:  ۸۷۱۳۷
:  داستان ایران
:  اتفاق
:  داستان های فارسی قرن 14
   گلی ترقی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۲
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۰۲
:  ۲۴۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

«اتفاق» اولین رمان گلی ترقی است که از سه سال پیش در انتظار دریافت مجوز انتشار است.‏ گلی ترقی می گوید که «این رمان را در فرانسه نوشته است و برعکس کتاب های دیگر او این اثر خاطره نیست و در برگیرنده داستان یک خواهر و برادر از کودکی تا شصت سالگی است.»‏

او نوشتن این رمان را هم مثل اسم کتاب یک اتفاق می داند. او که همیشه داستان کوتاه نوشته، این بار یک رمان خلق کرده، رمانی 300 صفحه ای که می گوید اگر ادامه می دادم به 500 صفحه هم می رسید.او می گوید: «این قصه مثل یک گربه لوس آمد نشست روی کاغذهایم آنقدر گفت من، که مجبور شدم کاری که در دست داشتم کنار بگذارم و این رمان را شروع کنم.»‏

دوقلوها – نادر و شادی – صبح زود چهارم مرداد 1322 در خانه ای ساحلی نزدیک دریا به دنیا آمدند. بچه های سالمی بودند و به سرعت رشد کردند. کنار هم می خوابیدند و با صدای موج های بلند در گوش های کوچکشان به خواب می رفتند. بزرگتر که شدند، تا دورها، تا آنجا که آب دریا سرد و زلال می شد، شنا می کردند. با پیچ و خم دریا آشنا بودند و زبان آب را می دانستند. بدن جوانشان را به دست موج های خروشان می سپردند، چشم هایشان را زیر آب باز می کردند و به هم خیره می شدند. خسته که می شدند، روی آب دراز می کشیدند و دست هم را می گرفتند. اگر گردابی ناگهان غافلگیرشان می کرد، به هم می چسبیدند و با هم غرق می شدند. دوقلوهای عاشق . جدایشان می کردی، می مردند.

تصویر روی جلد دوقلوها را در بدو تولدشان نشان می دهد. نادر چند دقیقه دیرتر از شادی به دنیا آمده و به دلهره ی این چند لحظه تنهایی با او مانده است. شادی دستش را روی دهانش گذاشته و در گوش او پنهانی زمزمه می کند. دلم می خواست بدانم چه می گوید. احتمالا دلداری اش می ‍ دهد : نترس، من با توهستم . این حرفی ست که بارها به نادر گفته ،چه وقتی که کنارش بود و چه زمانی که از او دور بود و در خواب هایش ظاهر می شد 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
همیشه همه چی اون جوری که ما می خوایم و فکر میکنیم پیش نمیره .....کتاب خوبی بود .
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
تاریخ شروع: 95/1/19
نام کتاب: اتفاق
جملات آغازین: بیست و چهار روز دیگر تولد پنجاه سالگی شادبانوست.باورتان می شود؟ انگار همین دیروز بود که با نادر، برادر دوقلویش، زیر موج های بلند دریا دنبال هم می کردند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوقلوها ـ نادر و شادی ـ صبح زود چهارم مرداد 1322 در خانه‌ای ساحلی نزدیک دریا به دنیا آمدند. بچه‌های سالمی بودند و به سرعت رشد کردند. کنار هم می‌خوابیدند و با صدای موج‌های بلند در گوش‌های کوچکشان به خواب می‌رفتند. بزرگ‌تر که شدند، تا دورها، تا آن‌جا که آب دریا سرد و زلال می‌شد، شنا می‌کردند. با پیچ‌‌و‌خم دریا آشنا بودند و زبان آب ... دیدن ادامه » را می‌دانستند. بدن جوانشان را به دست موج‌های خروشان می‌سپردند، چشم‌هایشان را زیر آب باز می‌کردند و به هم خیره می‌شدند. خسته که می‌شدند، روی آب دراز می‌کشیدند و دست هم را می‌گرفتند. اگر گردابی ناگهان غافل‌گیرشان می‌کرد، به هم می‌چسبیدند و با هم غرق می‌شدند. دوقلوهای عاشق. جدایشان می‌کردی، می‌مردند.
سبحان معصومی این را خواند
رعنا جمالی و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
او با لبخند و کمی تامل درباره رمان خود حرف زد و گفت : «رمانی دارم به نام "اتفاق" که درباره یک برادر و خواهر است و ماجرا از کودکی آنها شروع می شود و تا زمانی که به سن شصت سالگی می رسند ادامه دارد . بخشی از رمان در آمریکا و بخش دیگری از آن در ایران می گذرد و ماجرا در باره زندگی شیرین و بی دغدغه این برادر و خواهر است که به خاطر اتفاق هایی خارج از کنترل و ناخواسته دستخوش تغییرات می شود .در واقع در این رمان تلاش کرده ام تأثیر اتفاق های ناخواسته را در زندگی نشان دهم .این رمان بر خلاف سایر کارهایم از جنس نوستالژی و خاطره بازی نیست و با تلخی نیز همراه نیست و اتفاق پایان خوشی را داردو رمانی کاملا شیرین و دوست داشتنی است که نوشتنش هم برای خود من ساده بود . یعنی خیلی روان و راحت رمان را نوشتم و به پایان رساندم و دوستش داشتم .»

گلی ترقی درباره تغییر و تحولات سبک نوشتاری خود اینگونه گفت : «هرچه می گذرد و هرچه سنم بالاتر می رود زندگی را زیباتر و دوست داشتنی تر می بینم و به سبب همین جهان بینی است که نوشته هایم به تدریج از نوستالژی و گذشته فاصله می گیرد و سعی می کنم با شیوه ای جدید به نوشتن بپردازم چرا که انسان در هر مقطع از زندگیش جوری فکر می کند و تحت تاثیر حوادث و اتفاقات خاصی قرار می گیرد .

برای ... دیدن ادامه » مثال نوشتن همین رمان "اتفاق"، مانند یک اتفاق بودچرا که اصولا من با داستان کوتاه بیشتر رابطه دارم. من داستان کوتاه می‌نویسم و چخوف را در داستان کوتاه بسیار دوست دارم و نوشته هایش را می پسندم. فشردگی داستان کوتاه به من امکانات زیادی می‌دهد. اما این رمان مانند گربه‌ی ملوسی که همه‌ ی توجه صاحبش را به خود جلب می کند و او را از دیگر کارهایش باز می دارد ،خودش را به من تحمیل کرد و در بین سایر کارهای نوشتاریم خودش را جلوتر انداخت و انگاری آمد نشست روی کاغذهای من و من نمی‌دانم که چطور شد آن را نوشتم که بیش‌تر از 300 صفحه شد. نوشتن آن ساده بود و من تنها روی زبانش کار کردم. جنبه‌ی قصه‌گویی من هم در این کتاب خودش را نشان داد.

این رمان داستان زندگی یک خواهر و برادراست عاشق هم هستند و با هم رابطه‌ی تله‌پاتیک دارند. بچگی آن‌ها، بچگی در واقع شاید بخشی از کودکی خود من را به همراه داشته باشد.

منبع: وبلاگ فرزاد حسنی
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید