:  ۷۸۷۷
:  نمایش
:  باغ آلبالو
:  نمایشنامه روسی- قرن 19
   آنتوان چخوف
   سیمین دانشور
:   قطره
:  رقعی
:  ۱۳۹۲
:  ۱۰
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۱۱۰
:  ۹۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

نمایش‌نامه‌ی باغ آلبالو آخرین اثر چخوف است که در سال 1903 نوشته شده و در ژانویه‌ی 1904 برای اولین بار در تئاتر هنر مسکو روی صحنه آمده است. اشخاص نمایش همان آدم‌هایی هستند که در زندگی روزمره با آن‌ها برمی‌خوریم. هیچ‌کدام نقش برجسته‌ای ندارند، نه مبارزه می‌کنند نه شکست می‌خورند و نه حتی از خود دفاع می‌کنند و نه به حل مشکلاتی که در برابرشان قرار دارد می‌پردازند. منتظر حادثه می‌نشینند و تقدیر می‌راندشان و تقدیرشان را با شکیبایی تحمل می‌کنند. گفتی نیروی اراده‌شان فلج شده است. امپرسیونیسم چخوف در آخرین تحلیل نفی‌کننده‌ی زندگی نیست، بلکه از امید به آینده سرشار است. در باغ آلبالو فروش باغ حکایت از وداع با گذشته دارد، گذشته‌ای که رو به افول است. و تبری که به کنده‌ی درخت‌ها می‌خورد، تبری است که زندگی قدیم و اشرافیت روبه‌زوال را واژگون و دگرگون می‌کند.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

باغ آلبالو آخرین اثر چخوف، نمایشنامه ی پرشخصیتیه. سعی شده تا شخصیت های اثر طیف وسیعی از طبقات مختلف جامعه ی اون زمان روسیه رو به تصویر بکشه

داستان ... دیدن ادامه » از اینجا شروع میشه که باغ آلبالوی معروف منطقه متعلق به یکی از خانواده های اشرافی که سالیان دست به دست چرخیده و از نسلی به نسل بعد منتقل شده گرو بانکه و با بالا رفتن بدهی ها، به مزایده گذاشته شده

با وجود نزدیک بودن مصیبت از دست دادن این آخرین با قیمانده دوره اشرافیتشون -باغ آلبالوی زیبا و افسانه ای - ولی واکنش صاحبان این باغ دیدنیه. انگار که با همچین پیشینه ای ، وقوع چنین عاقبتی رو باور ندارند. دست روی دست گذاشتند ، اراده ی نداشته شون فلج شده و تسلیم تقدیر و سرنوشتند. نه می جنگند نه تلاش می کنند نه به دنبال راه حل هستند و نه از خودشون دفاع می کنند. دور هم جمع میشن و همچنان با بی فکری پول نداشته رو خرج می کنند...خیال بافی می کنند. سعی می کنند فراموش کنند و یا غصه روزهای گذشته رو می خورند و یا اون روزهای پرشکوه رو پرستش می کنند

قهرمان داستان برای من "لوپاخین" بود. لوپاخین فرزند یکی از کارگران باغ آلبالو بوده حالا در نتیجه ی تلاش و کار زیاد به ثروت رسیده ولی لحظه ای گذشته ی خودش رو فراموش نمی کنه. می دونه از لحاظ فرهنگی فقیره و شخصیت خیلی وفاداریه و از دوز و کلک هم به دوره. با این که توانایی خرید باغ رو داره ولی همه ی تلاشش رو می کنه تا با پیشنهاداتش، اربابان قدیمی در خواب غفلت فرو رفته ش رو از این مصیبت نجات بده

باغ آلبالو نگارنده قطعه ی خاصی از تاریخ روسیه ست.داستان زوال اشرافیت خو کرده به رفاه، بدون فکر و بدون تلاش است و به قدرت رسیدن طبقه ای که یاد گرفته برای رسیدن باید تلاشگر بود

آخرین پرده ، مقایسه عکس العمل لوپاخین و اربابان پیشین به نظرم جالب اومد.وقتی جرات تغییر شرایط رو نداشته باشیم ناخودآگاه تقدیرگرا و خرافاتی میشیم -هرچه پیش آید خوش آید- عکس العملی که از اربابان پیشین می بینیم تا اون حد که خیلی راحت تر از حد انتظارمون با از دست دادن باغ و تخلیه ی اون کنار میان و در مقابل شادی و ذوق بی حد و اندازه لوپاخین از خرید باغ رو در نظر بیارین...کسی که وقتی همه خواب بودند تلاش کرده و حالا صاحب باغ آلبالوی افسانه ای شده و حتی خودش هم این اتفاق رو باور نمی کنه
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید