:  ۹۲۰۷۶
:  علوم اجتماعی و سیاسی
:  کافه اروپا (تجربه و هنر زندگی 14)
:  سیاست و حکومت
   اسلاونکا دراکولیچ
   نازنین دیهیمی
:   گمان
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۳
:  ۱۲
:  ۲۰
:  نرم
:  ۳۰۰
:  ۱۷۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


«در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین «ما» و «من» بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستورزبان است. من همراه این «ما» بزرگ شدم. در مهدکودک، در مدرسه، سر کار. با گوش دادن به سخنرانی سیاستمدارانی که می‌گفتند: «رفقا، ما وظیفه داریم...» و ما رفیق‌ها همان کارهایی را می‌کردیم که به ما می‌گفتند. فردی که از یک جامعهٔ توتالیتر بیرون می‌آید با «نه» گفتن است که مسئولیت فردی و ابتکارعمل را می آموزد. و این راه با گفتن «من» شروع می‌شود...»

«کافه اروپا» مجموعه مقالات دیگری است از خانم اسلاونکا دراکولیچ، روزنامه نگار و نویسندهٔ کروات که پیش از این کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» از او در این مجموعه منتشر شده است. این مقالات شرحی از زندگی مردم اروپای شرقی در سال‌های پس از فروپاشی کمونیسم و تجربهٔ مردم کرواسی پس از استقلال این کشور است.

دراکولیچ تصویرگر تیزبین جوامعی در حال گذار است. روایت‌های او با جزئیاتی شگفت، تامل برانگیز و صمیمی، شبیه نامه‌هایی است که دوستی برایمان نوشته است. نامه‌هایی که تصویری ملموس از همهٔ تناقض‌ها، سردرگمی‌ها و تحولاتی به دست می‌دهد که مشخصهٔ دوران گذار به دموکراسی است.

مقالات گیرا و جسورانهٔ دراکولیچ در واقع تلنگری است به شهروندان کشورهای اروپای شرقی پس از کمونیسم، برای اینکه مسئولیت ‌نقشی را که در جامعهٔ مدنی جدید برعهده دارند، بپذیرند. 

دراکولیچ ریشهٔ بسیاری از مشکلات کنونی‌شان را در این می‌بیند که مردم این کشورها تحت‌تاثیر سال‌ها زندگی در حکومت‌های توتالیتر مسئولیت فردی‌‌شان را به کلی فراموش کرده‌اند. او می‌گوید، «ما مردم دنیای کمونیسم هنوز از نظر سیاسی مثل کودکانی نابالغ هستیم، نیازمند پدری که از ما مراقبت کند تا دیگر لازم نباشد خودمان مراقب خودمان باشیم.» 

دراکولیچ نه تنها یک مشاهده‌گر دقیق وقایع اروپای شرقی که یک مشاهده‌گر حساس وضعیت انسان‌‌ است، و کتاب‌های او فراتر از موضوع خاصش، تحلیل‌هایی قابل توجه از احساسات و تجربه‌های انسانی است.


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

‏هیچ کس نباید به دلیل دلبستگیهای ملی((اشتباهش))یا رنگ((عوضی))چشم هایش کشته شود،اما تراژدی بزرگتری است اگر آدم ها را صرفا به خاطر آن چیزی که نیستند قتل عام کنند.
اسلاونکا دراکولیچ
کافه ... دیدن ادامه » اروپا
نازنین دیهیمی
۰۳ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«یادداشت‌های این کتاب بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ نوشته شده‌اند.» پنداری وضع فعلی ما را گزارش می‌دهند:

«من که خودم از کشورى سابقا کمونیستى مى‌آیم، تا مدت‌ها، خیلى ساده پدیده توالت‌هاى بدبو و مهوع و مخروبه را که در سراسر جهان کمونیستى گسترده بودند، به روشن‌ترین شکل توضیح می‌دادم. علت پایه‌اى، ناکارآمدى و اختلال خود نظام کمونیستى ... دیدن ادامه » بود و به خطا رفتنش در تشخیص تأمین نیازهاى اولیه مردم، از شیر گرفته تا دستمال توالت. علت دوم هم در دسته «کمونیسم چه بر سر ما آورد» قرار می‌گرفت و مربوط می‌شد به تفکر مالکیت جمعى. چون همه چیز ملک جمعى بود و هیچ‌کس به واقع مسئول شناخته نمی‌شد. هیچ‌کس بالاى سر چیزى نایستاده بود و هیچ‌کس اعتنایى به این اموال متعلق به همه نداشت. هر فردى از مسئولیت برى بود. چون این مسئولیت را به یک درجه بالاتر نسبت مى داد؛ به مسئولیت یک نهاد کسى آن بالاها باید تصمیمى میگرفت تا زنجیر سیفونى در یک توالت عمومى تعمیر شود. و آیا یک زن نظافت‌چى باید اخراج می‌شد چون زمین را جارو نمی‌کرد؟ البته که نه!! علت سوم، دستمزدهاى ناچیز بود و خوى رفتارى که با خود مى آورد: وقتى اینقدر کم به من پول مى‌دهند، من هم کم‌ترین حد ممکن کار می‌کنم. بعد از سفرم به بخارست باید بپذیرم که در توضیحاتم اشتباه مى‌کرده‌ام. استدلال من تا آنجا که پیش مى‌رود قابل توجیه و منطقى‌ست، اما تا نهایت منطقى‌اش پیش نمى‌رود. جواب یک سؤال کلیدى را نمى‌توانم پیدا کنم: خود ما چگونه مى‌توانستیم آن نابسامانى منزجر کننده را تحمل کنیم؟ چطور مى‌توانستیم هر روز در چنین جاهایى بشاشیم بى‌آنکه از فرهنگ خودمان شرم‌زده شویم؟ اگر هیچ صندلى توالتى در رومانى وجود ندارد، یا اگر زیادى گران است، شاید دزدیدن آنها از توالت هاى عمومى قابل درک باشند، اما ما چرا یک تکه طناب یا سیم زنگ‌زده را براى کشیدن سیفون توالت می‌پذیریم؟ چرا با بوی گند کنار می‌آییم؟ با نبودن دستمال توالت؟ چرا ما این گند و کثافت را، انگار که چیزی عادی باشد قبول می‌کنیم؟ در رومانی پساکمونیستی هیچ تغییر مشهودی در کار نیست. اما چرا؟»