:  ۴۵۲۴۵
:  گوناگون
:  استاد عشق
:  سرگذشت نامه
   ایرج حسابی
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۸۰
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۲۱۶
:  ۱۷۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
از آن بالا به انتهای ریل هایی که از زیر بالکن عبور می کرد نگاه می کردم و می دیدم که همه ی این خطوط موازی(ریل ها)، در افق به هم می رسند.
به فکر فرو رفتم ، به زندگی ،به هدفم و به آرزوهایم ،فکر میکردم.با خودم گفتم: آیا مفهوم زندگی همین است اینکه هر روز صبح بروم سر کار و لوکوموتیو ها را تعمیر بکنم تا روشن بشوند و بروند آن طرف پاریس و بعد برگردند ... دیدن ادامه » سرجایشان؟ فکر کردم که حتما مفهوم زندگی خیلی فراتر از کاری است که من انجام می دهم...

۰۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پدرم به دادستان گفتند:
اتفاقا من همیشه به کسانی که ویلایی،خانه ای،طلا و جواهری باعث خوشحالی ان ها میشود حسودی میکنم.
دادستان با کمال تعجب به پدرم گفته بود:
-متوجه ... دیدن ادامه » نمی شوم لطفا بیشتر توضیح دهید
پدرم گفته بودند:
-خوب بالاخره این آدم ها با یک تکه آهن و مقداری خاک یا مقداری شیشه خوشحال می شوند و به همین چیز ها راضی اند.
ص53
۰۱ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن به نحوی گیراست که یادم می آید این کتاب را که به پدرم هدیه داده بودند را شاید یکی دو روزه خواندم.توامان شوق علم با همت و تلاش را در انسان زنده می کند.
۰۶ فروردين ۱۳۹۶
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
علی رضا خردمند و رضا صادقی این را دوست دارند
درود بر شما
پیشنهاد می کنم مصاحبه ی دکتر ضیا موحد و نظر ایشون رو هم درباره ی دکتر حسابی مطالعه کنید.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ آغاز:10/8/94
یادم می آید روزی در کلاس درس بودم ولی اصلا حواسم به درس های معلم نبود, زیرا تمام فکرم نزد پدرم بود.پدرم شب قبل برای اینکه در حیاط بزرگ خانه از میان برف سنگینی که باریده و بر هم نشسته بود راهی برای رفت و آمد مادرم باز کند خیلی تلاش کرده بودند.از این روی همان شب هم سرما خوردند و بر بستر بیماری افتادند.از مدرسه که ... دیدن ادامه » به خانه آمدم, کیفم را در اتاق گذاشتم و بعد مثل همیشه به اتاق نشیمن رفتم تا به پدر و مادرم سلام بگویم, وقتی مادرم پاسخ سلام مرا ندادند,فهمیدم اتفاق ناخوشایندی افتاده است و همین مرا نگران کرد.
۰۶ اسفند ۱۳۹۴
رضا صادقی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرنوشت زندگی شما از عجیب، عجیبتر و از شنیدنی، شنیدنی تر است. این جمله ایست که ایرج حسابی پسر پروفسور محمود حسابی زمانی که پدر بزرگوارشان در پی درخواست فرزند مشغول تعریف زندگی پر از فراز و نشیبشان بودند به پدر گفت و امروز هم که به کوشش ایشان این خاطرات در قالب این کتاب در دسترس عموم قرار گرفته است هر خواننده ای همین جمله را به زبان خواهد ... دیدن ادامه » آورد.
این کتاب تحت عنوان "استاد عشق: نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور محمود حسابی پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران" به کوشش فرزند ارشدشان ایرج حسابی نگاشته و توسط سازمان چاپ و انتشارات به چاپ رسیده است. از نکات مثبت این کتاب حجم کم آن است که در 138 صفحه داستان زندگی استاد را روایت می کند و هرکسی، حتی کسانی که کمتر اهل مطالعه هستند را وسوسه به مطالعه می نماید البته با نزدیک شدن به پایان این زندگینامه پر بار خواننده حسرت این را خواهد خورد که کاش کتاب حجم بیشتری داشت.* شایان ذکر است که کل کتاب 216 صفحه می باشد که به جز داستان اصلی متشکل از عکسهای دیدنی از زندگی استاد به همراه ضمایم متنوع و مفید از زندگی، تحصیلات و خدمات پروفسور حسابی می باشد
زندگینامه ها از ابتدا جزو کتابهای محبوب و مورد توجه در میان هر قشر بوده است. زیرا که مردم دوست دارند بدانند شخصیت های محبوب زندگی شان از سیاستمداران گرفته تا دانشمندان و هنرپیشگان و هنر مندان و ... چطور به موفقیت های خود دست یافته اند و چگونه زندگی کرده اند و در این میان از زندگی آنها درس گرفته تا بتوانند در راه آنها گام بردارند و به موفقیت های مشابه دست یابند. زندگینامه دکتر حسابی نیز از این موضوع مستثنی نیست بلکه برتری نیز دارد و آن این است که ایشان در کنار اینکه دانشمندی نمونه بوده اند پدر، فرزند، همسر، هم میهن و از همه بالاتر انسان نمونه و والایی بوده اند که هر خواننده ای با خواندن سرگذشت ایشان و درس گرفتن از رفتار و عملکرد این گنجینه ملی می تواند در راه کمال و ترقی پیش برود و امیدوار باشیم که امثال استاد باز هم ظهور پیدا کنند.
این کتاب را نمی توان تنها جزو کتب شرح زندگانی قرار داد زیرا که در کنار آشنایی ما با دکتر حسابی در عین حجم کم با دریایی از معرفت و آگاهی آشنا می شویم که هر کدام از جملاتی که از قول استاد در کتاب آمده است می تواند به تنهایی زندگی انسان را تا پایان عمر دگرگون و بهبود بخشد.
۱۶ آبان ۱۳۹۴
سید محمدرضا مهدوی و مهدی امیدیان فر این را خواندند
علی رضا خردمند و رضا صادقی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اولین کتابی بود که من را به کتاب خوانی علاقمند کرد. زندگینامه ای داستانی از یکی از بزرگترین شخصیت های ایران زمین. این کتاب بسیار خواندنی است. بر ما ضروری است که افراد بزرگ کشورمان را بشناسیم و از زندگی آنها پند بگیریم
۲۲ مهر ۱۳۹۴
رضا صادقی و آرمان حیدری ارجلو این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من سال ها قبل یه جمله ای از بزرگوار (پروفسور حسابی)شنیدم و واقعا ماندگار است و اینست آن جمله پر گهر:

((قبلی که برای ایران نطپد ، همان بهتر که اصلا نطپد))
۱۷ تير ۱۳۹۴
رضا صادقی و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
سفارش می کنم همه بزرگواران یک نسخه از این کتاب را در منزل داشته باشند و به دیگران هم سفارش کنند که این کتاب را تا آخر بخوانند.
این کتاب را یکی از دوستان عیدی چند سال پیش به من دادن و من تاکنون عیدی به این زیبایی دریافت نکرده ام
باشد ... دیدن ادامه » که این فرهنگ را گسترش دهیم.
خداوند پروفسور حسابی را رحمت کند.
۱۷ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید