:  ۲۹۸۹۷
:  نمایش
:  مرگ یزدگرد
:  نمایش فارسی- قرن14
   بهرام بیضائی
:  رقعی
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۷۲
:  ۱۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
برگی از کتاب:

... آسیابان: تو نیک نکردی ای پادشاه که خود را بر من شناساندی. در دل من رنجی ست؛ می‌دانی - مرا پسری بود.

زن: ... دیدن ادامه » [گریان] نگو!

آسیابان: او را به نام تو سرباز بردند. و چون برگشت گویی از دیار مردگان بازگشته بود.

زن: [ضجه می‌زند] پسرک نارسیدهٔ من!

آسیابان: اینک در سرم روان آزردهٔ پسر برخاسته است [چوب می‌کشد] او مرا به کشتن تو پادشاه برمی‌انگیزد!

زن: برمی‌انگیزد؟ خوبست. بگذار آن روان را آزرده‌تر کنم اگر به راستی تو را برمی‌انگیزد ‌- [گریان] هر چه می‌خواهی بگو، اما با روان افسردهٔ پسرکم تندی مکن که اینک از میان نور کجتاب بام فرود می‌آید؛ با سری شکافته و چهره‌ای مفرغین.

دختر: به راستی ترس برم‌داشته. دهشت بر دهشت می‌انبارم. کو؟ [جیغ می‌کشد] برادرکم؛ آنجاست. [بیزار] او ترا می‌نمایاند؛ با نشانهٔ انگشت!

زن: [غران به آسیابان] آیا نباید چوبدست را فرود آوری؟

دختر: او خون بالا می‌آورد؛ و به راستی بر زمین چکه‌های خون چکیده. برادرکم - [پاهای مادر را می‌گیرد] از روزن گریخت؛ نور کجتاب بام پریده‌رنگ شد.

آسیابان: [با سستی چوبدست را فرود می‌آورد] نه - هر پادشاه را سوارانی اندر پی اند که می‌رسند...

نمایشنامه مرگ یزدگرد
بهرام بیضایی
۰۵ آذر
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
> اندوه را پایانی است. مردمان باز می گردند، ویرانه ها ساخته می شود و ساخته ها از مردمان پُر. بمان و نیکبخت شو.
- نیکبخت در میانِ دشمنان؟
- این یک شیوه ی دیرینِ زندگی است.

> ... دیدن ادامه » ای شاه تو می گفتی با مرگ تو ملتی می میرد، من چگونه دست به خونِ ملتی آغشته کنم؟
- او را بکُش ای مرد، شاید با مرگ او ملتی نو به دنیا آید.
- من آسیابانم. من به ملت نان می دهم، همین. و این تنها چیزیست که دارم.

> دشمن تو این سپاه نیست پادشاه. دشمن را تو خود پرورده ای. دشمنِ تو پریشانیِ مردمان است، وَرنه از یک مشت ایشان چه می آمد؟

> همیشه آرزو می کردم روزی دادِ خود به شهریار بَرَم و اینک او اینجاست، داد از او به کجا برم؟ آنچه را که از من گرفتی پس بده ای شاه، روزهای زندگی ام، امیدهای بربادم و پاکی این دخترکم.

> روزگار را بنگرید که دشمن سراسرِ گیتی را درنوردیده و سردارانِ جنگاورِ جنگ آزمای ما هنوز کینه از رعیت می ستانند.

> همه جا پیروزی نامه بخوانید و کُرنا بنوازید که بر ماندگانِ تهی دست چیره شده اید.

> آیا پیوندِ اندیشه های شما میوه ای داشت؟
- ما فقط آبیاری اش کردیم.
- میوه ی رسیده، ها، بایَدَش چید. زود باش.

> چنین کاری هرگز راهزنان با ما نکرده اند.
- تو پادشاهان را با راهزنان همانند می کنی؟
- راهزنان بر تنگدستان می بخشایند و پادشاهان نه.

> من این جامه ی سَرداری را به دور خواهم افکند. این جنگی ناامید است. او برای ما جهانی ساخت که دفاع کردنی نیست.

> شما را که درفش سپید بود این بود داوری، تا رای درفشِ سیاهِ آنان چه باشد.
۰۴ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهکاری که هر دوستار ادب پارسی اگر نخواند و ندیدش انگار که از ادب پارسی هیچ نمیداند.از خوبی های این اثر در فضای مجازی زیاد صحبت شده و احتیاج به تعریف نمیبینم.فقط نکته ای وجود دارد و آن اینکه،این کتاب برخلاف سایر نمایشنامه ها به صحنه پردازی نمایش نمی پردازد و کتاب به نوعی فقط دیالوگ بین افراد را مطرح میکند و این موضوع در کنار پیچیدگی ... دیدن ادامه » خود داستان باعث سردرگمی خواننده میشود،به همین دلیل توصیه بنده تماشای تله فیلم این اثر در ابتدا و سپس خواندن کتاب است.

سردار:بپرسش ویرانه چرا می سازند،آتش چرا میزنند،سیاه چرا می پوشند،و این خدای که می گویند چرا چنین خشمگین است؟
۱۲ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مؤبد: باید به سراسر ایران‌ زمین پندنامه بفرستیم.

زن: پندنامه بفرست ای مؤبد، اما اندکی نان نیز بر آن بیفزای. ما مردمان از پند سیر آمده‌ ایم و بر نان گرسنه‌ ایم.

# ... دیدن ادامه » مرگ یزگرد / بهرام بیضایی #
۱۳ مرداد ۱۳۹۵
حمید رضایی این را خواند
رضا صادقی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

واقعن نمایشنامه ی بی همتایی بود.زبان استفاده شده که ترکیبی از ادبیات کهن و امروزیست،بسیار یکدست و جذاب در اومده طوری که انگار خواننده رو جادو میکنه. موضوع داستان هم فوق العاده جذابه و با توجه به زمان وقوع داستان-پایان حکومت ساسانی با حمله اعراب به ایران و آغاز حکومتی جدید- و مطابقتش با زمان نگارش نمایشنامه-انقلاب ایران که بعدها در سال 58 هم اجرا شد- میشه رگه های سیاسی داستان یعنی بررسی سلسله قدرت در نظام شاه و مردم رو به خوبی در این نمایش یافت
داستان پر از گره های داستانیه که تا باز میشن گره دیگری پیدا میشه.در واقع نمایش مدام به نقطه اوج میرسه فرود پیدا میکنه و دوباره اوج میگیره و این روند تا پایان ادامه پیدا میکنه.حتی با وضعیتی نه کاملن مشخص به اتمام میرسه.
بدون ... دیدن ادامه » شک بیضایی،ادبیات نمایشی این مملکت رو یه تغییر و تحول اساسی داده
خوندن این نمایشنامه رو نباید از دست داد
گیرایی،استحکام متن،یگانگی زبان و تلفیق اسطوره ها و تاریخ در این نمایشنامه چیزیست که به راحتی نمیشه ازش گذشت
۰۱ آذر ۱۳۹۴
حمید رضایی و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
محمدرضا نجفیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موبد: باید به سراسر ایران زمین پندنامه بفرستیم
زن: پندنامه بفرست ای موبد، امّا اندکی نان نیز بر آن بیفزای؛‌ ما مردمان از پند سیر آمده‌ایم و بر نان گرسنه‌ایم...

مرگ یزدگرد / بهرام بیضائی
۲۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید