:  ۳۲۶۴۳
:  داستان ایران
:  سمفونی مردگان
:  داستان های فارسی قرن 14
   عباس معروفی
:   ققنوس
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۳۴
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۳۵۰
:  ۲۶۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

سمفونی مردگان داستان زندگی یک خانواده است که در اردبیل در اواخر سلطنت رضا شاه زندگی می کنند. کتاب از ۴ فصل تشکیل شده که هر فصل از زبان یک راوی نقل می شود. پدر خانواده «جابر اورخانی» مغازه آجیل و خشکبار فروشی در بازار اردبیل دارد. بچه هایش به ترتیب یوسف، آیدین و آیدا ، و اورهان هستند که دخترش آیدا، با آیدین دوقلوست. اورهان که بیشتر از سایرین به پدر در اداره مغازه کمک می کند، مورد علاقه اوست و مادر آیدین را بیش از فرزندان دیگرش دوست دارد.

آیدین علاقه بسیاری به درس و مطالعه دارد و اورهان بیشتر به کسب و کار علاقمند است. منزل خانواده اورهانی نزدیک پنکه سازی لرد قراردارد. با اوج گیری جنگ جهانی دوم، دولت روس به بخش های شمالی کشور از جمله آذربایجان حمله هوایی می کند و چتر باز پیاده می کند. این مسئله موجب بروز هرج و مرج در شهر می شود. آشفتگی و ناامنی و کمبود ارزاق، بویژه نان در شهر حاکم می شود. جابر دوستی دارد به نام ایاز که پاسبان است. جابر در بیشتر امور زندگی ایاز را طرف شور و مشورت قرار می دهد. یوسف که در این زمان یک پسر بچه است، تحت تاثیر فضای جنگی حاکم بر شهر در خانه، ادای سربازها را در می آورد مخصوصاً محو تماشای چتر بازها می شود. یک روز هم به تقلید از چتر بازها، چتر بزرگ و سیاه پدر را برمی دارد و با آن از بام خانه پرواز می کند. اما در اثر سقوط از پشت بام، یوسف به نوعی عقب افتادگی دچار می شود. قوای تکلم و شنوایی اش به مرور از بین می رود و چیزی می شود بین آدم و حیوان که مدام می بلعد و خود را کثیف می کند . ایاز که به شدت طرفدار رضا شاه است از کناره گیری او از سلطنت به نفع پسرش، به گریه می افتد و جابر را نیز به گریه می اندازد. در خانواده، اورهان و یوسف کم کم با پدر در اداره مغازه کمک می کنند، اما آیدین علاقه ای به کار آجیل فروشی ندارد.
نثر داستان خیلی روان و داستانش خیلی منظم است. داستان کتاب آنقدر جذاب است که اصلا دوست نداری کتاب رو زمین بذاری و استراحت کنی. به دوستان عزیز توصیه می کنم اگه وقتشو داشتند حتماً این کتاب رو بخونند.

عباس معروفی در سال ۱۳۳۶ شمسی در تهران متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان های تهران بوده است.معروفی به خاطر موضع گیری علیه حکومت ایران بارها بازجویی شد و سرانجام تحت فشار سیاسی از ایران خارج شد و به آلمان رفت و هم اکنون ساکن برلین است.
سمفونی مردگان برنده جایزه «بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ» در سال ۲۰۰۱ شده و به دو زبان انگلیسی و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده است. ضمن اینکه در سال ۲۰۰۷ به عنوان یکی از صد رمان برجسته سال بریتانیا انتخاب شد.

نوشته پشت جلد:

" ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعداز ظهر تیر ماه سال 1325. ساعت سر در کلیسا سالها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می گردد و ویرانی به بار می آورد.

سمفونی مردگان، رمان بسیار ستوده شدۀ عباس معروفی، حکایت شوربختی مردمانی است که مرگی مدام را بر دوش می کشند و در جنون ادامه می یابند، در وصف این رمان بسیار نوشته اند و بسیار خواهند نوشت؛ و با این همه پرسش برخاسته از این متن تا همیشه برپاست؛ پرسشی که پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:
کدام یک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه اش درآورده ایم، به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم. کدام یک از ما؟ "
 
 
جملاتی زیبا از کتاب :
 
“مردم پشت سر خدا هم حرف می زنند”
“تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد .”
“همیشه بچه ی اول مکافات دیگران را پس می دهد . “
“به قول ایاز با دو دسته نمی شود بحث کرد : با سواد و بی سواد”
“آدم تا داستان نخواند معنی زندگی را نمی فهمد”

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سلام من خیلی درباره این کتاب تعریف شنیدم و همه میگن که تاثیر گذار و زیباست حالا سوالم اینجاست اینکه میگن غمگینه یعنی از اون کتاباست که بعد خوندنش افسرده میشه ادم؟
۲۵ آبان
سلام وقتتون بخیر من این کتاب و چند سال پیش خوندم غمگین هست ولی نه اونجور ک روی روحیه شما اثر منفی بگذاره بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش چون سیال ذهن هست و واقعا لذت میبری از خوندنش
۲۶ آبان
سلام دوست عزیز
کتابش فقط سرگذشت آدم های رو تعریف میکنه که میتونه برای همه ما اتفاق بیفته
من این کتاب رو دوبار خوندم
و از خواندنش لذت بردم
یک هفته ای بعد از اتمام کتاب درگیر حال و هوای کتاب میشی ولی باید کتاب ها رو تجربه کنی
بهت یاد میده که مهربان باشی ... دیدن ادامه » و بی دریغ عشق بورزی,طمع نکنی و تعصبات بی جا رو کنار بزاری چون این دنیا محل گذر است و بس
من این کتاب رو دوست داشتم
۲۸ آبان
سلام. این کتاب بی نظیره تو رمانای ایران. حتما بخونید! تم کتاب absorbed نیست به هیچ وجه اگه ملاک مقایستون اثری مثل بیگانه باشه، اتفاقا زندگی در خط به خطش موج میزنه و فضاسازی فوق العادش لحظه لحظه مشتاق ترتون میکنه برا فهمیدن ادامه داستان حتی پایان تلخ و بن زمین ... دیدن ادامه » و هوا موندتون یکی دیگه از ویژگی های جذابیه که باید حتما تجربش کنید. کتاب از چند موومان تشکیل شده که سبک جریان سیال ذهنش به ویژه در موومان چهارم یعنی دیوانگی آیدین حیرت انگیزه
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من خیلی درباره این کتاب تعریف شنیدم و همه میگن که تاثیر گذار و زیباست حالا سوالم اینجاست اینکه میگن غمگینه یعنی از اون کتاباست که بعد خوندنش افسرده میشه ادم؟
۲۵ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من خیلی درباره این کتاب تعریف شنیدم و همه میگن که تاثیر گذار و زیباست حالا سوالم اینجاست اینکه میگن غمگینه یعنی از اون کتاباست که بعد خوندنش افسرده میشه ادم؟
۲۵ آبان
نه اینجوریا نیست. بخون خوبه.
۲۹ آبان
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته های عباس معروفی یه شلختگی و انسجامی داره که آدم خوشش میاد، انگار تو اون زمان و مکان داری زندگی میکنی
۲۳ ارديبهشت
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برخلاف نظراتی که اکثرا درباره این کتاب مثبت بود، من اصلا این کتاب رو دوست نداشتم. در موومان اول (بخش اول) یه پاراگراف راجع به حال و پاراگراف بعدی راجع به گذشته بود و این از شدت تاثیرگذاری کتاب کم میکرد.
به طور کل روند داستان رو هم دوست نداشتم. صرفا غمگین بودن و از درد نوشتن دلیل خوب بودن یه اثر نمیشه. اما چند جمله ای از این کتاب دوست داشتم
۰۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه تنهایی عجیبی!!

پدر خیال می کرد آدم وقتی در حجره ی خودش تنها باشد ، تنهاست..

نمی ... دیدن ادامه » دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد..
۰۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«برف همه را واگذاشته بود. سکوتی غریب کوچه و خیابان را گرفته بود. لوله های آب یخ زده بود، ماشین ها کار نمی کردند، در خیابان ها کپه های برف روی هم تلنبار شده بود. کاسب ها پیاده رو را روفته بودند، اما هنوز نیم متری از بارش شب پیش روی زمین خوابیده بوده و کلاغ ها شهر را فتح کرده بودند، بر هر درختی چند کلاغ» (سمفونی مردگان ، 12). فقط از آن همه هیاهو ... دیدن ادامه » و همهمه، کلاغ های کاج مانده اند که چاق تر و پیرتر روی شاخه ها جابه جا می شوند و با صدای دریده شان می گویند: برف. برف» (همان، 17).
۲۳ دى ۱۳۹۶
چقد محشره این کتااااب :)
۲۴ دى ۱۳۹۶
ممنون پریسا خانم ! جا داره چندین بار بخونیمش انیقدر عالیه!
هر چند سال بلوا با اختلاف با این خوبه ولی خوبم پیشنهاد میکنم
۲۴ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثر ارزشمندی است. حتماً باید یک بار خواندش. قصهٔ جذاب و روایتی دقیق, جالب و آموزنده این اثر را منحصربه‌فرد کرده است. البته قدرتی که در آغاز داستان وجود دارد در ادامهٔ آن افت می‌کند.
۰۳ آبان ۱۳۹۶
محمد کریم حدیدی این را خواند
نیلوفر ثانی و مریم جمالی این را دوست دارند
فضاسازی های این کتاب بسیارقوی هست خصوصا جاهایی که از سرما و برف روایت میکنه انگاری که سرما رو میشه حس کرد من دوبار خوندم داستانو و بسیار جذاب بوده برام سرگذشت آیدین و حجره بازار و اون کارخونه پنکه سازی لرد و ...همش تو ذهنم مونده بعد از گذشت مدتها خوندن ... دیدن ادامه » این کتاب رو توصیه میکنم
۰۴ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی بی نظیر بود. با هر بار خوندن دوست داری بازم بخونی. واقعا شاهکاری هست ازین استاد. دوبار خوندم و حس می‌کنم هنوز درکش نکردم و باز جا داره بخونمش. حتی تمایل پیدا کردم کتاب‌های دیگه استاد رو هم بگیرم بخونم.نمیدونم بقیه کتاب هاش هم دراین حد باشه یا نه
۱۲ مهر ۱۳۹۶
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد ... دیدن ادامه » دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتابو دو بار خوندم اما هر بار تنها چیزی که در موردش میگم اینه که به معنی کلمه دوسش دارم
این کتاب باید خونده بشه و درک شه.
جنس غم سمفونی مردگان قابل لمس و قشنگه
۱۳ مرداد ۱۳۹۶
با نظرتون موافقم این کتاب خیلی زیباست و دقیقا" جنس غمی که داره ادمو متاثر میکنه
۲۱ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که خیلی من رو جذب کرد نوع روایت داستان بود، الان سه روزه که تمومش کردم ولی لحظه ای نبوده که بهش فکر نکنم، واقعا این اسم خیلی برازنده بود برای این کتاب، یک سمفونی واقعی، سمفونی مردگان
۰۸ خرداد ۱۳۹۶
توی نظرات همین کتاب لینک فایل صوتی نقدو بررسی این کتاب رو گذاشتم با گوش دادن به اون لایه های مختلف این کتاب رو کشف میکنید و اعجاز داستان براتون بیشتر میشه
به حق میشه گفت این کتاب دیوانه کننده است
۰۸ خرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر هرچه می خواست بگوید می گفت و مثل همیشه به صرافت غذا خوردن و ظرف شستنش می افتاد. و آیدین تا می آمد به پدر فکر کند که انگار همین دیروز با آن جسم کوچک از حجره به خانه بر می گشت، و با آن پاپاخ سیاه و پالتو طوسی رنگ، سنگین سنگین از پله بالا می رفت، ناگاه آن ابهت عجیب و آن حضور ماندنی، در خاطره اش محو می شد و در گورستان قدیمی شهر، زیر خاک به ... دیدن ادامه » چند تکه استخوان بدل می گشت.
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶
مینا حشمتی ، Samira Akrami ، فاطمه زیتونی و روژیتا احمدی این را خواندند
ژیلا .. این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
* وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد. و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.

* دنیا مثل آتشگردان است. هر چه سرعتش را تندتر کند ، آدم زودتر به بیرون پرت می شود.

* ... دیدن ادامه » خدا میان گندم خط گذاشته ، حساب هر کس سوا اما چسبیده به هم.

* به او گفتم که عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت ، تنها در جسم نمی توان پیداش کرد ، بلکه در جسم و روح و هوا ، در آینه ، در خواب ، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود ، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.

*تنهایی را فقط در شلوغی می شود حس کرد.

* چقدر انسان تنهاست. مثل پرکاه در هوای طوفانی .
۱۲ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه دلم پرپر می زد که او را ببینم. نمی دانم چرا می ترسیدم اگر نیاید، چه کنم؟ به او گفتم که عشق را باید با تمامِ گستردگی اش پذیرفت، تنها در جسم نمی توان پیدایش کرد، بلکه در جسم و روح و هوا. در آیینه، در خواب، در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود، و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.
۰۸ بهمن ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العاده است. پیشنهاد می کنم بعد از خواندن کتاب سمفونی مردگان نقد و بررسی هایی که از این کتاب موجود است را مطالعه کنید.
۲۷ دى ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه جالب اسم کتاب هست "سمفونی ..." و شروع هرفصل با عنوان "موومان" آمده است. (سمفونی در موسیقی کلاسیک به قطعه‌ای ارکسترال گفته می‌شود که از چند بخشِ مجزّا به نام موومان تشکیل شده باشد: ویکی‌پدیا)
۱۷ آبان ۱۳۹۵
مژگان خراسانیان این را خواند
سعید حیدرپور این را دوست دارد
فوق العاده خواندنی پر کشش اما پر از درد!
۱۷ آبان ۱۳۹۵
بی نظیر بود
۱۹ آبان ۱۳۹۵
فوق العاده و پردرد جذاب و تفکر برانگیز
۲۵ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:



چه ... دیدن ادامه » تنهایی عجیبی!پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست...نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد...
۳۰ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فوق العاده و عجیب و چند بعدی و چند لایه
در خصوص این کتاب نقد و بررسی دکتر روزبه در انجمن ادبی دانوش بسیار شنیدنی است
این نقد رو میتونید از لینک زیر دانلود کنید
http://www.adanoosh.ir/news.php?id=22

به ... دیدن ادامه » جرات میگم وقتی میخوندم باورم نمیشد رمانی ایرانی دارم میخونم

جلمه آخر کتاب
کدامیک از ما آیدینی پیش رو نداشته است، روح هنرمندی که به کسوت دیوانه اش درآورده ایم و به قتلگاهش برده ایم و با این همه او را جسته ایم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ایم . کدام یک از ما ؟؟

خوندن این کتاب بیفایده و فقط برای سرگرمی نیست، کتابیست عمیق که بعد از خوندنش به خیلی مسائل زندگیتون فکر خواهید کرد.
۱۳ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
1396؟!بخریم یا بزاریم منتشر بشه؟؟؟!!!
۰۳ تير ۱۳۹۵
Samira Akrami این را خواند
محمد محمدی و عادل خالدی کلهر این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز هم پرفروش ترین؟
۲۹ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر گفت: با دو گروه نمیشه بحث کرد:

آدم بی سواد و آدم باسواد
۱۴ دى ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از اونجایی که خودمم تو اردبیل زندگی میکنم به نظرم خوندن این کتاب باید برام خیلی مفید و جالب باشه....
۲۶ آذر ۱۳۹۴
سارا کوچکی ، محمدرضا کشاورزی و قاریاقدی یُلمه این را خواندند
فرشته خسروی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده زیبا و افسردگی آور.
۱۷ آذر ۱۳۹۴
سارا کوچکی این را خواند
مهسا جدیدی ، مجید حاج حسینی و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن شب دلم میخواست شادی ام را با او نصف کنم. مثل یک سیب از وسط نصف کنم تا هر کدامش را که خواست بردارد. و او شاید این چیز‌ها را میدانست و به من بروز نمیداد. حتی به روی خودش هم نمی‌آورد. فقط گاه نگاهش روی گوش یا موهام میماند و تا سر برمیگرداندم مثل گنجشک پریده بود.

سمفونی مردگان - عباس معروفی
۲۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا بی‌ارزش نیست٬ فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخته...

سمفونی مردگان / عباس معروفی
۲۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به درخت‌های خشک پیاده رو خیره شد: برف شاخه‌ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می‌شکستشان. آدم‌ها هم مثل درخت‌ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه‌های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می‌شد. بدیش این بود که آدم‌ها فقط یک بار می‌مردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.
سمفونی مردگان-عباس معروفی
۱۹ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عباس معروفی (زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶) نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است.[۱] او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در سنگسر (مهدی‌شهر کنونی) متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستان‌های تهران بوده‌است.

نخستین ... دیدن ادامه » مجموعه داستان او با نام «رو به روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستان‌های او در برخی مطبوعات به چاپ می‌رسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.

در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایه گذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.

معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد؛ مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن «خانه هنر و ادبیات هدایت» را که کتابفروشی بزرگی است در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاس‌های داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد.

او سردبیر نشریه ادبی گردون بود که توقیف شد[۲].

او همچنین بنیان‌گذار دو جایزه ادبی قلم زیر گردون و تیرگان است.

سمفونی مردگان (۱۳۶۸)
سال بلوا (۱۳۷۱)
پیکر فرهاد
فریدون سه پسر داشت (۱۳۸۲)
ذوب شده (۱۳۸۸)
تماماً مخصوص (۱۳۸۹)

مجموعه داستان

پیش روی آفتاب (۱۳۵۹)
آخرین نسل برتر (۱۳۶۵)
عطر یاس (۱۳۷۱)
دریاروندگان جزیره آبی‌تر (۱۳۸۲)
آن شصت هزار، آن شصت نفر

نمایشنامه
تا کجا با منی (۶۲-۱۳۶۱)
ورگ (۱۳۶۵)
دلی بای و آهو (۱۳۶۶)
آونگ خاطره‌های ما (سه نمایشنامه) (۱۳۸۲)
۱۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«بعد (پدر) با لحن بسیار ملایمی گفت:«خوب شازده ،چه تصمیمی داری؟»
«دارم خودم را برای دانشگاه آماده می کنم»
«که چی بشوود؟تو دنبال چی هستی؟بگو بهت بدهم.»
آیدین ... دیدن ادامه » گفت:«پدر، همه که نباید مثل شما کاسب بشوند .همه که نباید میراث پدری را بخورند، این همه شغل این همه فکر... .»
«بحث نکن با من، یا می آیی یا می روی.»
« من خیلی وقت صرف کرده ام پدر .حالا دیگر بی انصافی است .»
مادر گفت:«توی این روزگار فقط پول ارج و قرب می آورد . اما تو ... . »
پدر گفت:«بگذار برود دنبالاطوار خودش ، ولی سراغ من نیاید.»
آیدین گفت:«من هم قصد ندارم بیایم.»
پدر فریاد زد:«وقاحت را میبینی؟»پاشد و راه افتاد .در طول اتاق میرفت و می آمد .
گفت:«این آخرین حرف من بود .از این به بعد ما هیج حقی به هم نداریم.این اتمام حججت است ، آیدین»لحظه ای در سکوت قدم زد و گفت:«تو دنبال چی می گردی؟»
«دنبال خودم
۰۹ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر خاصه او را در فشار های اخلاقی می گذاشت:گفت:«آیدین،چرا نمازت غذا شد؟»
«تا دیر وقت بیدار بودم»
«چرا آقا جان؟»
«درس ... دیدن ادامه » می خواندم»
پدر غرید:«نماز فدای رقاصی های تو.»صداش مثل شلاق سرد بود.گفت:«شب جمعه است وضو بگیریدو یک سوره قرآن هم بخوانید
۰۹ آبان ۱۳۹۴
سارا کوچکی و سعید زمانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد فهمیدم که همه زن ها مثل همند .بی کم و کاست.پدر می گفت:«به زن جماعت نباید رو داد.»مادر را می گفت، و آیدا را می گفت.آشپزخانه را نشانشان می داد و می گفت :«اگر از عهده ی این جا بر آمدید، می شوید زن خوب»
۰۹ آبان ۱۳۹۴
سهیل میراحمد ، ثنا آذری و سارا کوچکی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 2