اضافه به لیست علاقمندی ها در حال حاضر این کالا موجود نیست
:  ۱۴۴۴۸۴
:  داستان ایران
:  کلت 45
:  داستان ایران
   حسام الدین مطهری
:   آرما
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۵
:  شومیز
:  ۵۲۲
:  ۱۴۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

کُلتِ 45 در دستِ بسیاری از مردمِ ایران چرخید. بینِ ساواکی ها، مجاهدینِ خلق و حتی نیروهایِ امنیتیِ جمهوریِ اسلامیِ ایران دست به دست شد. به پنجه هرکسی می چسبید به طرزی متفاوت عمل می کرد. موجودی بی زبان و کُشنده بود که در هر دورهٔ زمانی، به سویِ کسی نشانه رفت.

«کلت 45» نامِ رمانی از حسام الدین مطهری ست. محصولِ بیست و چهارسالگیِ این نویسنده جوان. داستانی تراژیک از سرگذشتِ مردمِ ایران در دهه پنجاه و شصتِ هجری شمسی. شاید داستانِ یک قبضه کُلتِ 45 که به دستِ آدم هایِ مختلف افتاد و کارهایِ متفاوت کرد.

در این رمان خواهید دید که چه طور سیاست زندگی ای شاد را از هم می پاشاند و آدم ها را رنگ به رنگ می کند. آدم هایی که یک روز در وطنِ ما زیسته اند و حالا بخشی از تاریخِ ما شده اند. آدم هایی در دوردست که چندان هم دور نیستند. انگار روحِ آن ها در زمانة ماست و در آیندگان هم حلول خواهد کرد. و دوباره ماجراهایِ تراژیکِ دیگری در وطن رقم خواهد زد. تاریخِ ایرانِ ما پر است از تراژدی. فقط کمی هوشمندی می خواهد تا کسی بیاید و این تراژدی هایِ حاضر و آماده را به شیوه ای هنرمندانه تصویر کند. نویسنده رمانِ «کلت 45» تلاش کرده است این گونه عمل کند.

سؤالِ «موضوعِ رمان درباره چیست» سؤالِ بی معنی ای است. اگر بنا باشد موضوعِ رمان مطرح شود، پس دیگر نیازی به خواندنِ آن نیست، چرا که داستان خوانی نوعی کشف و شهود است. جهانِ داستانِ «کلت 45» منتظر است خوانندگان با نگاه هایِ متفاوت و سلایقِ گوناگون پا به آن بگذارند، به جایِ آدم هایِ داستان قرار بگیرند، تجربه شخصیت ها را بی هزینه گزاف مالِ خود کنند و اگر توانستند، از روانیِ داستان لذت ببرند. اگر کسی را راضی می کند، باید گفت «کلت 45» درباره خانواده ای است که سیاست حفره ای مرگ بار در زندگی شان باز می کند. در این صورت فکر می کنید با رمانی سیاسی روبه رو هستید؟ نه. نویسنده فقط به تراژدی فکر کرده است و بس.

رمانِ «کلت 45» نوشته ای است با طعمِ شکلاتِ تلخ. چیزی میانه شیرینی، ترشی و تلخی. طعمی که بارها مردمِ ما تجربه اش کرده اند و بعدها نیز به سراغ شان خواهد آمد.

این رمان در سی و شش فصل و در پانصد و شصت صفحه چاپ شده که به نظر رمانی طولانی می آید، اما توانسته اغلبِ خوانندگانش را با داستانِ خود همراه کند و اجازه خستگی به آن ها ندهد.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
ممکنه بعد تموم شدن کتاب تا یه مدتی بری تو شوک اصلا ممکنه بعدش حتی یه پوزخند بزنیو بگی و تراوشات ذهن نویسنده و غیر قابل قبول اما موضوع وقتی عجیب تر میشه که بفهمی ماجرایی مثل ماجرای توی کتاب و برای یک خونواده واقعا اتفاق افتاده
نثر نویسنده عالی بود با وجود صفحات نسبتا‌زیادش به هیچ وجه خسته کننده نیست کتاب رو دو روزه تموم کردم بدون اینکه پایین بزارمش
یکی از بهترین نقاط قوت نویسنده بی طرفیش تو پرداخت شخصیت ها بود ادم ها بیشتر خاکستری هستند خاکستری متمایل به سیاه و هیچکس خوب یا بد مطلق نیست
اقای ... دیدن ادامه » مطهری اطلاعات تاریخی خوبی دارند و تو این رمان بشدت خودشو نشون میده این اگاهی
تنها میتونم بگم بیشتر از نود درصد از کتاب راضی بودم اونقدر که فکر میکنم بد نبود اگه ادامه ای هم داشت بخصوص داستان زری بعد اون اتفاقات
+به روحیه های حساس اما توصیه نمیشه
۱۹ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اثر داستان خانواده ای را در دهه 1350 دنبال می کند که وارد فعالیت های سیاسی می شوند. این اتفاق روند زندگی آن ها را تحت تاثیر خود قرار می دهد. فعالیت های سیاسی این خانواده به سازمان مجاهدین خلق گره می خورد و حوادث تا سال 1360 ادامه می یابد.
مخاطب در این کتاب با محوریت و فعالیت سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در سال های قبل و بعد از انقلاب آشنا ... دیدن ادامه » می شود. داستان دو شخصیت اصلی دارد، اما ماجراهای رمان زندگی خانواده ای چهار نفری را دنبال می کند.
۱۶ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر سال بسیاری رسانه‌ها همزمان با سالروز عملیات مرصاد مطالبِ متنوعی درباره‌ی این عملیات و خیانت‌های سازمان مجاهدین خلق منتشر می‌کنند. تلویزیون و رادیو هم برنامه‌های مستند یا داستانهای مختلفی برای پخش در شبِ پنجم مرداد تدارک می‌بینند. این همه نورافشانی بر واقعه مرصاد البته در جامعه‌ای که معلول‌ها را بیش از علت‌شان مهم می‌شمارد عجیب نیست. اما باید اقرار کرد که تاکنون کمتر برنامه و مطلبِ مناسبتی به خاستگاه مجاهدین خلق، نگرش، منش و تبعاتِ اجتماعی و اثراتِ تجدیدپذیر آن پرداخته است.

مخاطبانِ رسانه‌های داخلی و حتی رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی عادت دارند که هر موضوعی را پیش و بیش از هر نگرشی، با عینکِ سیاسی و پیش‌داوری‌ها ببیند. ما خود را «معیار» و آدم‌ها و اندیشه‌ها و رفتارهای‌شان را «سنجیدنی» فرض کرده‌ایم.

جای ... دیدن ادامه » کتمان نیست که ما ایرانی‌ها چندان حافظهٔ تاریخی مقاومی نداریم و با رویدادِ هر واقعهٔ تازه، به‌سرعت تحت تأثیر فضای رسانه‌ای قرار می‌گیریم و بی‌آن‌که حقیقت را طلب کنیم، بر پایهٔ پیش‌فرض‌های ثابتِ گذشته‌مان به تحلیل وقایع دست می‌زنیم. در این مواقع نه پیشینهٔ وقایع را بررسی می‌کنیم، نه حتی سابقهٔ وقایع مشابه و افراد اثرگذار را پی‌جو می‌شویم. نتیجهٔ فرایندِ ناقص تحلیلِ وقایع توسطِ عامهٔ مردم که البته همواره نسبت به رسانه‌ها اثرپذیرند، اتخاذ تصمیم‌های هیجانی و عکس‌العمل‌هایی‌ست که چندان عقلانی به نظر نمی‌آیند.

آیا مجاهدین خلق گروهک است؟ آیا مجاهدین خلق فقط یک نحلهٔ سیاسی است؟ آیا مجاهدین خلق یک شبه‌ارتشِ معارض است که با روش‌های مختلف از جمله ترور، حملهٔ مسلحانه به خاک وطن از طریق خاک دشمن، اغتشاش داخلی، دامن زدن به اختلافاتِ خانوادگی، ملی و… به کشور آسیب رسانده است؟ تصور می‌کنم بهره‌گیری از «ک» تصغیر ابداً مناسبِ یاد کردن از سازمان مجاهدین خلق -به‌عنوان طویل‌العمرترین و اثرگذارترین فرقهٔ سیاسی، مذهبی و نظامی پس از گروه حسن صباح- نیست. اگر بپذیریم که مجاهدین خلق «گروهک» بوده است، گویی عظمتِ سیاسی، مذهبی، ملی، نظامی و امنیتی ایران را طی سه دهه اخیر ضعیف جلوه داده‌ایم. آن‌ها قطعاً به‌حدی قدرت داشته‌اند که خسارت‌هایی جبران‌ناپذیر به ایران بزنند و خیانت‌هایی جدی در حق هموطنانِ خود روا دارند. اما آیا بیرون رانده شدن از اردوگاه اشرف یا آزار دیدن تحت سلطه استحمارگونه و غیرانسانی شخص مسعود رجوی، اعضای سازمان مجاهدین خلق را از صفحه تاریخ حذف خواهد کرد؟ حتی اگر همهٔ عناصرِ این گروهِ خیانت‌کار نابود شوند می‌توانیم نفسی آسوده بکشیم؟
مجاهدین خلق محصولِ التقاطِ فکری، خودملاپنداری در حوزه‌های مختلفِ فکری و عملی، شهوتِ جاه و قدرت، پر و بال دادن به هوسِ سلطه‌گری و ارضای هیجانِ سیری‌ناپذیرِ تحسین‌شدن است. و همهٔ این‌ها که ذکر شد، بخشی از خوی پلیدی است که هر انسانی ممکن است به آن‌ها مبتلا شود. آدمیان در خطاها و خیانت‌ها و خباثت‌ها اتحادی منسجم‌تر می‌یابند. از هر منظری -خواه دینی، خواه غیر دینی- بنگریم نمونه‌های زیادی در طولِ تاریخ می‌یابیم که پلیدی انسان‌های منفرد را کم‌کم به گروه تبدیل کرده است. و نیز نمونه‌های مختلفی را می‌توان برشمرد و یاد کرد از گروه‌هایی که در آغاز نه برای خیانت، نه به هوای خباثت و نه حول محورِ جنایت که برای آزادی، به نامِ سازندگی و خدمت شکل گرفته‌اند و به دلایلِ مختلف از مسیرِ ادعایی خود منحرف شده‌اند.

شایستهٔ ما نیست که مجاهدین خلق را نادیده بگیریم، کم بشماریم و صغیر نشان دهیم. اگر نادیده‌شان بگیریم فراموش‌کار خواهیم شد و مجاهدینِ خلق آینده را پیش‌بینی نخواهیم کرد. اگر حقیر و صغیر بشماریم‌شان عمقِ جهل و خباثتی که ممکن است هر گروهی دچارش شود یا پنهانی بر پایهٔ آن علم شود را از یادِ عموم برده‌ایم.

امروز اگر به بهانهٔ سالروز عملیات مرصاد از مجاهدین خلق یاد می‌کنیم و مستندهایی دربارهٔ رفتارهای دور از انسانیت و فطرتِ رجوی و حلقهٔ یارانش با مردمِ ایران و حتی اعضای گروهِ خودش نشان می‌دهیم، مبادا از یاد ببریم که رجویِ سال ۹۴، نسخهٔ تکامل‌یافتهٔ رجوی سال ۵۷ است. همانی که از زندانِ طاغوتی بیرون جست در حالی که بارِ و بُنه و راحلهٔ گردنه‌بگیری‌اش را در همان زندان بسته بود. مبادا از یاد ببریم زن و مردِ ۴۰-۵۰ ساله‌ای که امروز اسیرِ زندانِ لیبرتی‌ست و سال‌هاست که اسیرِ تطمیع و تشویق و تحقیر و تحمیقِ گروه رجوی بوده است، جوانکِ پرشور و حرارتِ انقلابی آغازین روزهای انقلاب است که از پوشیدنِ لباسِ نظامی و رژه رفتن با میلیشیا به غایتِ غرور می‌رسید. اگر فراموش کنیم، ده‌ها فتنه پیشِ روی‌مان است.
رمانِ کلت۴۵ تلاشی بود برای یادآوری «علت». بسیاری باز دوست داشتند «معلول» را ببینند. دوست داشتند و دارند با پیش‌داوری‌ها دربارهٔ اسمِ نویسنده یا تک‌جملاتی که دربارهٔ کتاب شنیده‌اند، بسیار چیزها را نادیده بگیرند. من سلاحی در دست ندارم. من، حسام‌الدین مطهری، به اندک شرافتم قسم می‌خورم که کلت۴۵ برای مردمی‌ست که دیگر دوست ندارند برادر، خواهر، دوست، رفیق و هموطن‌شان را ناغافل روبه‌روی خود ببینند.

همهٔ ما -لااقل در چند دههٔ اخیر- ناگاه حس کرده‌ایم چقدر با نزدیک‌ترین کسان‌مان دشمنیم. با شنیدنِ آنچه نشنیدنی بوده، با دیدنِ آنچه ندیدنی بوده، با خواندنِ آنچه نخواندنی بوده، چونان سحرشده‌ها با عقلی زایل شده رو به هم تیغ کشیده‌ایم.

کلت۴۵ سرگذشتِ ما است. سرگذشتِ وقتی به روی هم اسلحه کشیدیم. اکرانِ خصوصی راش‌های مستندِ گردونه سرنوشت است. مجلسِ پنهانی‌ای است برای شرمنده شدن. قرار نبوده است با آن کسی را برنجانم. من سلاحی در دست ندارم.

http://www.alef.ir/book
۰۵ مرداد ۱۳۹۵
امیرحسین آل عوض و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید