:  ۷۲۵۳۰
:  داستان جهان
:  داستان های نیویورکر
:  داستان های امریکایی قرن 20
   بهار اکبریان
:   مروارید
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۲
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۳
:  نرم
:  ۲۳۲
:  ۱۱۵,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

برخی نشریات هستند که فقط یک نشریه نیستند، بلکه از چنان تأثیر و نفوذی برخوردارند که به عنوان نماد یک جنبش مقطعی، یک دوره یا یک جریان تاریخی ادامه دار محسوب می شوند. این قسم نشریه ها تعدادشان فراوان نیست اما در گوشه و کنار دنیا نمونه هایی از آن ها را می توان مثال زد، همانند کایه دوسینما که هر وقت از آن نام می بریم یاد موج نوی سینمای فرانسه و همچنین تأثیرگذاری شگرف آن در تغییر و تحولاتی که در ساحت سینما به دنبال داشت، می افتیم.

هفته نامه نیویورکر مجله ای است قدیمی که در نیویورک آمریکا منتشر می شود، نشریه ای با رویکرد فرهنگی ادبی. هفته نامه نیویورکر ابتدا در جامعه فرهنگی و ادبی نیویورک تأثیری عمیق و گسترده داشته و سپس دامنه این تأثیر در طول دهه های اخیر به کل آمریکا و بعد جهان نیز گسترش یافت.

هرولد رأس این هفته نامه را در دهه بیست میلادی پایه گذاری کرد. نیویورکر در آغاز تنها به حیات فرهنگی و اجتماعی جامعه نیویورک توجه داشت، اما رفته رفته شهرت این مجله و دیدگاه های آن به سایر شهرهای آمریکا گسترش یافت؛ شهرتی که مدتی بعد جنبه ای جهانی به خود گرفت.

توفیق نیویورکر درگرو کشف بهترین ها بود، بهترین هایی که در دوره ی خود با کم توجهی روبرو شده بودند. درواقع دست اندرکاران نیویورکر با تیزهوشی آثار نویسندگان مستعدی را کشف و منتشر می کردند که دیگران تمایلی به انتشار آثار آن ها نداشتند.

اگر روزگاری کشف استعدادها به شهرت نیویورکر منجر شد؛ مدت زمانی بعد این نام نیویورکر بود که می تواند به اعتبار این استعدادها می انجامید. بااین حال نیویورکر همچنان به سنت کشف چهره های مستعد اما گمنام وفادار مانده است. البته اعتبار نام نیویورکر باعث سهل انگاری گردانندگان آن نشده است به عبارتی اگر این توفیق تداوم یافته نتیجه آن بوده که همچنان کاشفان حاضر در نیویورکر سرحال و قبراق بهترین ها را انتخاب می کنند و در طول نود سالی که از عمر نشریه می گذرد همیشه دست پر بوده اند سیاهه بلند و بالای نام های معتبری که توسط نیویورکر کشف و وارد عرصه داستان نویسی شده اند خود گواهی بر این ماجراست. جان آپدایک، دیوید جروم سالینجر، الکسی ژرمن، آلیس مونرو، جورج ساندرز، حنیف قریشی، جومپا لاهیری و... از جمله نویسندگانی هستند که انتشار آثارشان در نیویورکر سهم به سزایی در شهرت ادبی آن ها داشته است.

از سال ۱۹۶۶، انجمن سردبیران مجلات آمریکا با همکاری دانشکده روزنامه نگاری کلمبیا هرسال بهترین آثار منتشرشده در نشریات آمریکایی را در حوزه های مختلف انتخاب می کنند و آثار منتشرشده در مجله نیویورکر معمولاً سهم بالایی در میان برگزیدگان این جایزه و دیگر جوایز داشته اند.

سال ۲۰۰۰ یکی از سال هایی بود که این جایزه ها در حوزه داستان به مجله نیویورکر اختصاص یافت. نشر مروارید با کنار هم قرار دادن شش داستان این سال که به مراحل بالای این رقابت رسیده بودند، در سال ۱۳۸۴ کتاب روزی روزگاری بود را با ترجمه لیلا نصیری نیا با آثاری از جان آپدایک، شرمن آلکسی، دانله آنتریم، جو ساندرز، جومپا لاهیری، آلیس مونرو به مخاطب فارسی زبان عرضه کرد.

این کتاب سرآغازی شد برای انتشار مجموعه ای از داستان های نیویورکر توسط نشر مروارید که تاکنون سه جلد از آن منتشرشده است. اخیراً دو جلد آخر این مجموعه با عنوان داستان های نیویورکر با ترجمه بهار اکبریان (چاپ دوم) و یک منهای یک با ترجمه سیروس قهرمانی (چاپ اول) وارد بازار کتاب شده است.

داستان های نیویورکر شامل ۱۲ داستان کوتاه است. این ۱۲ داستان در سال ۲۰۱۲ در هفته نامه نیویورکر منتشرشده اند و نویسندگان آن به قرار زیر هستند:
میل ملوی، اسکات فیتس جرالد، پیتر هسلر، لوری مور، ولادمیر ناباکوف، بن لرنز، سم لیپسایت، فرانسیس مک گوئن ، ریوکا گالکن، روبرتو بولانیو و جورج ساندرز. داستان های این مجموعه اغلب آثاری هستند که با رویکردی نو در داستان نویسی نوشته شده اند و به عقیده مترجم تازگی و مدرن بودن آن ها می تواند برای مخاطب فارسی زبان سودمند و تأثیرگذار باشد.

صرف نظر از دو سه نویسنده نام آشنا و معروف همانند فیتس جرالد یا ناباکوف، دیگر نویسندگان این داستان ها در ایران کمتر شناخته شده اند از این منظر برگردان فارسی آن ها می تواند علاقه مندان ایرانی ادبیات داستانی را در جریان تغییر و تحولات داستان نویسی جهان به خصوص در دهه ی گذشته قرار دهد. مترجم برای آشنایی اولیه مخاطبان با هر نویسنده نوشته کوتاهی برای معرفی آن ها در ابتدای هر داستان قرار داده است.

«یک منهای یک» که توسط سیروس قهرمانی گردآوری و ترجمه شده، برای نخستین بار در پاییز امسال توسط نشر مروارید وارد بازار کتاب شد. ویژگی مجموعه حاضر آن است که سیروس قهرمانی تااندازه ای سلیقه شخصی خود را نیز وارد ماجرا کرده است و به جای انتخاب داستان های یک سال مشخص به سراغ داستان هایی که در هفته نامه نیویورکر از سال ۲۰۰۶ به این سو منتشرشده اند رفته است.
تفاوت دیگر کار او در این است که از یک نویسنده گاه چند داستان را به فارسی ترجمه و در کتاب جای داده است. استیون میلهاوزر، پریمو لوی، هان سیمسمون، اری دلوکا، پل ب لافاژ، بن لوری، کالم توبین، اتگار کِرت، ریوکا گالکن و جیمز گرهام بالارد نویسندگانی هستند که  داستانهایشان در این کتاب می خوانیم.

داستان های گردآمده در این کتاب از تنوع سبکی فراوان ای برخوردارند، از داستان های رئالیستی گرفته تا تخیلی و فانتزی در این کتاب نمونه هایی یافت می شود. مترجم به داستان هایی بیشتر علاقه نشان داده که روایتگر چالش انسان مدرن با جهان و خویشتن هستند.

سیروس قهرمانی نیز برای معرفی هر نویسنده بیوگرافی کوتاهی از او در ابتدای داستان هایش قرار داده است تا آشنایی های لازم و مقدماتی را به خواننده کتاب عرضه کند. خواندن داستان های گردآوری شده در این دو کتاب فرصت مغتنمی برای علاقه مندان ادبیات داستانی است، به ویژه برای آشنایی با آخرین تغییر و تحولات داستان نویسی آن هم در حد و اندازه و استانداردی که مهر تأکید مجله معتبر نیویورکر را پای خود دارد.

* معرفی کتاب از الف کتاب

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
■ ازدواج غیابی
- معتقد بود که سربازها در شروع جنگ دخالتی نداشته اند.
- شعری از "اودن" به ذهنش آمد. اگر در عشق تساوی نیست، بگذار آن کس که عاشق تر است من باشم. ویلیام قبلا قطعه ای برای این شعر زیبا تنظیم کرده بود، خواننده ای متظاهر و پرمدعا هم اجرایش کرده بود، اما منظور "اودن" از این بیت چه بود؟ "اودن" بر اساس طبیعتش از آن نوع آدم هایی بود که عشق بی دریغ شان را بدون هیچ انتظار برابری یا چشم داشتی نثار می کنند و در اشعارش می گفت که عشق را با تمام مشقت هایش به جان می خرد و از آن لذتی متعالی می برد. اما ویلیام از روی تجربه فکر می کرد که ذات ذهن بشر برای فرار از درد و عذاب، ناگزیر بهانه ای جور می کند تا فقط خودش را تسلا دهد.

... دیدن ادامه » ممنون از بابت آتش
- مردی بهم گفت آدمی که به جنگ رفته، هرگز به کسی برای سیگار کشیدن اعتراض نمی کنه.
- در مقابلش، نمای کلیسای جامع کاتولیک را دید. ساختمان بسیار بلندی بود. فکری به نظرش رسید: با این همه عطر اسپند، عود و عنبر که به سوی پروردگار هستی به آسمان می ره، وجود کمی دود سیگار در دالان کلیسا چه اهمیتی داره؟ چطور ممکنه پروردگار مهربان ناراحت بشه اگه زنی خسته در دالان کلیسا چند پک ناقابل به سیگارش بزنه؟

■ مراسم تشخیص هویت
- وجود قانون در هر سوراخ سمبه ای، به یک وسواس اجتماعی تبدیل شده بود. انگار آدم ها همه ی راه ها را بسته بودند که نشود از یکنواختی کسالت بار روزمره فرار کرد.

■ شیدایی
- باید می پذیرفت زندگی پر از تلخی و رنج است و شاید داشتن امید آن را کمی آسان تر کند. در قمار زندگی باید ورق ها را پشت هم بازی کرد و امیدوار بود که ورق شانس، دور بعدی دست تو بیفتد. آسیب پذیر بودن در این بازی راه به جایی نداشت، فقط باعث رنج و اندوه بیشتر می شد.

■ پوچی ناب
- در زمستان نور و صدا تعاریف دیگری دارند. درخشش نور جلوه ی بیشتری دارد و نجوای صداها تا دوردست به گوش می رسد.
- چهره ها برای او مثال داستان های پر رمز و رازی بودند که هر چه بیشتر می خواند، کمتر می فهمید. هر چه سعی می کرد کمتر می توانست چهره ی افراد را در حافظه اش بازسازی کند. البته می توانست جزء به جزء چهره ی عناصر صورت ها را به خاطر بیاورد... اما این اجزا بایستی در همبستگی مرتبه ی بالاتری گنجانده می شد تا تصویری از کل می ساخت. همان طور که حروف، کلمات را و کلمات، جمله را می سازند. اما برای اینکه جمله معنی پیدا کند کلمات باید در جمله حل شوند و همین طور جملات در پاراگراف، پاراگراف ها در داستان. برای به یاد آوردن یک چهره هم باید تک تک عناصر چهره به عنوان جزء فراموش شوند و اجزای صورت شکل بیرونی شان را از دست بدهند تا در کل بزرگ تری معنی پیدا کنند. برای نویسنده این کار امکان پذیر نبود و در مورد به یادآوردن چهره ی هانا تا مدت ها این مشکل را داشت که نمی توانست به خاطرش بیاورد.

■ خاطره ی دخترکان، سیمپلیکا
- پس من چه وقت آن قدر پول و فراغت خواهم داشت تا وقتی بقیه ی خانواده ام در خانه ی مجلل مان در خواب نازند، با خیالی آسوده روی چمن های حیاط لم بدهم و طلوع ماه را تماشا کنم؟ و سرانجام فرصت کنم تا به فلسفه ی واقعی زندگی بیندیشم. همیشه به خودم می گویم و ایمان دارم سرانجام سختی ها تمام می شود و فرداهای بهتری می رسد.
- پشت پنجره، "ایوا" ساکت می ایستد، با دقت نگاه می کند. "ایوا" دختر حساسی است. از وقتی هم که دختر بچه ی کوچکی بود همین طور بود. دل نازک ترین بچه مان. قلبش اندازه ی دریاست. یک بار وقتی بچه تر بود، پرنده ی مرده ای را که در حیاط پیدا کرده بود روی صندلی ننویی گذاشت تا خانواده اش پرنده را پیدا کنند. یک بار هم وقتی صندلی فرسوده ای را دور انداخته بودیم، گریه کرده و گفته بود صندلی دلش می خواسته آخر عمرش را در زیرزمین خانه بگذراند. اما من هنور نگرانم، "پم" هم همینطور، بچه ای که تا این حد حساس است، آیا جامعه او را پس نخواهد زد؟ آیا در زندگی ضربه نخواهد خورد؟ آیا انسان برای زنده ماندن ناگزیر به داشتن کمی سنگدلی نیست؟
۰۴ مهر
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
کاربر 9983 طرح حکمت این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی برای خریدش شک داشتم.مخصوصا با اون جلد ی که شبیه کتابهای کودک بود.
اما داستان به داستان که جلو می رفتم به اون حس تردید موقع خرید خنده ام می گرفت.
دست آخر سر داستان "نهار" دلم می خواست زمان متوقف بشه و من در همین حال خوب باقی بمونم
۲۵ دى ۱۳۹۵
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
قطعا گزیده ای از نوولهای خوب و ارزشمند.
۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید