:  ۱۶۶۵۸
:  داستان ایران
:  دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
:  داستان های فارسی قرن 14
   شهرام رحیمیان
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۱۲
:  ۱۲۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

 

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد نوشته شهرام رحیمیان است و روایتگر زندگی یک شخصیت تخیلی به نام دکتر نون است.

این کتاب رمانی ست سیاسی اجتماعی و شاید حتی عاشقانه…

داستان در مورد دکتر محسن نون،حقوق دان و یکی از بستگانِ نزدیکِ دکتر مصدق است که سهم به سزایی در نخست وزیر شدن ایشان ایفا کرده و از این بابت چهره ایی محبوب در نزد همگان است.

در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دکتر نون دستگیر می شود و تحت شکنجه های سختی قرار میگیرد ولی حاضر به پشت کردن به دکتر مصدق و مصاحبه بر علیه او نمیشود و…

در ادامه دکتر نون بین دو راهی بزرگی قرار می گیرد و مجبور است تا آخر عمر با عواقب تصمیمش دست و پنجه نرم کند و…

 

 

قسمت هایی از متن کتاب

افسوس، زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربه هاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد می خواهم خوشبخت یا بدبخت باشم.

افسر شهربانی گفت: «شما حق نداشتین جنازه‌ رو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرم بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.» گفتم: «سرکار، آدم غریبه‌ رو که ندزدیدم. زن قانونیمو بردم خونه. زنی رو که سال‌های سال باهاش زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جرمه؟» افسر شهربانی گفت: «بله که جرمه. زنتون تا نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست. تازه، آدم عاقل، خودت بگو، آدم لخت می‌شه و بغل زن مرده‌اش می‌خوابه و باهاش عشق‌بازی می‌کنه؟» پرسیدم: «جناب، زنم مگه مرده؟» جناب سروان سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت: «انگار شما می‌خواین اوقات منو تلخ کنین؟»


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
تصویر سازی خیلی خوب و قلم واقعا توانا
۰۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
تاریخ شورع: 94/12/23
پشت همین میز چوبی شهادت می دهم که دکتر نون مُرد، مُرد، مُرد. وقتی او می مُرد، برگ های زرد و سرخ از شاخه های تنومند فرزندانش فرو می بارید، و صدای گوش نواز خواننده محبوبش، دلکش، با جیک جیک صدها گنجشک و عطر صابونی که دوای درد بوی بد پیری نبود، در هم آمیخته بود.
۲۶ اسفند ۱۳۹۴
Emile آژار و زهرا غیب غلامی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید