:  ۱۶۰۵۴
:  نمایش
:  درباره نمایش
:  نمایشنامه فرانسه- قرن 20
   ژان پل سارتر
   ابوالحسن نجفی
:   نیلوفر
:  رقعي
:  ۱۴.۲
:  ۲۱.۲
:  نرم
:  ۲۰۵
:  ۲۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
بخش‌هایی‌ از کتاب شیطا‌ن و خدا نوشته سارتر با ترجمه ابوالحسن نجفی

سی‌ سال است که من ‌یک اصل برای خودم قرار داده‌ام و بر طبق آن عمل می‌کنم . آن اصل این است که هر کس در هر کاری نفع خود را می‌‌طلبد . اشخاص مختلف پیش من برای توجیه اعمالشان شرافتمندانه‌ترین دلایل را آورده اند . اما من از این گوش میشنیدم و از آن گوش بیرون می‌کردم و با خودم می‌‌ گفتم نفع‌شان کجاست ؟

... دیدن ادامه » ...............................................................

من مردم دنیا را به سه دسته تقسیم می‌‌کنم ، آنهایی که خیلی‌ پول دارند ، آنهایی که اصلا ندارند ، آنهایی که مختصری دارند . دسته اول می‌‌خواهند چیزی راکه دارند حفظ بکنند ، نفع‌شان در این است که وضع موجود را به همین صورت که هست نگاه دارند . دسته دوم می‌‌خواهد چیزی را که ندارند به دست بیاورند ، نفع‌شان در این است که وضع موجود را از میان بردارند و وضع دیگری که برای آنها مفید باشد به وجود آورند . این هر دو دسته واقع بین اند ، اشخاصی اند که می‌‌شود باشان کنار آمد . اما دسته سوم میخواهند نظام موجود را در هم بریزند تا چیزی را که ندارند به دست بیاورند و در عین حال میخواهند نظام موجود را حفظ کنند تا چیزی که دارند از دستشان نگیرند . بنابراین آن چیزی را که در خیال از میان می‌‌برند در عمل حفظ می‌‌کنند ، یا بر عکس آن چیزی را که به ظاهر حفظ کرده اند در عمل از بین میبرند . خیالپرست اینها هستند .

........................................................................

دنیا بی‌ عدالتی است ، اگر قبولش کنی‌ شریک جرم می‌‌شوی ، اگر عوضش کنی‌ جلاد میشوی .

..........................................................

اجداد ما گمان می‌‌کردند که در هر اوضاع و احوال اجتماعی میتوانند پاک بمانند . ولی‌ ما امروز می‌‌دانیم موقعیت‌هایی‌ هستند که تا عمق وجود فرد را آلوده می‌‌سازند .

...............................................................

دو نوع فقیر هست ، آنهایی که با همدیگر فقیرند و آنهایی که به تنهائی فقیرند . فقرای حقیقی‌ دسته اول اند . بقیه ثروت مندانی هستند که بختشان یاری نکرده است .

................................................................

من دیگر از هیچ چیز مطمئن نیستم . اگر هوس‌هایم را اقناع کنم مرتکب گناه می‌‌شوم ولی خودم را از چنگ آنها خلاص می‌کنم ، اگر نخواهم آنها را راضی‌ بکنم روحم را سراسر فاسد می‌‌کنند ...

........................................................................

آدمهای امروز جانی به دنیا می‌‌آیند ، باید که من هم سهمم را از جنایتهای آنها مطالبه کنم تا بتوانم سهمی را که از عشق آنها و فضا ئیل آنها میبرم به دست اورم . من عشق خالص را میخواستم ، چه حماقتی ! همدیگر را دوست داشتن یعنی‌ به دشمن مشترک کینه ورزیدن ، پس من با کینه شما پیوند می‌‌بندم . من خوبی را می‌‌خواستم ، چه سفاهتی ! روی این زمین و در این مکان خوبی از بدی جدا نیست ، پس من بد بودن را میپذیرم تا بتوانم خوب بشوم .

.........................................................................

اگر همه چیز را دوست نداشته باشیم هیچ چیز را دوست نداشته ایم . نظرم به ‌یک متن لاتینی بوده است که می‌‌گوید ، خداوندا چشم‌های تیز یوزپلنگ را به من عطا کن تا نگاه من به پشت این پوست زیبا فرو رود و زشتی‌های آن را ببیند . آنچه در اندرون این پره‌های بینی‌ و این لاله‌های گوش پنهان است به من نشان بده . من که از دست زدن به پهن منزجرم چطور می‌‌توانم رغبت کنم که انبان مدفوع را در آغوش بگیرم ؟

.....................................................................................

چه خدا باشد و چه نباشد ، مساله یکی است .به هر حال نباید اخلاقی‌ برای خوش آمد او بنا کرد ، بلکه اخلاق باید متکی به خود شخص باشد و اگر هم خدا وجود می‌‌داشت انسان فقط از این راه می‌‌توانست نظر او را جلب کند که خودش باشد ، یعنی‌ هم خود و هم دیگران را در محدودیت‌شان بپذیرد . ژواندا چه خوب گفته است که نمیتواند انسان‌ها را دوست بدارد مگر اینکه آنها را علیرغم خدا و حتی در رذالت‌شان که بر ضدّ خداست دوست داشته باشد . و آندره مالرو در کتاب سرنوشت بشر از زبان یکی از قهرمانهایش می‌‌گوید ، انسان‌ها همنوعان من نیستند ، بلکه کسانی هستند که به من نگاه می‌‌کنند و در باره من قضاوت می‌‌کنند . همنوعان من آنهایی هستند که مرا دوست دارند و به من نگاه نمیکنند ، مرا علیرغم همه چیز دوست دارند ، مرا با وجود سقوط و پستی و خیانتم دوست دارند ،یعنی‌ خودم را دوست دارند نه‌ آنچه کرده‌ام یا خواهم کرد ، و تا زمانی که من خودم را دوست دارم آنها هم دوستم خواهند داشت .

























۰۷ مرداد ۱۳۹۵
علیرضا بابایی و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید