:  ۱۰۵۵۷۶
:  نمایش
:  مرگ و دختر جوان (نشر ماهی)
:  نمایش نامه انگلیسی قرن 20
   آریل دورفمان
   حشمت کامرانی
:   ماهی
:  رقعی
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۸۰
:  ۱۲۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

ماجرای مرگ و دختر جوان در کشوری بی نام می گذرد. پائولینا سالاس در رژیم دیکتاتوری قبلی زندانی سیاسی بود. بازجویان و شکنجه گران زندان، تحت هدایت یک دکتر سادیستی، به او تجاوز جنسی می کردند.

 پائولینا هرگز صورت او را ندیده بود. حالا، پس از سقوط رژیم دیکتاتوری، پائولینا به مردی برمی خورد که احتمالاً همان دکترِ شکنجه گر است. پائولینا تصمیم می گیرد شخصاً دکتر میراندا را محاکمه کند و این در حالی است که همسرش از سوی رئیس جمهور به عنوان یکی از اعضای کمیته ای انتخاب شده است که رسیدگی به موارد نقض حقوق بشر در رژیم گذشته را به عهده گرفته است. مرگ و دختر جوان در سال 1992 برنده ی جایزه ی لارنس اولیویه شد. رومن پولانسکی نیز فیلمی براساس این نمایشنامه ساخته است.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
باید اعتراف کنم که زیاد با خواندن نمایشنامه میانه ندارم، هروقت هم نمایشنامه خوبی بخوانم به خودم می گویم، ای کاش در قالب رمان نوشته شده بود! این ناشی از علاقه شخصی من به ادبیات داستانی ست در قیاس با ادبیات نمایشی. اما اینبار برخلاف همیشه چنین چیزی اصلا به ذهنم خطور نکرد، چرا که به گمانم نمایشنامه مرگ و دختر جوان همه آنچه را که باید به من می داد، به بهترین شکلی عرضه کرده، تکان دهنده و تاثیر گذار، چنانکه بعید می دانم هیچگاه این نمایشنامه و درونمایه اندوه‌ناک آن را فراموش کنم.

چنین توفیقی البته به راحتی برای دورفمان بدست نیامده، خود او حکایت می کند که مدت زمان بسیار زیادی را صرف دو نکته کرده است، نخست اینکه ایده ای را که داشته به صورت رمان بنوید یا نمایشنامه (او حتی به صورت رمان هم شروع به نوشتن می کند که بعد پشیمان می شود) و نکته دیگر اینکه زمان وقوع ماجرا کی باشد؟ سرانجام هم بهترین انتخابها را در این رابطه انجام داده و در طول سه هفته دست نویس اول نمایشنامه را آماده می کند.

«آریل ... دیدن ادامه » دورفمان» به سال ۱۹۴۲ در بوئنوس آیرس آرژانتین از پدری اقتصاددان و مادری که استاد ادبیات بود به دنیا آمد. در دو سالگی به علت اینکه پدرش از مخالفان خُوان پ‍ِرون، رئیس‌جمهور آرژانتین بود با خانواده، به ایالات متحده گریخت. آنها پس از ده سال زندگی در نیویورک، در سال ۱۹۵۴ به شیلی مهاجرت کردند. دورفمان در سال ۱۹۶۷، تابعیت شیلی را پذیرفت و در ۱۹۷۰ استاد دانشگاه شیلی شد. او علاوه بر نمایشنامه، داستان و مقاله نیز نوشته، کار روزنامه نگاری کرده و از جمله چهره های فعال در حوزه حقوق بشر بوده است.

ایده نمایشنامه مرگ و دختر جوان با الهام از قطعه دختر و مرگ اثر شوبرت در اواسط دهه ۱۹۸۰ به ذهن دورفمان رسید، در دورانی که دیکتاتوری پینوشه سر کار بود و خود دورفمان نیز خارج از شیلی به سر می‌برد. در سال ۱۹۹۰ دیکتاتوری شیلی (پینوشه) قدرت را به رئیس جمهور منتخب واگذار کرد، با اینکه هنوز پینوشه و طرفدارانش نهاد های نظامی (و اقتصادی) را در دست داشتند، دوران تازه ای توأم با امید به دموکراسی در آینده نه چندان دور در شیلی آغاز شد، دورفمان نیز به این کشور بازگشت و دانست زمان نوشتن مرگ و دختر جوان فرا رسیده است.او با انتخاب بهترین زمان برای وقوع اتفاقات این نمایشنامه، موقعیت دراماتیکی که آدمهای نمایشنامه با آن درگیرند به چالشی عظیم بدل می کند. چالشی که آدمها با آن دست و پنجه نرم می کنند.

شخصیت های نمایش ۳ نفرند. پائولینا: زنی که در دوران دانشجویی یک مبارز انقلابی بوده و توسط نیروهای حاکم شکنجه شده تا جای نامزدش در آن زمان(ژراردو) و دیگر مبارزان را لو دهد اما باوجود شکنجه و تجاوز سکوت کرده است.
ژراردو: همسر فعلی پائولینا، که او هم مبارز بوده و الان پس از پیروزی نیروهای انقلابی توسط رییس جمهور عضو کمیته تحقیق شده که کارش پیگیری و شناسایی افرادی است که در دور قبل باعث آزار و شکنجه مردم شده اند.
روبرتو: مردی که به طور اتفاقی به ژراردو در جاده کمک می کند و باورد به خانه آنها پائولینا در می یابد او همان عامل شکنجه و تجاوز است.
پائولینا در طول نمایش مدام با افکار و احساسات گوناگون و متقابل درگیر است، چه چیز بر زخم روح التیام می گذارد؟ کیفر یا بخشش؟

دورفمان با تدارک دین این موقعیت دراماتیک جذاب به شکلی زیبا و تاثیر گذار به خواننده نشان می دهد که چگونه دیکتاتوری روان انسانها را در هم می شکند و آنها را از درون تهی می کند. انسانهایی که نمرده اند اما با حیاتی پر درد و روانهایی زخم خورده و رنجور روزگار می گذرانند.

دورفمان هوشمندانه داستان را به روزگاری می برد که اگر چه دیکتاتوری تمام شده اما مردم این کشور به واسطه زخم های فراوانی که بر جسم و روان خود دارند با آزمونی بزرگ روبه رو هستند و سوالات بسیاری ذهن آنها را درگیر ساخته: وقتی شروع به نوشتن کردم دیدم شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کوشند از پرسش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی سر در بیاورند که بسیاری از شیلیایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها در خلوت با خودشان مطرح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند اما علاقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای به بردن آن به میان جمع نداشتند. کسانی که شکنجه شده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند با شکنجه-گرانشان در یک جا همزیستی داشته باشند؟ تا زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که ترس از حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زدن بر همه جا سایه انداخته، چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان کشوری را که زخم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوردۀ سرکوب و خفقان است درمان کرد؟ در مملکتی که دروغ عادت همگان شده، چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان به حقیقت دست یافت؟ چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم گذشته را زنده نگه داریم بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آنکه زندانی آن بشویم؟ چگونه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانیم گذشته را فراموش کنیم و در عین حال از خطر تکرار آن درامان بمانیم؟ آیا درست است که برای تأمین آرامش، حقیقت را فدا کنیم؟ همچنین چشم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پوشیدن بر گذشته و حقیقتی که این گذشته در گوش ما زمزمه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند یا فریاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند چه عواقبی دارد؟ آیا مردم آزادند در زمانی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که خطر مداخلۀ نظامی سایه بر سرشان انداخته، پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جوی عدالت و برابری باشند؟ و با توجه به همۀ این حرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها آیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توان از خشونت پرهیز کرد؟ و نیز تک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تک ما در قبال آنچه بر ستمدیدگان رفته تا چه حد مسئولیت داریم؟ و شاید مبرم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین معضل: چگونه با این مشکلات رو به رو بشویم که وفاق ملی که عامل سازندۀ ثبات دموکراتیک است از میان نرود؟

انتشار مرگ و دختر جوان با موفقیت بسیاری همراه بود، این نمایشنامه نه تنها به زبانهای زنده دنیا ترجمه شد بلکه در اغلب کشورها نیز روی صحنه رفت، به خصوص اینکه شخصیت های آن اندک و روی صحنه بدن آن نیز کاری آسان بود. رومن پولانسکی که از علاقمندان این نمایشنامه بود، در سال ۱۹۹۴ فیلمی با اقتباس از همین نمایشنامه و به همین نام جلوی دوربین برد، در ایران نیز بیژن میرباقری با تغییراتی که البته به کیفیت کار لطمه وارد ساخته بود فیلم روز برمی آید را به سال ۱۳۸۵ براساس همین نمایشنامه کارگردانی کرد.

مرگ و دختر جوان با ترجمه بسیار خوب حشمت کامرانی به همت نشر ماهی در مجموعه تئاتر و تاریخ این ناشر به تازگی وارد بازار شده است که فرصت مغتنمی ست برای علاقمندان کتاب تا خواننده کتابی باشند که بعید است آن را فراموش کنند!

http://www.alef.ir/book
۱۸ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع کتاب مرگ و دختر جوان 10 فروردین 1395
صدای دریا به گوش می رسد. شب از نیمه گذشته است. خانه ی ییلاقی اکوبار در کنار دریا. یک بهار خواب و یک اتاق نشیمن یا ناهار خوری بزرگ که در آن وسایل و لوازم شام روی میزی با دو صندلی چیده شده است. روی بوفه یک ضبط صوت و یک آباژور قرار دارد.بین بهار خواب و اتاق نشیمن دیواره ای شیشه ای است که ... دیدن ادامه » پرده اش در باد تکان می خورد.
۱۱ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«آریل دورفمان»، داستان و‌ نمایشنامه و مقاله‌نویس، شاعر، روزنامه‌نگار و از فعالان حقوق بشر اهل شیلی است. دورفمان در ششم ماه می 1942 در بوئنوس آیرس آرژانتین از پدری اقتصاددان و مادری که استاد ادبیات بود به دنیا آمد. در دو سالگی به علت اینکه پدرش از مخالفان خُوان پ‍ِرون، رئیس‌جمهور آرژانتین بود با خانواده، به ایالات متحده گریخت. آنها پس از ده سال زندگی در نیویورک، در سال 1954 به شیلی مهاجرت کردند. دورفمان پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی خود، در سال 1967، تابعیت شیلی را پذیرفت و پس از آن با عنوان ژورنالیست، به فعالیت پرداخت و آثاری نیز منتشر کرد از جمله مطالعه‌ای بر نمایشنامه‌های پینتر (بازگشت به خانه). وی در 1970 استاد دانشگاه شیلی گردید. از آریل دورفمان در ایران کتاب‌هایی منتشر شده است از جمله «اعتماد» با ترجمه عبدالله کوثری، اما کتاب «مرگ و دخترجوان» نام دارد و حشمت الله کامرانی آن را ترجمه کرده و نشر ماهریز منتشرش کرده است در ایران با استقبال زیاد رو به رو شد و چند کارگردان تئا‌تر از روی این متن نمایش اجرا کردند و حتی فیلمی از رویش ساخته شد. در سایر کشورها هم نمایشنامة دورفمان آن‌چنان که در انگلستان مورد ستایش قرار گرفته بود در ایالات متحده استقبال نشد. اما آن قدر مورد توجه قرار گرفت که نسخة سینمایی آن در سال 1994 توسط رومان پولانسکی، ساخته شد. دورفمان این نمایشنامه را با الهام از قطعه دختر و مرگ اثر شوبرت نوشته است. ( قابل توجه دوست خوبم آقای سینماتوگراف که عاشق قطعات شوبرت است.) مضمون خائن و قهرمان مهم ترین مضمون نوشته های دورفمان است.

شخصیت های نمایش ۳ نفرند.

... دیدن ادامه » پائولینا: زنی که در دوران دانشجویی یک مبارز انقلابی بوده و توسط نیروهای حاکم شکنجه شده

ژراردو: همسر پائولینا، که او هم مبارز بوده و الان پس از پیروزی نیروهای انقلابی توسط رییس جمهور عضو کمیته تحقیق شده که کارش پیگیری و شناسایی افرادی است که در دور قبل باعث آزار و شکنجه مردم شده اند

روبرتو: تازه واردی که ورودش به خانه پائولینا و ژراردو باعث بازگشایی خیلی از رویدادها می شود.



روبرتو: (اعتراف می کند) ... موسیقی شوبرت پخش می کردم، چون راهی بود برای جلب اعتماد زندانی ها. ولی در عین حال، می دانستم که راهی است برای تسکین درد و رنجشان… زندانی ها به کسی احتیاج داشتند که کمکشان کند و مراقبشان باشد، کسی که بتوانند به او اعتماد کنند. ...نقش من این بود که تشخیص بدهم زندانی ها می توانند آن مقدار شکنجه و شک الکتریکی را تحمل کنند یا نه. اوایل به خودم یمگفتم این خودش راهی است برای نجات دادن زندگی آدم ها، و همین طور هم بود، ... به آنها دستور می دادم شکنجه را قطع کنند، چون ممکن بود زندانی تلف شود. اما کم کم خودم هم شروع کردم و نیکی و فضیلتی که احساس می کردم ذره ذره به هیجان تبدیل شد، نقاب فضیلت و نیکی از صورتم افتاد و هیجان باعث شد کاری که می کردم از نظرم پنهان بماند، نفهمم توی چه باتلاقی ...
۰۶ اسفند ۱۳۹۴
سعید زمانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید