:  ۱۱۹۵۷
:  داستان ایران
:  تنگسیر
:  داستان های فارسی قرن 14
   صادق چوبک
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۷
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۳۲
:  ۲۰۰,۰۰۰ ریال


 

تنگسیر» یکی از مهمترین آثار صادق چوبک(۱۳۷۷-۱۲۹۵)، نویسنده معاصر ایرانی است. این کتاب یکی از آثار واقع‌گرا با رویکردی اجتماعی انتقادی است و روایتی از ساختار ناعادلانه در مناطق جنوب کشور را روایت می‌کند. این کتاب دستمایه ساخت فیلمی به همین نام در سال ۱۳۵۲ شد. 

در برشی  از این کتاب می‌خوانیم: 

هوایِ آبکیِ بندر همچون اسفنج آبستنی هُرْمِ نمناک گرما را چِکه چِکه از تو هوای سوزان ورمی‌چید و دوزخ شعله‌ور خورشید تو آسمان غرب یله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده «سنگی»، کشیده و آفتاب تو مغز سرخورده و سفید و مارپیچ از «بوشهر» به «بهمنی» دراز رو زمین خوابیده بود. جاده خالی بود. سبک بود. داغ و خاموش بود. سفیدی آفتاب بیابان با سایه یک پرنده سیاه نمی‌شد. 

«کنار مهنّا» گرد گرفته و سوخته و خاموش با برگ‌های ریز و تیغ‌های خنجری‌اش، برزخ و خشمگین کنار جاده نشسته بود. همه می‌دانستند که این درخت نظر کرده است و هرکس از پهلوی آن می‌گذشت، چه روز و چه شب، بسم‌اللهی زیرلب می‌گفت و آهسته رد می‌شد. این «کنار» خانه اجنه و پریان بود و خیلی از مردم بوشهر قسم می‌خوردند که عروسی و عزای پریان را در میان شاخه‌های آن به چشم دیده‌اند. 

سایه پهن تبدار «کنار» محمد را به سوی خود کشید و نیزه‌های سوزنده خورشید را از فرق سر او دور کرد. پیراهنش به تنش چسبیده بود و از زیر ململ نازکی که به تن داشت، موهای زبر پرپشت سیاهش تو عرقِ تنش شناور بود. تو سایه «کنار» که رسید ایستاد و به نیزه‌های مویین خورشید که از خلال شاخ و برگ‌ها تو چشمش فرومی‌رفت نگاهی کرد و بعد کنده کلفت پرگره آن را ورانداز کرد و گرفت نشست بیخ کنده‌اش و به آن تکیه زد. یک برگ تکان نمی‌خورد. سایه خفه سنگین «کنار» رو دلش فشار می‌آورد. 

 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
عالی بوود .... او دیگر زار ممد نبود و تمامی اهل تنگسیر به او می گفتند شیر محمد
۲۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دیده بود که چگونه برادرانش از تفنگ هایشان تعریف می کردند و آخرش تفنگ ها ماندند و آنها رفتند!
۱۳ آبان ۱۳۹۴
محدثه شریفیان و مهدی قاسمی این را خواندند
محمد امین محسنی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید