:  ۵۹۲۶۶
:  داستان جهان
:  اگنس گری
:  داستان های انگلیسی قرن 19
   ان برونته
   رضا رضایی
:   نشر نی
:  رقعی
:  ۱۵.۲
:  ۲۲.۱
:  سخت
:  ۲۵۹
:  ۴۶۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

اگنس گری با امیدواری بسیار به تدریس در خانهٔ اعیان و اغنیا می پردازد، و تصور می کند که اگر خودش را در زمانی به یاد بیاورد که هم سن وسال شاگردهایش بود می تواند محبت و اعتماد این شاگردها را جلب کند. اما اوضاع به این سادگی نیست. با این حال، اگنس گری احساس هایی را تجربه می کند که تلخ و شیرین اند.

آواهای وابسته

» خوانش کتاب اگنس گری

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
داستان دختری که برای اینکه سربار خانواده(ای که عاشقانه دوستشان داشت) نباشد تصمیم گرفت معلم شود و به خانه ی اشراف رفت که به فرزندانشان آموزش دهد...
از تجربه های خود میگوید، اما من متنهای عاشقانه را با شما به اشتراک گذاشتم که بخش کمتری از کتاب به آن اختصاص داشت.

۰۹ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می توانستم شب و روز به او بیندیشم. می توانستم دلم را خوش کنم به این که او لایق احساس و اندیشه ی من است. هیچ کس به اندازه ی من قدر او را نمی دانست. هیچ کس نمی توانست مانند من ... دوستش بدارد. اما پناه بر خدا! به چه حقی این طور به کسی می اندیشم که به من نمی اندیشید؟ ابلهانه نبود؟ ... خطا نبود؟
اما اگر از اندیشیدن به او این همه لذت می بردم، و اگر ... دیدن ادامه » این اندیشه ها را در دلم پنهان نگه می داشتم و کسی را با این اندیشه ها نمی آزردم، خب چه اشکالی داشت؟ این سؤالی بود که از خودم می کردم.
این نحوه ی استدلال نمی گذاشت که زیاد تلاش کنم تا زنجیرها را از دست و پایم باز کنم.
۰۹ آذر
رضا شیرزاد و مینا مکوندی این را خواندند
سِیّد عِرفان باقِری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آه، محرومم کرده اند
از امیدی که روحم عزیزش می داشت
نمی گذارند بنگرم
به ... دیدن ادامه » چهره ای که شادی بخش است
خنده هایت را ربوده اند
و عشقت را از من گرفته اند
باشد، بگذار هر چه می توانند بربایند،
گنجی یکتا هنوز از آن من است ...
دلی که دوست می دارد به تو بیندیشد و قدردان توست.
۰۹ آذر
سِیّد عِرفان باقِری این را خواند
رضا شیرزاد ، فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آرزوهای ما شبیه فتیله اند. اوضاع و احوال چخماق ها و فلزهایی دارد که مدام جرقه می زنند، و بلافاصله هم این جرقه ها خاموش می شوند، مگر آن که دست تصادف آن ها را بر فتیله ی آرزوها بیندازد. آن گاه، بی درنگ شعله ور می شوند. آری، در یک آن، شعله ی امید افروخته می شود.
۰۹ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بزرگترین خصوصیتش، که یگانه عیبش به حساب نمی آید، همان بی فکری اوست ... خب، عیب کوچکی نیست، چون آدم را مستعد عیب های دیگر می کند و در انواع وسوسه ها قرار می دهد...
( نظر آقای وستن درمورد روزالی ماری)
۰۹ آذر
سِیّد عِرفان باقِری و رضا شیرزاد این را خواندند
فاطمه خیاطی و مینا مکوندی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید