:  ۷۶۳۷۸
:  نمایش
:  کالیگولا
:  نمایش نامه های فرانسه قرن 20
   آلبر کامو
   ابوالحسن نجفی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۱۵۲
:  ۱۷۵,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


«دور و بر من هرچه هست دروغ است و من می خواهم که مردم با راستی زندگی کنند. وسیله اش را هم دارم تا آنها را وادارم که با راستی زندگی کنند، چون می دانم که آنها چه ندارند. آنها معرفت ندارند. معلمی می خواهند که بداند چه می گوید… در سرتاسر امپراتوریِ روم تنها کسی که آزاد است منم. بروید و به روم اعلام کنید که عاقبت به موهبتِ آزادی رسیده است و با این آزادی آزمون بزرگی آغاز می شود.»

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بهترین نمایشنامه کامو که حرف های زیادی برای گفتن داشت البته ترجمه خوب کتاب هم بسیار تاثیر گذار بود
۰۷ آذر
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آفتاب، همچنان که بیماری، به کامو آموخت که انسان میرنده است، که دیر یا زود محکوم به «این حادثهٔ هولناک و پلید است»، و همهٔ وجودش در برابر این حقیقت تلخ قیام کرد: « من می‌گفتم نه. من همهٔ نیرویم می‌گفتم نه.» اما سنگ‌های روی گورها به ما می‌گویند که از این عصیان بیهوده چه حاصل؟ و کامو در سال‌های بعد نیز می‌گفت:« حتی امروز هم نمیدانم که بیهودگی از عصیانِ من چه می‌کاهد، اما خوب می‌دانم که چه بر آن می‌افزاید.» و غالبأ به این سخن سنانکور استناد می‌کرد که:« انسان مردنی است. بلی، ممکن است.اما بمیریم و مقاومت کنیم و اگر مقدّرِ ما نیستی است کاری کنیم تا نشان دهیم که این بی‌عدالتی است.»

از مقدمهٔ مترجم نمایشنامهٔ کالیگولا
اثر ... دیدن ادامه » آلبر کامو
ترجمه ابوالحسن نجفی
نشر نیلوفر
صفحات ۱۱ و ۱۲

۰۵ آذر
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کالیگولا: لابد فکر می‌کنی که من دیوانه‌ام.

هلیکون: خودت میدانی که من هرگز فکر نمی‌کنم. عاقل‌تر از آنم که فکر کنم.

نمایشنامهٔ ... دیدن ادامه » کالیگولا
اثر آلبر کامو
ترجمهٔ ابوالحسن نجفی
نشر نیلوفر
صفحه ۲۵

۰۵ آذر
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من می‌دانستم که نومیدی هست، امّا نمی‌دانستم یعنی‌چه؛ من هم مثل همه خیال میکردم که نومیدی بیماری روح است... امّا نه... بدن زجر می‌کشد...
چه سخت است... چه تلخ است...
انسان بودن!...

کالیگولا ... دیدن ادامه » / آلبر کامو
۲۱ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«دوست داشتن یک موجود در این است که پیر شدن با او را بپذیریم.»
۱۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ممکن است که من منکر چیزی باشم ولی لزومی نمی بینم که آن را به لجن بکشم،
یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم!
۱۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش بر پایه زندگی کالیگولا، سومین امپراتور روم نوشته شده است که در ۲۱ سالگی بر تخت امپراتوری نشست و در سال ۴۱ میلادی کشته شد. البته آلبر کامو نیز برداشتی خاص از زندگی این امپراتور جوان داشته است. نمایش نشان می‌دهد که کالیگولا، امپراتور جوان رومی، با مرگ خواهرش، دروسیلا، که معشوقه‌اش نیز بود دچار پریشان‌احوالی می‌شود. در بیان ... دیدن ادامه » حوادث از دیدگاه کامو، کالیگولا نهایتاً بطور عمد زمینه قتل خود را فراهم می‌کند.

پس از مرگ خواهر، کالیگولا که به حقیقت مرگ آگاه شده، حکومت وحشت را آغاز می‌کند: مرگ سایه خود را بر سر اطرافیان کالیگولا می گستراند. دیگر هیچ‌کس، جز تنی چند که با راستی زندگی می‌کنند بر فردای خود ایمن نیست. کالیگولا که اینک قدرت مطلق در اختیار اوست با پوچی در می‌افتد. هربار که ابرمردی بر تخت می‌نشیند محنت و آزمون بزرگی برای خلق آغاز می‌شود. غرض آن نیست که کالیگولا با هیتلر مقایسه شود چرا که کالیگولا حتی مستبد هم نیست: «مستبد کسی‌است که ملت‌ها را فدای عقایدش یا جاه‌طلبی‌اش می‌کند.» بااین‌همه، گرچه زیر بار چندین جنگ نرفته‌است، گرچه پیروزی و فتح را به سخریه می‌گیرد، در آخر او هم کاری جز جنایت نمی‌کند. البته جنایتی «هنرمندانه». قتل که در نظر او یکی از شاخه‌های هنرهای زیباست نتیجه منطقی، و نیز حقیرانه ستیز با مطلق است. کیریلوف، قهرمان جن زدگان داستایوفسکی تنها با کشتن خود می‌تواند آزادی خود را نشان دهد و کالیگولا با کشتن دیگران. قدرت استدلال و استنتاج کالیگولا تا به حدی است که ما خوانندگان یا تماشگران، با نخستین جنایات او هم‌آواز و حتی هم‌گام می‌شویم. آنجا که برای نجات خزانه، بزرگزادگان را وادار به وصیت به نفع دولت می‌کند و سپس دستور قتل آنها را می‌دهد، آنجا که سناتورهای ابله و ترسو را می‌کشد. اما طلب آزادی از راه پوچی به زودی موجب عصیان می‌شود و سرانجام لحظه‌ای می‌رسد که کالیگولا، حتی در مطلق، به خطا می‌رود. تا جایی که خود نیز به خطای خود پی می‌برد: «بیا منصفانه قضاوت کنیم: فقط حماقت نیست که بر ضد من است، راستی و دلیری کسانی هم هست که می‌خواهند خوشبخت باشند.
۰۸ آبان ۱۳۹۴
فاطمه حبیبی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"دیدی هلیکون نیامد؟ دیدی ماه را نیاورد؟"

"حکومت کردن یعنی دزدیدن، همه این را می دانند. اما راه و رسم دزدیدن فرق می کند. من علنا می دزدم. این کار خیال شما را از دله دزدی فارغ می کند."
۲۹ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید