:  ۲۸۲۳۱
:  داستان ایران
:  شکار کبک
:  داستان های فارسی قرن 14
   رضا زنگی آبادی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۴.۱
:  ۲۱.۱
:  نرم
:  ۱۴۹
:  ۲۴۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
گرگو از لای در بیرون خزید و سوز سردی به درون آمد. قدرت در را بست. نمی‌دانست چه ‌وقت روز است؛ آفتاب کم‌رمق زمستان بالا آمده بود. چشمانش به نور خیره‌کننده عادت کرد. حتم تا صبح برف باریده بود. همه‌جا سفید بود؛ کوه‌های دوردست، درختان گزِ روبه‌رو، تپه‌های شنی، درختان پسته و موتورخانه، هر چه به چشم می‌آمد سفیدِ سفید بود. دسته‌ای کلاغ از روی درختان گز بلند شدند. شاخه‌ها تکانی خوردند و برف‌ از آن‌ها پایین ریخت. گرگو روی ایوان جست‌وخیز می‌کرد. هیچ ردی جز ردپای گرگو روی برف نبود. قدرت عطسه کرد و انگار مغزش تکان خورده باشد، تازه یاد جسدی افتاد که شب رهایش کرده بود.
 
بخشی از داستان
 
برف، درختان گز بالای تپه‌های شنی را به هیکل‌هایی فربه و سفید مبدل کرده بود و درختان کوچک پسته‌ی پایین تپه را به کوتوله‌هایی ایستاده در صف‌های منظم. انتهای صف در سفیدی برف محو می‌شد و سفیدی تا نوک کوه‌های روبه‌رو کش می‌آمد؛ همان ‌جا که اگر هوا آفتابی بود می‌شد غروب خورشید را دید. قدرت درِ موتورخانه را بست و به طرف اتاق‌های رو‌به‌رو که پانصد متری از موتورخانه فاصله‌ داشتند، به راه افتاد. سوزی از سمتِ کویر می‌آمد و دانه‌های برف را به صورت او می‌کوبید.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این داستان ایرانی تا حدود زیادی تیره، کشش خوبی برای خواندن دارد. آن را بخوانید.

از لحاظ روانشناسی، راهی که شخصیت محوری داستان طی می‌کند مستقیماً متأثر از رفتار پدر با او و فرهنگ محیط و سبک زندگی والدینش با یکدیگر می باشد زیرا قبل از برخورد با برادر نامادری‌اش مشکلات عدیده‌ و بسیاری در روان پسرک وجود داشت اما ضربه نهایی روحی و روانی در شکار کبک به او وارد شد. حتی بهتر بود نویسنده رفتارهای پدر پسرک را بیشتر می‌کاوید و از مشکلات روانی برادر نامادری در زندگی‌اش بیشتر پرده بر می‌داشت زیرا متأسفانه چنین پدرها و مرادهایی در این اجتماع کم نیستند و صفحه حوادث روزنامه‌‌ها و شبکه‌های اجتماعی و اخبار از آنان خالی نیست. اینکه دقیقاً چرا پسرک خالی کردن عقده‌های خویش را بر زنان که ضعیف‌تر از خودش بودند، روا می‌داشت و همزمان به آنان احساس نیاز و وابستگی داشت می‌توانست داستان را به یک رمان جدی‌تر تبدیل نماید.

از ... دیدن ادامه » جذابیت‌های احتمالی دیگر این داستان ایرانی برای خواننده، عدم روایت خطی اتفاقات و ایجاد نوعی هم‌پوشانی و همزمانی برای زمان‌های متفاوت تو در توی دو زمانه می‌باشد که این نوع تدوین در داستان‌های ایرانی کمتر دیده می‌شود.

برخی مواقع نویسنده موقعیت جغرافیایی و مکانی افراد داستان را بیشتر از مقدار لازم توصیف می‌کند تا محیط داستان برای خواننده پرحوصله‌ ملموس‌تر شود که پسندیدن این قسمت‌ها سلیقه‌ای است.

نویسنده بخش پایانی داستان را به سرعت و به خوبی به سرانجام رسانده است. البته می‌توانست در برخی جزییات ابهام کمتری در اواخر کار داشته باشد.

یادداشت مختصر و مفید و کمی مبهم (البته این ابهام لازم بود تا خواننده را تشویق کند که بداند ماجرا چیست) دوست فرهیخته و کتابخوان آقای آل‌عوض در دیوار شهرکتاب باعث شد کتاب را به طریقی تهیه کنم و با اشتیاق و تأمل فراوان در شخصیت‌های اصلی داستان به‌ویژه پسرک و پدرش مطالعه نمایم. با تشکر از ایشان.
۰۱ شهريور ۱۳۹۷
خواهش میکنم.
خوشحالم که مطالعه کردید و مورد پسندتون واقع شد.
۰۱ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان در یکی از ده های کرمان اتفاق می‌افتد که
پسر بچه ای به نام قدرت ، مادر خود را از دست می دهد و بعد از مدتی پدرش دوباره ازدواج می کند.
بین قدرت و برادر نامادری اش اتفاقی رخ می‌دهد که سرنوشت او را تغییر می دهد...
۱۱ مرداد ۱۳۹۷
با تشکر از شما به‌واسطه‌ی معرفی این کتاب جالب.
۰۱ شهريور ۱۳۹۷
خواهش میکنم.
۰۱ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع کتاب شکار کبک11 فروردین1395
برف، درختان گز بالای تپه های شنی را به هیکل هایی فربه و سفید مبدل کرده بود و درختان کوچک پسته ی پایین تپه را به کوتوله هایی ایستاده در صف های منظم.انتهای صف در سفیدی برف محو می شد و سفیدی تا نوک کوه های روبرو کش می امد؛ همان جا که اگر هوا آفتابی می شد غروب خورشید را دید.
۱۱ فروردين ۱۳۹۵
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید