:  ۳۸۱۷۹
:  نمایش
:  مهمان ناخوانده (دور تا دور دنیا نمایش نامه 13)
:  نمایشنامه
   اریک امانوئل اشمیت
   تینوش نظم جو
:   نشر نی
:  جیبی
:  ۱۳۹۳
:  ۸
:  ۱۲
:  ۱۶
:  نرم
:  ۱۴۳
:  ۱۶۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

فروید : انسان توی یه زیرزمینه آقای اوبرزایت.. تنها نورش مشعلیه که با تیکه های پارچه و کمی روغن درست کرده.. انسان میدونه که این شعله همیشه روشن نمیمونه..انسان مومن جلو میره و فکر میکنه که ته تونل دری وجود داره که پشتش نوره ..... انسان خدا نشناس میدونه که دری وجود نداره. میدونه تنها نوری که هست همون نوریه که خودش با دست های خودش درست کرده.. میدونه که پایان تونل پایان خودشه.... پس طبیعیه که وقتی به دیوار میخوره دردش بیشتره.... وقتی بچه اش رو از دست میده . همه چیز براش تهی تره.... براش سخت تره که نیک عمل کنه...


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
ناشناس:میدونم.توبه من ایمان نداری. دکترفرویدخدانشناسه،یک ملحدفوق العاده ،منکری که مومنهاروبی خدا میکنه،یک تعمیددهنده بی ایمانی.
فروید :چرا من؟چرا نرفتین پیش یه کشیش یا یه خاخام؟
ناشناس:هیچ چیزی به اندازه گفتگوبایه ستایشگر حوصله من رو سرنمیبره... تازه...
فروید ... دیدن ادامه » :تازه چی؟
ناشناس:تازه من مطمعن نیستم که یک کشیش من رو بیشترازشما تحویل بگیره. این آدمها اینقدرعادت کردن به جای من حرف بزنن،به جای من عمل کنن،به جای من نصیحت کنن.میترسم مزاحمشون بشم.
فروید :چرامن؟میخواین من رومومن کنین؟
ناشناس:عجب رویی!نه.دیگه دیره.چند ماه دیگه کتاب موسات رودرمیاری..من نمیتونم تورو مومن کنم.
.
.
فروید:شمانمیخواین جلواونهاروبگیرین؟
ناشناس :من انسانهاروآزادآفریدم .
فروید :برای شرارت آزادآفریدینشون!
ناشناس :آزاددربرابرخیروشر،درغیراین صورت آزادی هیچی نیست .
فروید :پس یعنی شما مسئول نیستین.
یک زن و یک مردرودستگیر کردن.دارن اون ها رو با خودشون میبرن..
کجا میبرن ؟
ناشناس :توی اردوگاه ها..
فروید :اردوگاه ها؟
جلوشون روبگیرین!نزارین این کاررو بکنن!چه انتظاری دارین که بعد از همه اینها آدم باز به شما ایمان داشته باشه ؟ جلوشون رو بگیرین.
ناشناس :نمیتونم.
فروید :یالله!مداخله کنین!همین الان جلوی این کابوس روبگیرین!
ناشناس :نمیتونم.دیر شده!
فروید :توتوانا هستی!
ناشناس :اشتباه میکنی.من انسانهارو آزاد آفریدم، اگه ربات آفریده بودم میتونستم همه چیز رو مهارکنم وهمه چیزرو از پیش بدونم.
فروید :پس چرا این جهان رو آفریدین؟
ناشناس :به خاطر همون چیزی که آدم همیشه براش حماقت میکنه،چیزی که آدم حاضره همه کار براش انجام بده،دلیلی که بدون اون همه چیز پوچه...از روی عشق.
حالا دیگه چشمهات روپایین میندازی، فروید عزیز،توچنین چیزی رونمیخواهی، مگه نه؟تو خدایی رو که عشق میورزه نمیخوای.تو خدای قهروخشم وغضب رو ترجیح میدی.شماانسانها همه تون پدر سختگیر رو به پدر مهربون ترجیح میدین...
اگر از روی عشق نبودپس چرا شمارو آفریدم؟ولی شما مهر خدا رو نمیخواین، شما خدایی رو نمیخواین که گریه میکنه..زجر میکشه..
توخدایی رو میخوای که در برابرش سجده کنی نه خدایی که در برابر تو زانو میزنه..
"مهمان ناخوانده-اریک امانوئل اشمیت/ترجمه تینوش نظم جو"
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
رها علیپور و پریسا لواسانی این را دوست دارند
چقدر قشنگ بووود :((((
۱۰ شهريور ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العادس.بحث وگفتگو و مکالمه های بین فرویدوخدا(ناشناس) بسیارجالب ومهیجه.درواقع نمایشنامه ایه فرانسوی و بارهاروسن اجراشده وجایزه گرفته.کتاب فوق العاده جذابه وحجمشم کم وحتی کم حوصله ها هم میتونن به راحتی مطالعش کنن:)
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
پریسا لواسانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه ای که بی شک هر کس با هر سلیقه ای میتونه ازش لذت ببره. خوش خوان و راحت فهم و در عین حال عمیق و جالب.
داستان نمایشنامه در حقیقت زمان جنگ جهانی دوم و تسخیر اتریش بدست آلمان. فروید و آنا دخترش در اتریش هستند و قرار است از آنجا بروند. مهمان ناخوانده ای که فقط فروید او را می بیند و با او صحبت میکند. انگار با وجدان و درون خود به صحبت می ... دیدن ادامه » نشیند. چالشی ساده و عجیب.
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید