:  ۷۹۰۴
:  نمایش
:  باغ وحش شیشه ای
:  نمایشنامه آمریکایی- قرن 20
   تنسی ویلیامز
   حمید سمندریان
:   قطره
:  رقعی
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۹۶
:  ۱۷۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست وپا کنه. قیافه ی خیالی این جوون، مثل شبح یه هیولای مبهم تو آپارتمان سایه انداخت. به ندرت شبی میگذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خونواده ی ما صحبتی به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمیشد، فکرش توی چهره ی پریشان مادرم و چشم های هراسان و رفتار معصومانه ی خواهرم پیدا بود، انگار حکمی بود که دادگاه تقدیر برای محکومیت خونواده ی وینگ فیلد صادر کرده بود.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
در یک خانوادهٔ سطح پایین‌آمریکایی، مادری (آماندا) با پسر و دخترش 'تام' و 'لورا' زندگی می‌کند. پدر این خانواده، که ظاهراً تمایل به فرار از قیود زندگی خانوادگی داشته، مدتی است زن و دو فرزند خود را رها کرده و به نقطه نامعلومی رفته است. مادر و دو فرزندش هر یک در خیالات واهی و احساسات خود زندگی می‌کنند. مادر کاری ندارد، جز این که، ... دیدن ادامه » شب و روز از گذشته‌های پرموفقیت خود تعریف کند و پسر، جز این که به فکر شعر و شاعری ودیدن فیلم درسینما باشد و به کار اصلی خود (کفاشی) بی‌توجهی کند فکر دیگری ندارد و دختر که دارای نقص جسمی در پای راستش است، شدیداً از این نقص رنج می‌برد و در نتیجه ارتباط خود را با کلیهٔ مردم قطع کرده، تعدادی مجسمه‌های کوچک شیشه‌ای از حیوانات کوچک جمع‌آوری کرده و در گوشهٔ خانه برای خود 'باغ وحش شیشه‌ای' درست کرده و با آن‌ها صحبت می‌کند. مادر نگران از تنها ماندن دختر خود، از پسرش تقاضا می‌کند، بین همکاران خود در کارخانهٔ کفاشی، جوانی را برای شام به خانه دعوت کند، تا شوهری برای دختر ناقص‌العضوش دست و پا کند! تام با اکراه این تقاضا را انجام می‌دهد و جوانی را به نام 'جیم' برای شام به خانه دعوت می‌کند. جوان که پر از شور و امید به زندگی است مدتی با لورا تنها می‌ماند و به او اعتماد به نفس و گریز از تنهایی را پیشنهاد می‌کند. لورا، ظاهراً به زندگی امیدوار می‌شود و..... آدمهای «باغ وحش شیشه‌ای» همگی در تخیل خود زندگی می‌کنند. مادر هم‌چنان پس از گذشت چیزی شاید حدود پنجاه سال از عمرش، در خاطرات هفده سالگی و عشاق جوانش زندگی می‌کند، پسر (تام) در خیال این است که خانه و محل کارش (انبار کفش) را ترک کند و نویسنده برجسته‌ای شود و لورا (دختر خانه) شاید تنها کسی است که خیال‌بافی‌ای برایش باقی نمانده است. او دختری معلول است که یک پایش، کوتاه‌تر از دیگری است و این نقص عضو، آن‌چنان روح او را تسخیر کرده که تمامی شهامت و جسارت او را گرفته و به‌جایش عقده حقارت، باقی گذاشته است.
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوب اینجا بدون من با بازی فاطمه معتمد آریا، صابر ابر و نگار جواهریان با تاثیر از این کتاب ساخته شده است.
از دیدن این فیلم سیر نمیشم. خیلی عالی پرداخت شده و بازی های خوبی داره.
شما هم ببینید
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم ممکنه تو زندگی شکست بخوره. اما یأس و ناامیدی چیز دیگه‌ایه، من تو زندگی شکست خوردم، اما هیچ‌وقت مأیوس نشدم.
۰۴ خرداد ۱۳۹۴
فاطمه حبیبی و رشید سلطانی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید