:  ۵۰۷۷۶
:  داستان جهان
:  فصل مهاجرت به شمال
:  داستان های عربی قرن 20
   طیب صالح
   مهدی غبرایی
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۰۵
:  ۷۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
"زندگی سرشار از درد است، اما ما باید خوشبین باشیم و با شجاعت با آن روبرو شویم."
"به گذشته چسبیدن دردی دوا نمی کند."
"و آنکو که نیکی بپروراند، جوجه مرغ های شادی را پرواز دهد و آن کس که تخم بدی بپاشد، درختی به بار می آورد پر از تیغ و خار اندوه با میوه ی حسرت. خداوند رحمت خود را شامل حال کسانی می کند که خطا پوشند و به ظواهر اشیا و امور نظر نمی کنند."

"زندگی ... دیدن ادامه » میکنم،چون چند نفری هستند که میخواهم هرچه بیشتر نزدشان بمانم و کارهایی دارم که باید انجام بدهم. به من چه که زندگی معنا دارد یا نه. اگر نتوانم ببخشم، سعی می کنم فراموش کنم. به زور و کلک زندگی میکنم."
فصل مهاجرت به شمال- طیّب صالح(ترجمه مهدی غبرایی)

از خواندن این کتاب بسیار لذّت بردم.
۰۳ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- برشی از کتاب:

این خانه‌های حاشیه‌ی بیابان انگار چنان است که قومی سال‌ها پیش می‌خواست اینجا مستقر شود، اما از این کار دست شست و به عجله راه سفر در پیش گرفت. چیزهایی اینجا شروع می‌شود و چیزهایی تمام می‌شود. در اوج گرمای بیابان نفخه‌ی نرم و نازکی از نسیم خنک از جانب رود می‌وزد و به تریشه‌ای از حقیقت در دنیای مالامال از دورغ می‌ماند. ... دیدن ادامه » صدای آدم‌ها، پرندگان و چارپایان چون نجوای آهسته‌ای دم گوش است و پت‌پت مدام موتور آب حساس محال را تقویت می‌کند. و رود، رودی که اگر نبود نه آغازی بود و نه انجامی، بی‌اعتنا به دنیا و مافیها به سوی شمال روان است؛ اگر کوهی سرراهش قرار گیرد به سوی شرق می‌پیچد؛ اگر به دره‌ی عمیقی برسد به سمت غرب می‌رود؛ اما دیر یا زود در مسیر سفر بی‌بازگشت خود به سوی دریا در شمال روانه می‌شود...
۱۰ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید