اضافه به لیست علاقمندی ها در حال حاضر این کالا موجود نیست
:  ۵۱۱۹۴
:  نقد ادبی
:  هزار افسان کجاست (پژوهش)
:  نقد و تفسیر
   بهرام بیضایی
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۴
:  ۱۵.۴
:  ۲۱.۸
:  سخت
:  ۵۲۰
:  ۴۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
در گذشته ، قابل فهم بود که چرا در اغلب دستبرد‌های به ایرانیان خود ایرانیان نیز دست داشته اند . جدای از سود شخصی برخی‌ ، احتمالا در عده‌ای بیشتری این تصور کلی‌ ، واقع بینی‌ یا خود فریبی ، وجود داشته است که اگر آثاری به هر نام بماند ، بهتر است تا آن که چون ایرانی‌ است ، مهاجمان آن را در کین کشی‌ها و کتاب سوزی‌ها نابود کنند . همچنان که بسیاری مردمان ، در برخی‌ فراز‌های تاریخی‌ ، ناچار از تغییر عقاید و زبان ، و انکار هویت خود شدند تنها برای باقی‌ ماندن . در روزگار ما ، دیگر این همدستی در انکار خود ، قابل فهم نیست ، مگر که فریب ، یا خود فریبی ، تازه‌ای جای قبلی‌ها نشسته باشد ، یا شاید تهاجمی از درون !

بی‌ گمان تنها بیهقی نبود که افسانه را یاوه میشمرد ، هر چه در اخلاق نبود غیر اخلاقی‌ بود ، و هر چه دینی نبود ضّد دین خوانده میشد ، و برابری هزار افسان با کتاب خدا اهل علم و دین را خوش نمی آمد و دشمنی با آن پنهان نبود ، و همین است راز آن که چرا هزار افسان نابود شّد ، و هزار و ‌یک شب در خاور میانه تا روزگاران اخیر به فراموشی سپرده شده بود .

نومیدی ... دیدن ادامه » دیرین از ماندگاری نوشته ایی که دیگران بدرند و بسوزند ، و چاره کردن به نگهبانی سینه به سینه‌ای فرهنگ ، شاید از آن آمد که ایرانیان دراز زمانی را پای از پا در نیامدن در برابر کشتار‌ها و چپاول‌های همسایگان نیرومند میاندورودی و فرارودی خود گذاشته اند که درسی جز زور و سرکوب به ایشان نداد ، و باز نماندن بسیاری نوشته‌ها را ، شاید مهم تری دلیل ، تاریخ پر تنش و زیر یورش ایران ، و استبداد درونی و بیرونی حاکم بر آن توان دانست و کتابسوزی‌های بزرگ بسیاری مستبدان ، چیره شدگان ، خشک اندیشان و شاخه‌های فکری .

هزار افسان گفتگوی خرد است با خویش کامگی ، زن است با مرد ، همسر است با شوی ، و مردم است با شاه ، و بی‌ گمان ( از دمی که شاهی با کشتن همراه شّد ) گفتگوی زند‌گی است با مرگ .

در جنگ‌های گذشته‌ای دور ، مردان شمشیرزن به رویارویی به دشمن می‌‌رفتند و کودکان و زنان ( مادر و دوشیزه ) در شهر در بسته پناه می‌‌جستند . آشکار است که گشودن شهر دسترسی به زنان نیز بوده ، از همین رو دو واژه شهر زاد ( شهری ) و شهر باز ( شهر گشا ) پر بی‌ پایه و مایه نیست ، همچنان که ، با جهانی شرمساری ، هنوز در فرهنگ ما زن را قلعه‌ای میشمرند و مرد را قلعه گیر !

اگر شاهنامه ( که با ستایش خرد آغاز میشود ) رزمنامه‌ای مردان است و سر انجام آن شکست خرد باختگی ، هزار افسان رزمنامه زنان است ، که سر انجام آن پیروزی خرد است .

تاریخ ایران سرشار از نمونه‌های زنان بلاگردان است که در آشتی‌ میان دو سرزمین ، یا پیمان دوستی میان شاه شکست خورده و شاه پیروز ، یا نمایش همبستگی میان شاه و شاهان کوچک ، یا حتی اقلیت‌های دینی و نژادی با شاهان ، چون عروس یا پیشکش به وی سپرده میشدند . همین چون قراری نانوشته ، میان تیره‌ها و دوده‌ها و خاندان‌ها بوده است . هنوز آیین شستن خون کشته‌ای از دودمانی با گرفتن عروسی‌ بی‌ شیر بها از دودمان دیگر ، که خون بس خوانده میشود میا‌‌ن تیره‌ها و دوده‌ها و خاندان‌های آیلی ایرانی‌ روان است . زن ستاندن چیرگان از شکست خوردگان ، جز آنچه ، دگر ساختن این زنان به بلا گردن ( گروگان ) بود ، تا چون شکست خورده را سر کشی برخیزد یاد آورد که گوشت تن‌ زیر دندان چیرگان دارد.

می‌دانیم عروس در فرهنگ نانوشته‌ای کشاورزی باستان ، اناهیتاست ، یا از پریستاران او ، که نقش آرامش بخش و بلاگردان نیز داشته اند .

یونانیان به جز خود می‌گفته اند بربر ، ایرانیان به جز خود می‌گفته اند انیران (ناا ایرانی )، و تازیان به جز خود می‌گفته اند عجم و از آن هم محترمانه تر ، موالی ( بندگان ).

سرورم شادروان دکتر بهار از مهر و نیکدلی میکوشد فردوسی را نه‌ با سخن وری ش ، که با ناداریش ، از گرداب بد نامی‌ برهاند ، خود بازتاب نگرانی وی از پیش تهمت آن نام اورانی بود که هر دفاعی از فردوسی را نتیجه‌ای دستگاه تبلیغاتی سلطنت پهلوی می‌‌خواندند و از یاد برده بودند نمونه وار سعدی شیرازی که سرود ، چنین گفت فردوسی پاک زاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد ! هفت قرن پیش از پهلوی نمیتوانسته تحت تاثیر دستگه تبلیغاتی وی بوده باشد !

شاهنامه بخشی از مبارزه‌ای کشتکارن و مردم بومی با فاتحان بود ، مبارزه‌ای مردم بی‌ شمشیر ، از گونه‌ای مبارزه شهر زاد با شهریار تازنده ، با جنگ افزار سخن ! آیا در برابر یورشگران این سو‌ و آن سو‌ ، شکست و تسلیم دهقانان بومی است که ما می‌‌ستاییم ؟ آن هم هنگامی که خلفای عباسی بغداد با تقلید از شکوه مادی پیشین شاهان همین شکست خوردگان ، سر به عرش ، نه‌ تنها ایشان را بندگان می‌‌خوانند ، که نهانی نیز خان‌های آسیای میانه را به نابودی ایشان برمی‌ انگیختند ؟ و آیا ما دهقانانی را برتر می‌‌داریم که شاهنامه نسرده اند ؟ ، در روزگار فردوسی دهگان به معنی‌ بومی است و هر که بن ایرانی‌ دارد ، و سرانجام ایرانی‌ ، و این از شعرها‌ای فردوسی و همروزگاران وی پیداست .

ز دهقان و از ترک و از تازیان / نژادی پدید آید اندر میان

نه‌ دهقان نه‌ ترک و نه‌ تازی بود / سخن‌ها به کردار بازی بود !

نیک که بنگریم چامه‌ای پارسی‌ فردوسی ، زبان دهقانی است که از بزرگی به خردی افتاده ، و شعر عربی ابوریحان زبان دانشوری است که از خردی به بزرگی رسیده و کم و بیش به زبان رسمی‌ قدرت سخن می‌‌گوید . آنها که منافع طبقاتی به فردوسی بسته اند ، چیزی در این باره از استاد ابوریحان بیرونی نگفته اند که به گواهی زندگینامه ش ، همواره با پشتیبانی‌ و هزینه‌ای دربار‌های ال عراق ، خوارزمشاهیان ، دیلمیان ، مامونیان ، غزنویان و غیره گذرانده است که او را مرفه الحال و مکفی المونه می‌‌ساختند . پیداست که او چون همال دو قرن بعد خودش خواجه نصیر طوسی ، به خاطر دست داشتن در اختر شناسی و احکام نجوم ، مقرب سلاطین بود ، در رکاب سلطان محمود غزنوی به غزو هند می‌‌رفت و تألیفات خود را هر ‌یک به نام شاهی کرده است ، از جمله آثار الباقیه را به مولا و ولینمت خودش شمس المعالی تقدیم کرده و قانون مسعودی را به سلطان مسعود غزنوی ، و این سرزنشی بر ابوریحان یا فردوسی نیست اگر پرداختن به دانش و فرهنگ تنها برای مردم مرفه یا پشتیبانی شده توسط مردم مرفه ، ممکن بود ، و گرچه می‌‌دانیم فردوسی در پایان کارش تنگدست بوده است .

مرا نیست این ، فرخ آن را که هست / ببخشای بر مردم تنگدست !



























































































۱۲ دى ۱۳۹۵
فرشته حسین پور این را خواند
عادل خالدی کلهر این را دوست دارد
نثرتون بسیار فاخر است دوست گرامی؛
۳۰ فروردين ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید