اضافه به لیست علاقمندی ها در حال حاضر این کالا موجود نیست
:  ۵۰۳۸۷
:  نقد ادبی
:  نقد ها را بود آیا که عیاری گیرند
:  ادبیات فارسی تاریخ و نقد
   فضل الله رضا
:  رقعي
:  ۱۳۹۱
:  ۱
:  ۱۴.۳
:  ۲۲
:  سخت
:  ۴۷۳
:  ۱۰۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
فناوری انفورماتیک به شتاب جهان را دگرگون می‌کند. پیوند افراد خانواده، ساختار اجتماعات مردم، روابط شهروندان کشورها، که هزار سال آهسته‌آهسته تحول می‌یافتند، اکنون دستخوش توفان برخاسته از «علوم و فناوری در خدمت بازار» شده است. حکمروایان شبکه‌های اقتصادی و فرماندهان سازمان‌های رزمی که ابزار جنگی نیرومند در اختیار داشته باشند، می‌توانند برنامه‌های آزمندانه تفوق جهانی خود را تندتر پیاده کنند. در دوران انقلاب انفورماتیک، مرزهای جغرافیایی و رویدادهای تاریخی و آئین‌های نو و کهن کشورها، آسان‌تر و سریع‌تر دستخوش امیال صاحبان زر و زور خواهد شد.
در چنین جهان تندگذر، آنچه نسبتاً پایدار می‌ماند، شاهکارهای علمی و هنری و معنوی و فرهنگی کشورها است، که اقلیت دانشوران و فرهیختگان و روشن‌ضمیران جهان برای گشایش خاطر از آن پاسداری خواهند کرد. گسترش سریع علم و فناوری، آنچنان ذهن نسل‌های آینده را مشغول خواهد کرد که دیگر کسی تفاخر به بازی‌های سیاسی دولتمردان گذشته، و لشکرکشی‌ها و قصه سکندر و دارا را به یاد نخواهد آورد. شتاب فناوری، تلاطم بازار کار و اقتصاد، مهاجرت و پذیرش تابعیت چندملیتی و چندفرهنگی، مفهوم «میهن‌پرستی» را از مرزهای محروسه دیروز و امروز کشورها به در می‌کند، و آن را به «فرّ فرهنگی- اقتصادی» پیوند می‌دهد.
گمان دارم اگر در نیمه سده بیست و یکم میلاد مسیح، از یک شهروند روشن‌ضمیر ایرانی بپرسند که وطنش کجاست، تأکید او بر زبان فارسی و هنر کلامی و فرهنگ خواهد بود. جمال و جلال‌بخش هنری، پایدارتر از فراز و نشیب جهانگیری شاهان و سیاست‌بافی دیوانیان، و کانِ زر و نفت و درگیری نامگذاری‌ها و گستره سرزمین جغرافیایی است. به احتمال قوی، هنر کلامی، پایتخت فرهنگی ایران فردا خواهد بود، گو این که شهری کم آیند و روند باشد.
کاستی‌های ما ... دیدن ادامه » و فرهنگ ما را طبل‌زنان اعلام‌کردن، و سنت‌های عاطفی و باورهای کهن را به سخره‌گرفتن، جز پراکندگی و زوال تدریجی، سودی به بار نمی‌آورد، آشنایان را بیگانه می‌کند، و بیگانگان را از ما و از فرهنگ ما می‌رماند:
این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را
در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی؟

در آستین زلف تو، صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمی‌کنی

ترسم کزین چمن نبری آستینِ گُل
کز گلبنش تحمل خاری نمی‌کنی
۰۳ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید