:  ۵۸۰۱۹
:  نمایش
:  صالحان
:  نمایش نامه فرانسه قرن 20
   آلبر کامو
   خشایار دیهیمی
:   ماهی
:  پالتویی
:  ۱۳۹۸
:  ۵
:  ۱۱
:  ۱۸.۵
:  نرم
:  ۱۰۸
:  ۱۲۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

نمایش نامه ی صالحان در باره ی گروه تروریستی کوچکی است که درصدد ترور گراندوک سرگئی، پسرعموی تزار، برمی آیند و می خواهند در موقعیتی مناسب بهسوی کالسکه اش بمب پرت کنند. اما در روز عملیات همراه گراندوک سرگئی فرزندانش نیز در کالسکه هستند. این موضوع مسئول ترور را از پرتاب بمب بازمی دارد و بین او و دیگر اعضا ی گروه مجادله ای به وجود می آورد. او معتقد است نباید برای رسیدن به هدف، جان بی گناهان به خطر بیفتد. نمایش نامه، که با حال و هوای پرشور قهرمانانه آغاز می شود، در فضای برآشوبنده ی ابهام و تردید پایان می گیرد.
     صالحان این معضل تراژیک انسانی را که دامنگیر تروریست هاست دراماتیزه می کند؛ اعمال تروریست ها از سویی ناشی از بیزاری شان از بی عدالتیِ اجتماعیِ بی شرمانه، و از سوی دیگر ناشی از نومیدی شان از این است که ساختار قدرت بتواند چاره ای برای آن بیندیشد.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
استپان: تا وقتی هنوز حتی یه نفر توی این دنیا در بنده، آزادی هم خودش یه زندونه.


آننکوف: ... دیدن ادامه » کالیایف. جناب شاعر هم صداش می کنیم.
استپان: این لقب به یه تروریست نمی خوره.
آننکوف: (می خندد) یانک نظرش درست برعکسه. می گه شعر ذاتا انقلابیه.
استپان: فقط بمبه که انقلابیه (سکوت)


کالیایف: (سعی می کند بر خودش مسلط شود) تو منو نمی شناسی برادر، من عاشق زندگی ام. من فرط ملال ندارم. من چون عاشق زندگی هستم انقلابی شده ام.
استپان: من عاشق زندگی نیستم، من عاشق عدالتم، و عدالت خیلی بالاتر از زندگیه.
کالیایف (با تلاشی آشکار) هر کسی اونجوری در خدمت عدالته که خودش می دونه و می تونه. باید قبول کنیم ما همه مون یه جور نیستیم. ما باید همدیگه رو دوست داشته باشیم، اگه قدرتش رو داریم.
استپان: نداریم.
کالیایف: (با خشم) پس تو رو چه به ما؟ اومدی اینجا چیکار؟
استپان: اومدم یکی رو بکشم نه اینکه کسی رو دوست داشته باشم، یا بگم درود! درود بر فرق هایی که با هم داریم!
کالیایف: (هم چنان خشم آلود) تو دست تنها و به خاطر هیچ و پوچ اون یک نفر رو نمی کشی. تو اونو با ما و به نام خلق روسیه می کشی. این دلیل تو برای کشتن اون یک نفره.
استپان: (باز با همان لحن) من احتیاجی به دلیل ندارم. من دلیلم رو یه شب، سه سال پیش، توی زندان پیدا کردم.


کالیایف: (بلند می شو و با هیجان زیاد) امروز؟ امروز چیزی رو می دونم که قبلا نمی دونستم. حق با تو بود، به این سادگی ها نیست. فکر می کردم کشتن خیلی آسونه، و همین که آرمانی داشته باشی کافیه، و البته دل و جرات، ولی من به اون مرتبه نرسیدم. حالا می دونم که هیچ چیز خوبی توی نفرت نیست،. همه ی اینها شره، همه ی اینها شره، چه در من چه در دیگرون. قتل و بزدلی و بی عدالتی. آخ! ولی لازمه، باید بکشمش... باید... باید تا ته خط برم و می رم! ورای نفرت!
دورا: ورای نفرت؟ چیزی ورای نفرت نیست.
کالیایف: چرا هست، عشق.
دورا: عشق؟ نه، عشق اون چیزی نیست که تو بهش احتیاج داری.
کالیایف: آخ، دورا، چطور می تونی همچو چیزی بگی؟ تو... تویی که من قلبت رو می شناسم.
دورا: دنیا پر از خونه، پر از خشونت، و زیادی هم پر. آدم هایی که واقعا عدالت رو می خوان حق ندارن عاشق بشن. اونا بیچاره ن، مثل من، گرفتار، سرهاشون بالا و نگاهشون خیره فقط به یک جهت. عشق چه جایی می تونه توی این دلهای مغرور داشته باشه؟ عشق سر آدم رو می ندازه پایین، ولی ما گردنهامون کشیده س.
کالیایف: ولی ما مردم رو دوست داریم.
دورا: آره، دوستشون داریم. این واقعیت داره. ولی عشق ما به اونها یه عشق بزرگه، به وسعت خیال، که متوجه آدم بخصوصی نیست، یه عشق ناخوش، ما از اونها دوریم، از اونها جدا افتادیم، توی اتاقهای بسته ی خودمون هستیم، غرق و گمشده توی فکرهامون. و مردم چی؟ مردم هم مارو دوست دارن؟ حتی اصلا خبر دارن که ما دوستشون داریم؟ مردم ساکتن. و چه سکوتی، چه سکوت سهمگینی!


《 اگر من به قله ی مقاومت در برابر خشونت رسیده ام، پس بگذار تا مرگ من تاجی باشد بر فراز اعمال من که نشانه ی پاکی آرمان من است 》
۲۷ شهريور
fatemeh mozaffarpour و Sana Fallahi این را خواندند
فاطمه محمدی نسب و میثم پورخسرو این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش نامه رو زیادی دوست داشتم به خاطر شخصیت هایی که در مقابل شرایط زندگی و اجتماعشون منفعل نبودند و کردار هدفمند داشتند.
قضاوت نمیکنم اما قطعا انسان هایی که در شرایط دشوار، فراتر از شخص خودشون به آزادی، آرامش و عدالت برابر برای همه ی انسانها می اندیشند و وسعت دیدشون عمومی هست نه خصوصی! برای من با ارزش هستند.
۲۳ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نامه قشنگیه
من به شخصه هیچکدوم از شخصیت ها رو نتونستم که کاملا محکوم و یا کاملا تایید کنم نه خودشون نه اهدافشون و نه ارمانهاشون
نمیدونستم حتی دوس دارم انتهای قصه چه جوری بشه کاملا مبهوت بودم
واقعا دم کامو گرم
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نام اصلی این نمایشنامه پنج پرده‌ای «Les justes» است و حوادث آن به عملیات حزب سوسیالیست انقلابی روسیه در سال 1905 مربوط می‌شود که افراد آن قصد دارند با بمب کالسکه‌ای را منفجر کنند که متعلق به عموی تزار روسیه است، اما در این کالسکه به غیر از «جان گراندوک»، عموی تزار، دو کودک نیز سوار شده‌اند که همین امر موجب اختلاف میان مجریان ترور می‌شود.

«استپان»، یکی از شخصیت‌های این نمایشنامه جوانی است که معتقد است این کودک باید نابود شوند، اما «کالیایف» دیگر شخصیت این اثر که روحیه انسانی دارد با این عمل به شدت مخالف است. شخصیت استپان در این اثر نماد بلشویک‌هاست.

«ایوان ... دیدن ادامه » کالیائف» «دورا دولبوف» «استپان فدوروف» «بوریس اننکوف» و «الکسی ووآنوف» نام شخصیت‌های دیگر این نمایشنامه‌اند.
۲۴ آبان ۱۳۹۴
مشتاق حسین غوردروازی این را خواند
سبحان زربافتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید