در ... دیدن ادامه » آن فضای خال انگار چیزی ، چیزی مثل روح ناپیدا است ، لانه کرده است

کافی است لحظه ای قبل از رسیدن ماشینی که با سرعت در بزرگراه می راند ، خودت را پرت کنی در آن فضای خالی
دیگر رفته ای توی دهان مرگ..
بعد ، دیگر نیستی..

جاهای دیگری هم سراغ دارم که مرگ در آن لانه کرده
اسمشان را گذاشته ام خانه های مرگ..

انگار بازی شطرنج است و تو مهره ای هستی که باید با دقت و احتیاط گام برداری
باید آن چنان با احتیاط حرکت کنی تا مبادا در خانه هایی پا بگذاری که در تیررس اسبی یا فیلی یا وزیری هستند

کافی است یک بار اشتباه کنی و بروی جایی که در مسیر مهره ی حریف باشی

این اشتباه ، آخرین اشتباهی است که کسی می تواند مرتکب شود..

وقتی از ارتفاع یک ساختمان بلند زل می زنم به پایین ، آن پایین درست زیر ساختمان یکی از آن خانه ها است

جایی که مرگ خوابیده و منتظر است..

وقتی قرص سیانوری را در دست می گیری ، می توانی لای ذرات آن مرگ را ببینی که خودش را جمع کرده و کمین کرده است لای قرص و منتظر است تا او را ببلعی و تمام..

جایی که اکسیژن نیست
یکی از خانه های دائمی اوست..
۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۷
سلام خسته نباشی
بد نبود
۰۴ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
البته به نظر من کیف دستی همه ی زن ها مقدسه . شرط می بندم محاله توی کیف دستی زن ها قرار داد و چک بانکی و شماره تلفن های وحشتناک و چیزهای کثیف دیگه پیدا کنی .
توی کیف دستی زن ها احتمالا یه دسته کلید هست و یه آینه کوچولو و چند برگ دستمال کاغذی و شاید یه شیشه عطر و رژ لب و چند تا عکس و یه ذره پول .
اما تو کیف مرد ها چی هست ؟ تا حالا بهش فکر کردی ؟
۰۱ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا تبریک میگم به آقای مستور قلم بی نظیرشون جای هیچ نقدی رو باقی نمیگذاره
بسیار روان و عمیق
فضای داستان و ارتباط شخصیت ها با هم من رو به شدت یاد رادیو چهرازی میندازه کسانی که چهرازی رو دنبال کرده باشن متوجه این شباهت خواهند شد
خلاصه عالی بود
۰۱ دى ۱۳۹۶
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* هیچ مرگی دنیا را به اخرین نقطه اش نخواهد رساند. ما را اما شاید برساند.

* وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی ، پس خفه شو و بازی کن .

*همیشه ... دیدن ادامه » فکر می کردم - و حالا هم فکر می کنم - که دردها ، انگار هیولاهایی، در گوشه گوشه ی بدن آدم ها خوابیده اند و تنها کافی ست چیزی ان ها رابیدار کند . بیدار که شوند دبگر کسی نیم تواند ذر برابرشان تاب بیاورد .
۱۲ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خب، نمی گم تاجی قدیسه اما تا بخواهی مقدسه. منظورم اینه که همه چیزش مقدسه. دست هاش، موهاش، چادرش، کفش هاش. حتی همین عینکش. و از همه واضح تر کیف دستی ش. به خصوص چیزهای توی کیف دستی ش.


البته به نظر من کیف دستی همه ی زن ها مقدسه. شرط می بندم محاله توی کیف دستی زن ها قرارداد و چک بانکی و شماره تلفن های وحشتناک و چیزهای کثیف دیگه پیدا کنی. توی ... دیدن ادامه » کیف دستی زن ها احتمالاً یه دسته کلید هست و یه آینه کوچولو و چند برگ دستمال کاغذی و شاید یه شیشه عطر و یه رژ لب و چند تا عکس و یه ذره پول. اما توی کیف مردها چی هست؟ تا حالا به ش فکر کردی؟
۰۳ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"دیگر من نیستم. یعنی نمی‌خواهم باشم. می‌خوام استعفا بدم. از آدم بودن. ازاین که مثل شما دو تا دست و دو تا پا و دو گوش دارم. از خودم متنفرم. کاش می‌شد یه تیکه چوب بود. یه تیکه سنگ. کمی‌خاک باغچه. کاش می‌شد هر چیز دیگه ای بود به جز شما عوضی‌های دوپای بوگندو ..."

"وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی،
پس ... دیدن ادامه » خفه شو و بازی کن."
دانیال نازی


من گنجشک نیستم | مصطفی مستور
۲۵ خرداد ۱۳۹۵
رضا صادقی این را خواند
مهدیه دلجو ، مجید حاج حسینی و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت: ما شبها بیداریم و روزها می خوابیم. عینهو سگها. تنها فرقش اینه که ما پارس نمی کنیم."
لحظه ای سکوت می کند اما انگار چیزی به خاطرش رسیده باشد یا بخواهد حرفی را که زده تصحیح کند، بلافاصله می گوید: " البته گاهی هم پارس می کنیم."
۰۱ خرداد ۱۳۹۵
مهدیه دلجو و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید