:  ۳۶۹۰۱
:  نقد ادبی
:  زمین انسان ها
:  سرگذشت نامه
   سروش حبیبی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۸۷
:  ۶
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۹۰
:  ۱۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
لطف شگفت‌انگیز خانه در آن نیست که ما را پناه می‌دهد و گرم می‌کند و بنایش از آن ماست. بلکه در آن است که این ذخیرۀ خاطرات شیرین را کم‌کم در ما بر جا گذاشته است. در آن است که در اعماق دل ما این کوه تاریک را پدید می‌آورد که رؤیاها همچون آب چشمه از آن جاری می‌شوند.
۱۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما عاقبت به هم برخورده بودیم. آدمها مدتی دراز در حصار سکوت خود در کنار هم راه می‌سپارند، یا حرفهایی می‌زنند که پیامی با خود ندارند. اما ساعت خطر فرا می‌رسد. آن وقت شانه به شانه می‌دهند. پی می‌برند که از یک تبارند و چون وجدان‌های دیگرا را کشف کردند، دایرۀ وجودشان وسعت می‌گیرد. با لبخندی جانانه به هم می‌نگرند. و به زندانی آزادی یافته‌ای ... دیدن ادامه » می‌مانند که از عظمت دریا به حیرت می‌افتد.
۱۹ دى
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رفیقی بدین سان میمیرد مرگش هنوز پرده ای از پرده های ماجرا می نمایان واز قرار حرفه ای بیرون نیست و درآغاز شاید کمتر از مرگی دیگر دل آزار است.البته او زمانی از ما دور شده که واپسین مرحله ی پرواز خود را پشت سر نهاده است.اما غیبتش به قدر گرسنگی اندرون ما را نمیگزد.
ما به راستی عادت داریم مدتی دراز چشم به راه دیدارها باشیم.
زیرا رفیقان خط،همچون پاسدارانی جدا از هم،که با هم سخن نمیگویند،از پاریس تا سانتیاگو،در جهان پراکنده اند.تصادف سفری باید تا اعضای پراکنده ی این خانواده ی بزرگ حرفه ای،جایی در دنیا فراهم آیند.
شبی ... دیدن ادامه » در کازابلانکا،داکار یا بوئنوس آیرس دنباله ی گفتگوهای ناتمام را میگیرند و خود را با خاطرات دیرین باز میپیوندند و باز از هم جدا میشوند.بدین ترتیب زمین هم خالی است و هم سرشار .پر است از این باغ های مرموزو پنهان که دسترسی به آنها دشوار است اما حرفه ی ما ما را پیوسته،امروز یا فردا،به آنها میرساند.
زندگی چه بسا که ما را از رفیقان دور میدارد و نمیگذارد که زیاد به آنها بیندیشیم،ولی آنها هستند.کجا؟نمیدانیم،و خاموشند و از یاد رفته،ولی چه وفادارند اگر روزی به آنها برخوریم،با چهره هایی از شادی شعله ور شانه های ما را میگیرند و تکان میدهند. حقیقت آن است که ما به انتظار خو گرفته ایم...
اما کم کم در میابیم که خنده ی روشن آن یکی را دیگر هرگز نخواهیم شنید.در می یابیم که در این باغ تا ابد بر ما بسته خواهد ماند.آنگاه ماتم راستین ما آغاز میشود،که به هیچ روی جانسوز نیست اما اندکی تلخ است.
به راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پر نخواهد کرد. نمی توان برای خود دوستان قدیمی درست کرد. هیچ چیز با این گنجینه ی خاطرات مشترک، این همه رنج ها و مصائبِ با هم چشیده، این همه قهرها و آشتی ها و هیجان های تند همسنگ نیست. این دوستی ها تکرار نمی شوند.
کسی که نهال بلوط به این امید مینشاند که به زودی در سایه اش بنشیند خیالی خام میپرورد.
۲۷ شهريور ۱۳۹۵
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این اثر به صورت یک رشته روایات گزارش مشهودات با پشتوانه­ای از تفکراتی با معنای اخلاقی زیبا عرضه شده است. در یکی از فصلها، به نام «خط مواصلات هوایی»، نویسنده خاطراتی چند مربوط به کارآموزی خلبانی سال ۱۹۲۶ خود را در خط مواصلاتی یاد می­کند. وی نقل می­کند که چگونه به تعلیم هانری گیومه، که این کتاب به وی اهدا شده، با «مناسک مقدس» حرفه­ی خود ... دیدن ادامه » آشنا شده است. همچنین می­گوید که در خلوت پرواز، هر کوه، هر دره، هر خانه، در نظر خلبانی که آسمان را «می­روبد»، همراهی است که آدمی نمی­داند دشمن است یا دوست. وی از غرور خلبان سخن می­گوید که خود را مسئول محمولات پستی احساس می­کند، گویی فی­ الحال مرکز مناسبات انسانی است و تأیید می­کند که «ضرورتها و مقتضیات هر حرفه­ای جهان را دگرگون و پرمایه­تر می­سازد».
۱۲ آبان ۱۳۹۴
میرعلی توکلی لاهیجانی و ایرج پوراردشیر این را خواندند
مهدی نیازی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب:

"زمین انسان ها"، از آثار مهم اگزوپری است که نخستین بار در سال ۱۹۳۹ در فرانسه منتشر شد. اگزوپرى زمانى این اثر را نوشت که در طى یکى از پروازهایش بر فراز آسمان اسپانیا، مجروح شده بود و دورۀ نقاهتش را در نیویورک سپرى مى کرد. "زمین انسان ها" یادآور دورانى است که اگزوپرى در مقام یک خلبان، بسته ها و نامه هاى پستى را از بلنداى ... دیدن ادامه » صحراى بزرگ آفریقا، و از فراز کوه هاى آمریکاى جنوبى مى گذراند. اگزوپری در این رمان، ضمن ستایش از فداکارى ها و از جان گذشتگى هاى هم قطارانش، به یاد مى آورد که چگونه در حالی که همراه مکانیسین خود، در میان ریگزارها، سرگشته و از تشنگی نیمه جان شده بوده، نخستین بار انسانیت را در هیبت یک بادیه نشین لیبیایی دیده که آمده بود تا نجات دهنده شان باشد. "زمین انسان‌ها"، جایزۀ بزرگ آکادمی فرانسه را دریافت کرده است.
۱۱ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید