:  ۸۱۰۶۷
:  نقد ادبی
:  زندگی با پیکاسو
:  پیکاسو
   فرانسواز ژیلو
   لیلی گلستان
:   آگاه
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۵
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۴۱۶
:  ۵۶۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

ترجمه کتاب "زندگی با پیکاسو" از متن اصلی صورت گرفته است و نویسنده آن کتاب را در هفت بخش تنظیم کرده است: "من جست و جو نمی کنم، پیدا می کنم"، " دختر جوان، نجار زیبا، که الوارها را با خارهای گل میخ می زند، برای خون ریختن چوب قطره ای اشک نمی ریزد."، "کشیدن نقاشی مثل وقتی است که دیگران زندگی نامه شان را بنویسند"، با مقدار کمی رنگ کار می کنیم و تصویری که از تعدد رنگ ها حاصل می شود این است که انگار هر چیز درست سر جای خودش قرار گرفته است"، "به چشم ما همه چیز به صورت تمثیل جلوه می کند"،"...صدای ضربه سنجی نا منتظره از یک خشونت مقرر." و در نهایت "از تنهایی هایم می آیم، و به تنهایی ام بازمی گردم". جملات مزبور که به نوعی کارکرد عنوان بخش ها را دارند به صورتی غیر معمولی بر پیشانی هر فصل نقش بسته است؛ این نامعمولی دست کم در بلندی عناوین ملموس و قابل مشاهده است.


"زندگی با پیکاسو" اینگونه آغاز می شود: "من پابلو پیکاسو را به هنگام اشغال فرانسه، در ماه مه 1943 ملاقات کردم. بیست و یک سال داشتم و حس می کردم نقاشی زندگی من خواهد بود." این شروع می تواند اطلاعات مفیدی که خواننده به آن نیاز دارد را در یک خط در اختیار او بگذارد. این که راوی زمانی که با پیکاسو ملاقات کرده چند ساله بوده است؛ این اتفاق در چه سالی بوده است و به چه واسطه این ملاقات صورت گرفته است. ارتباط فرانسواز ژیلو با پیکاسو، ارتباط عادی ای نیست. در آغاز این ارتباط خبری از "عشق" نیست اما این ارتباط در طول زمان تغییر چهره می دهد. "هیچ خواستی به جز با او بودن نداشتم و این شروع یک چیز فوق العاده بود. به من گفت مرا دوست دارد. به این زودی نمی شود به کسی بگویی که دوستش داری. او بعدها آن را به من گفت و ثابت هم کرد."


با اینکه در طول داستان پابلو پیکاسو به نوعی خواسته یا ناخواسته ژیلو را اذیت می کند اما این ارتباط به زعم راوی تاثیر عمیقی بر زندگی او می گذارد. ژیلو در پایان این کتاب می نویسد:"در طی آن بعد از ظهری که در فوریه 1944 با هم گذراندیم، پابلو به من گفت که دیدار ما، زندگی مان را روشن کرده است، رفتن من به نزد او پنجره ای بود که گشوده شد و باید گشوده بماند، من هم همین را می خواستم، اما تا وقتی که از ای نپنجره نور بتابد. و وقتی دیگر نوری نتابید بر خلاف میلم آن ر بستم. از آن لحظه به بعد، پابلو تمام پل هایی که مرا به گذشته و او متصل کرد سوزانید. اما همین کار باعث شد تا خودم را کشف کنم و زنده بمانم.
هرگز حق شناسی نسبت به او را از دست نمی دهم."


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
گاهی اوقات نمیشود رعایت حال دیگران را کرد و میشود چنین حرکتی را انجام داد، لحظاتی در زندگی وجود دارد که هیچ انتخابی نمی توانیم داشته باشیم. اگر نیازی داریم که برتر از باقی نیازهایمان هست، بالاجبار باید چنین رفتارهایی با اشخاص بکنیم. هیچ خلوصی کامل تر و مطلق تر از خلوص در رد کردن چیزی نیست. و با پذیرفتن عشقی که برایمان مهم است و با پذیرفتن ... دیدن ادامه » فاجعه ای که می دانیم در پی می آورد، پا را از قوانین متداول بیرون می گذاریم. ما این حق را داریم که رفتار دیگری جز رفتارهای معمول، انجام دهیم.
#پیکاسو
۱۳ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
از متن کتاب:

- اگر یک عشق قرار است متولد شود، جایی نوشته شده است و مدت و محتوایش هم نوشته شده است.

- ... دیدن ادامه » مخالفت کردن با یک جنبش، خودش به نوعی شرکت در آن است. نمی شود از دوران خودت فرار کنی. به هر حال چه در این سو باشی و چه در آن سو، در آن شریک هستی و قاطی شده ای.

- وقتی امیدهایمان بیشتر از خودمان از دست بروند، آن وقت دیگر برای خودمان زندگی نمی کنیم.

- عشق مثل رودخانه ای است که از نسلی به نسلی دیگر در جریان است.

- وقتی کار می کنم بدنم را دم در می گزارم. مثل مسلمان ها که وقتی وارد مسجد می شوند کفش هایشان را دم در می گذارند. در این وضعیت، بدن مثل یک گیاه فقط وجود دارد و به همین دلیل است که عموما ما نقاش ها عمرمان زیاد است.

- به عقلتان گوش نکنید، وگرنه عمیق ترین چیزهای زندگی را به دلیل عقل گرایی از دست خواهید داد.

- همه از من ایراد می گیرند چون جسارت دارم که به روش خودم زندگی کنم. آن هم جلوی چشم همگان و شاید با خرابکاری هایی بیش از دیگران، اما با شرافت و حقیقتی بیشتر.

- پوزه ماده میمون را نگاه کن آن وقت می فهمی چقدر شیر می دهد.

- در زندگی "لحظاتی است که یک نفر می تواند به تنهایی بار عشق دو نفر را به دوش بکشد."
۱۳ دى ۱۳۹۴
یوسف حبیبی سوها این را خواند
مینا اولیا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


کتاب در واقع اتوبیوگرافی فرانسوا ژیلو ، معشوقه ی پیکاسوست از مدت ده سالی که با پیکاسو زندگی می کرده...این کتاب یازده سال بعد از جدایی این دو به چاپ رسید و علی رغم همه تلاش های پیکاسو برای جلوگیری از توزیعش به چندین زبان ترجمه شد و به فروش بالایی رسید
پیکاسو ... دیدن ادامه » بعد از انتشار این کتاب، هرگز دو فرزندی که از فرانسوا داشت رو ملاقات نکرد

وقتی کتاب رو میخوندم به نظرم اومد که شامل دو قسمت میشه.جایی که ژیلو از زندگی خصوصیشون، طرز برخورد، رفتار، باورها و عقاید پیکاسو صحبت میکنه که در نوع خودش خیلی برای همه می تونه جالب باشه

و قسمتی که از زیر و بم نقاشی و مجسمه سازی پیکاسو صحبت میکنه.به نظرم به دلیل نقاش بودن ژیلو این قسمت حداقل از نظر من تخصصی شده بود و برای من خیلی مفهوم نبود و دقیقن به همین دلیل از ستاره دادن به این کتاب عاجزم



پاریس اون زمان کلی ادم معروف و مهم داشت که با پیکاسو معاشرت داشتند البته متاسفانه خانم گلستان به عنوان مترجم از اوردن حتی یک کلمه توضیح راجع به هریک از این شخصیت های برجسته خودداری کرده که کمی ازاردهنده س.ولی خوندن راجع به پاریس اون زمان در این کتاب می تونه جالب باشه.کتاب اون قدر جالب بود که بیشتر برای من نقش محرکی رو ایفا کرد تا از پیکاسو بیشتر بخونم، ببینم و بدونم

۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به لطف پابلو با علمی آشنا شده بودم که تا آن وقت از آن خبر نداشتم. در کنار او من این دانش را کامل فرا گرفتم: اگر کلاهی را روی تخت می انداختم – که اغلب این اتفاق به دلیل بی توجهی یا شلختگی می افتاد – این به آن معنا بود که کسی از اهل خانه تا آخر آن سال می میرد. یک روز چتری در اتاق باز کردم، چه فاجعه ای! مجبور شدیم دومین انگشت هر دست را روی شستمان ... دیدن ادامه » بگذاریم و بعد دست هایمان را تکان تکان دهیم و با فریاد بگوئیم: « لاگارتو! لاگارتو! » تا روح خبیث را از خود دور کنیم. نباید نان را از پشت روی میز می گذاشتیم وگرنه یک بدبختی دیگر گریبان مان را می گرفت. پابلو به این خرافات کاملاً اسپانیایی اش سنت بسیار غنی روسی الگا را هم اضافه کرده بود. هر با که به سفر می رفتیم . . .

از صفحه ی 260 کتاب.
۲۸ تير ۱۳۹۴
فاطمه حبیبی و امین طباطبایی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید