:  ۹۳۳۹۱
:  داستان ایران
:  تجریش
:  داستان فارسی قرن 14
   زکریا قائمی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۲
:  ۱۳۹۴
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۹۷
:  ۱۴۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

از غروری که می توانستم به عنوان تکیه گاهی برای دختری جوان داشته باشم تهی شده ام و می توانم با خیال راحت وقت له کردن ته سیگارم در پیچ یک خیابان شلوغ کمی مکث کنم، سال ها را به ثانیه تقسیم کنم و در چهار ثانیه ای که ته سیگار را شکنجه می دهم زندگی ام را از نظر بگذرانم، بعد هم به دختری که منتظر است از سر راهش کنار بروم نگاه کنم و بگویم «بعضی مردها چهارشنبه ها این جوری می شن.» و او بگوید «امروز که یکشنبه ست!»

بخشی از داستان

خوابم تمام نشده بود. حوصله ی بیداری را نداشتم. صبح دنبال جوراب، ظهر توی ترافیک و عصر سیگار به دست منتظر مشتری. لباس گرمی پوشیدم. داشتم می رفتم که تلفن زنگ زد. «بردارم؟» برنمی دارم. ساعت آن ها الان چند است؟ صبحانه بدون سنگک؟ نهار در شرجی اقیانوس آرام؟ شام با مردی که نمی تواند یک تصنیف ایرانی را با سوت بزند؟! خواستم کفش بپوشم که یادم آمد سیگارم را برنداشته ام. برگشتم. تلفن رفته بود روی پیغام گیر.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب بیخودی بود
حیف پول و وقت که برای این کتاب به هدر رود.
۲۴ تير
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید