:  ۷۷۹۷۲
:  کودک و نوجوان
:  ایزدان هم
:  داستان جهان
   آیزاک آسیموف
   حسین شهرابی
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۳
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۳۴۴
:  ۳۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:
 
 
ایزدان هم را هم منتقدان و هم خود آیزاک آسیموف متفاوت‌ترین رمانِ او و یکی از سه کتابِ برترِ او می‌دانند. ایزدان هم داستانی است سه‌بخشی اما پیوسته که در زمین و بر روی ماه و بر روی سیاره‌ای رو به مرگ در جهانی موازی با جهانِ ما رخ می‌دهد. این کتاب یکی از علمی‌ترین آثار آسیموف نیز هست؛ پر از توضیحاتی درباره‌ی ذراتِ بنیادی و نیروهای هسته‌ای. به‌جز آن جزییاتی بی‌اندازه زیبا و حیرت‌انگیز از بیگانگانی که «جفت»هایشان شامل بر سه عضو است و از نورِ ستاره‌شان تغذیه می‌کنند.
 
در کتاب ایزدان هم فضایی‌ها با زمین تماس برقرار کرده‌اند؛ اما نه از جهان خودمان، بلکه از جهانی موازی. می‌خواهند به لطفِ تفاوتِ قوانینِ بنیادیِ فیزیک در دو جهان، منبعی ارزان و بی‌پایان از انرژی به زمین پیشکش کنند. اما هیچ‌وقت هیچ‌چیز رایگان نیست.
 
تنها سه نفر از حقیقتِ هراس‌انگیز اطلاع دارند ‌ــ‌ یک دانشمندِ زمینیِ مطرود، یک موجودِ بیگانه‌ی یاغی ساکنِ آن سیاره‌ای رو به مرگ در جهانِ موازی، یک انسان شهودگرای متولد ماه که نابودیِ قریب‌الوقوعِ خورشید را حس می‌کند. این‌ها حقیقت را می‌دانند، اما چه کسی به حرف‌شان گوش می‌کند؟ آن‌ها بهای انرژیِ ارزان و فراوان را می‌دانند، اما چه کسی حرف‌شان را باور می‌کند؟ این چند ذی‌حیاتِ انسان و بیگانه، کلیدِ بقای زمین را در دست خود دارند.
 
 
 
 
 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع 1393/03/18
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"ماجرا ... دیدن ادامه » مال سی سال پیش بود؛ فردریک هالام شیمی‌دان بود و جوهر مدرک دکترایش هنوز خشک نشده بود و هیچ‌چیزی در ناصیه‌اش نبود که نشان بدهد قرار است یک‌روزی دنیا را تکان بدهد.
چیزی که رفته‌رفته دنیا را تکان داد یک بطری گردوخاک گرفته از یک ماده‌ی شناساگر با برچسب "فلز تنگستن" بود که روی میزش جا خوش کرده بود. مال او نبود؛ هیچ‌وقت استفاده‌اش نکرده بود. ماترک روزگاری بود که کسی، احتمالا صاحب آن‌موقع دفتر، به یک دلیل نامعلوم به تنگستن نیاز داشت. حتی دیگر تنگستن هم نبود. گلوله‌گلوله شده بود و لایه‌ی ضخیمی اکسید سطحش را پوشانده بود - خاکستری و گردوغبار مانند. هیچ فایده‌ای برای هیچ‌کس نداشت.
بعد یک روز، هالام وارد آزمایشگاه شد (خوب، دقیق‌تر بگوییم، سوم اکتبر سال 2070)؛ کارش را شروع کرد و قبل از ساعت ده صبح کمی دست از کار کشید و مات‌ومبهوت به بطری نگاه کرد و تکانش داد. مثل همیشه غبارآلود بود و برچسبش هم هنوز رنگ‌ورورفته؛ اما فریاد کشید: "مرده‌شور برده! کدام الدنگی با این وررفته؟
۲۳ بهمن ۱۳۹۴
جواد موثقی و مهنّا حسین زاده این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید