:  ۵۵۱۵۰۲۰۰
:  نمایش
:  احتمال باران اسیدی
:  نمایشنامه
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۳۹۴
:  ۱
:  شومیز
:  ۱۳۶
:  ۱۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

برنده جایزه بهترین فیلمنامه از سی و سومین جشنواره فیلم فجر/ برنده جایزه استعداد درخشان(بهترین فیلمساز اول) از نهمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی/ برنده جایزه ویژه هیئت داوران از فستیوال فیلم کلمبو 2015/ برنده جایزه نتپک بهترین فیلم از فستیوال فیلمهای ایرانی استرالیا2015/ نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم (هنر و تجربه) از سی و سومین جشنواره فیلم فجر/ نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول مرد از نهمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی/ منتخب فستیوال گوتنبرگ سوئد/ منتخب فستیوال زوریخ سوئیس/ منتخب فستیوالبمبئی هندوستان/ منتخب فستیوالاستکهلم سوئد/ منتخب فستیوالفیلمهای ایرانی پراگ/ و...

***

فیلمنامه «احتمال باران اسیدی» نوشته مشترک مریم مقدم و بهتاش صناعی ها از سوی موسسه انتشارات نگاه روانه کتابفروشی ها شد. این فیلم در آبان امسال (1394) در گروه سینمایی «هنر و تجربه» فرصت اکران پیدا کرد.

«احتمال باران اسیدی» در سال گذشته (1393) به کارگردانی بهتاش صناعی ها و با بازی محمد شمس لنگرودی، مریم مقدم، پوریا رحیمی سام، ارسلان عبداللهی، عیسی حسینی، پروین ملکی و... ساخته شد. این فیلم در سی سومین جشنواره بین المللی فیلم فجر، دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه در بخش نگاه نو را به خود اختصاص داد.

این فیلم همچنین برنده جایزه ویژه هیات داوران از فستیوال فیلم کلمبو (2015)، برنده جایزه نپتک بهترین فیلم از فستیوال فیلم های ایرانی استرالیا (2015) و منتخب فستیوال گوتنبرگ سوئد، شده است.

بهتاش صناعی ها در بخشی از یادداشت خود بر این فیلمنامه نوشته است: «همه چیز از یک تم مشترک شروع شد... زمانی که من و مریم مقدم از بزرگترین دغدغه ذهنی مان سخن گفتیم: «تنهایی و سرگشتگی انسان...» یک تم با لایه های بسیار، لایه هایی چون عشق، مرگ و جاودانگی... از «ویتسک» سخن گفتیم و سرگشتگی انسان در قالبی گروتسک تا «اسب تورین» و رنج و درماندگی بشر در فضایی سمبلیک... آنچه برای ما دغدغه بود روایتی ساده و مینیمال از این بزرگترین واقعیت دردناک بشر بود.»

در بخشی از این فیلمنامه می خوانیم:

درون/ماشین کیارش/ غروب
«مهسا تنها در ماشین کیارش نشسته و فکر می کند... چند لحظه بعد کیارش در ماشین را باز کرده و سوار می شود... او دو عدد آبمیوه در دست دارد...
کیارش: بیا این مال توئه.
مهسا آبمیوه را از کیارش می گیرد و جرعه ای می نوشد.
مهسا: خب حالا کی قراره بری؟
کیارش: اینطور که وکیله می گفت تا آخر ماه کارم درست می شه.
مهسا: حالا اونجا می خوای بری چی کار کنی؟
کیارش: هرکاری کنم بهتر از علافی اینجاست.
مهسا: اینجا که تو علاف نبودی... داشتی کارتو می کردی... می گفتی اگه یه جزیره باشه و تنها باشی و من باشم...
کیارش: آره... ولی الان برام مهمه مردم کارمو بشنون.
مهسا: اگه کارتو دوست نداشته باشن چی؟... خیلی ها رفتن اونجا بیکار موندن.»




دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من فیلمشو چند روز پیش چارسو دیدم .... خوب بود ...


دختره ... دیدن ادامه » : این یارو خسرو رفیقت 1000 تا دوست داره تو فیسبوک
پیرمرده : 1000 تاااااااا خیلی زیاده
پسره : اینا مجازین واقعی نیستن که حالت بد شه کسی حالتو نمیپرسه
دختره : نه که الان گوربه گور شی دوستات دورتو میگیرن
۲۲ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه دختره بود تو کوچه ما، ته کوچه ما، خونه خسرو اینها یه جای دیگه بود، خیلی دور. ولی هر روز توی کوچه‌ی ما بود. اول‌ها فکر می‌کردم واسه خاطر منه. بعدش کم‌کم فهمیدم عاشق دختره است، اونقدر هم دوستش داشت که جرأت نمی‌کرد بره بهش بگه.
۱۵ بهمن ۱۳۹۴
محمدرضا کشاورزی این را دوست دارد
خیلی دوست دارم!
۱۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید