:  ۴۵۹۶۷
:  داستان جهان
:  مرگ کسب و کار من است
:  داستان های فرانسه قرن 20
   روبر مرل
   احمد شاملو
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۳۹۵
:  ۱۳
:  ۱۴
:  ۲۱.۱
:  نرم
:  ۴۵۶
:  ۵۵۰,۰۰۰ ریال





دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
حزب نازی:
حزب از یک گروه کوچک با تمایلات ملی گرایی در آخرین سال‌های جنگ جهانی اول شکل گرفت. ابتدا در برمن گروهی در اوایل سال ۱۹۱۸ با نام کمیته رایگان برای صلح کارگران آلمان (بهآلمانی: Freier Ausschuss einen für deutschen Arbeiterfrieden) اعلام موجودیت کرد. آنتون درکسلردر تاریخ ۷ مارس ۱۹۱۸ در مونیخ شعبه‌ای از این گروه را تشکیل داد. درکسلرقفل سازی ساده و از اعضای ارتش در جنگ اول جهانی بود. وی آتش‌بس تلخ و معاهده ورسای را ظلمی بزرگ به خود و ملت خویش می‌دانست و خواستار مخالفت و تحولی انقلابی بود. درکسلر با معاهده ورسای و حرکت تدریجی اطرافیان خود به سمت مارکسیسم و کمونیسم مخالف بود. او ملت آلمان را ملتی آزاد و قدرتمند می‌دانست و نمی‌توانست ذلت وارد شده بر ملت خویش را تحمل کند. درکسلر وضعیت خشونت‌ها و بی‌ثباتی‌ها را نتیجه روی کار آمدن جمهوری دست نشانده سرمایه داران یهودی آمریکا می‌دانست. او جمهوری وایمار را خارج از طبقات فرودست و در خدمت سرمایه داران می‌خواند.

در ... دیدن ادامه » تاریخ ۵ ژانویه ۱۹۱۹ درکسلر به همراه گوتفرید فدر و دیتریش اکارتو کارل هارر و بیست کارگر دیگر از راه آهن مونیخ به بحث درباره ایجاد حزبی مستقل از کمیته رایگان برای صلح بر اساس اصول سیاسی که درکسلر بیان کرد بحث کنند. این گفتگو سرانجام به تاسیس حزب انجامید. درکسلر پیشنهاد کرد نام حزب سوسیالیست آلمان باشد اما کارل هارر مخالف بود و درکسلر را متقاعد کرد که ایجاد حزبی با نام سوسیالیست آلمان ممکن موجب شود تا در افکار عمومی به عنوان یک حزب مارکسیستی یا کمونیستی شهرت پیدا کند. پس پیشنهاد کرد تا نام حزب کارگران آلمان تغییر پیدا کند. آنها همچنان بر استفاده از واژه سوسیالیسم برای معرفی حزب خود استفاده می‌کردند اما سوسیالیسم را به معنی رفاه اجتماعی می‌خواستند نه یک حکومت سوسیالیستی افراطی. حزب به سرعت پیشرفت کرد و به رقیبی برای احزاب قدرتمند آلمانی از جمله حزب سوسیال دموکرات آلمان و حزب کمونیست آلمان(به اختصار: KPD) تبدیل شد. حزب کارگران آلمان به صراحت اعلام کرد که با بولشویک‌ها و هر حزبی که در پی منافع کشورهای خارجی یا سازمان‌های بین‌المللی باشد مخالف است

DAP (حزب کارگران آلمان) یک گروه کوچک با ۵۵ عضو بود. اما دولت وایمار که فعالیت‌های حزب را مشکوک به براندازی تلقی کرده بود جاسوسانی را به درون حزب فرستاد.آدولف هیتلر که اکنون مامور اطلاعاتی ارتش بود به حزب پیوست تا در نزدیک تحولات حزب را گزارش دهد. او کم‌کم با دیدگاه‌های حزب آشنا شد. همچنین هیتلر قدرت سخنوری خوبی داشت و به یکی از سخنگوهای ماهر حزب تبدیل شده بود. در میان اعضای اولیه حزب می‌توان به رودلف هس، هانس فرانک و آلفرد روزنبرگ اشاره کرد که بعدها همگی در سمت‌های بالایی مشغول به فعالیت شدند. هیتلر اکنون جذب حزب شده بود و نه تنها مخالفتی با حزب نداشت بلکه به یکی از ستون‌های اصلی حزب تبدیل شده بود. هیتلر از سازمان اطلاعات ارتش خارج شد و به اعضای حزب پیوست او در اولین قدم تعداد افراد حزب را برای شماره گذاری از عدد ۵۰۰ شروع کرد بدین ترتیب اعضای حزب به جای آنکه ۵۵ اعلام شود ۵۵۵ نفر اعلام شد. این اولین و بزرگترین تبلیغ برای حزب بود. DAP (حزب کارگران آلمان) به وسیله یک کمیته هفت نفره اداره می‌شد. هیتلر توانست به کمیته هفت نفره راه پیدا کند. دومین اقدام هیتلر تغییر نام حزب در ۲۴ فوریه ۱۹۲۰ بود اکنون واژه سوسیالیست ملی هم به نام حزب افزوده شد و بدین صورت حزب با نام ملی کارگران سوسیالیست آلمان (به اختصار: NSDP) معرفی شد. هیتلر کشف کرد که سخنوری بسیار خوب است او در مراسم‌های مختلف سخنرانی می‌کرد و سخنان آتشین و ملی گرایانه او به جذب هرچه بیشتر کمک بزرگ می‌کرد. درکسلر دیگر در خود توان رهبری حزب را نمی دید زیرا حزب روز به روز بزرگتر و قدرتمند تر می‌شد و او باید فردی لایق را به جایگزینی خود انتخاب می‌کرد. هیتلر در ۲۸ ژوئیه ۱۹۲۱ به عنوان رهبر حزب از سوی درکسلر معرفی شد. هیتلر توانست درکسلر را متقاعد کند که هیئت هفت نفره مدیریت حزب لغو شود بنابراین درکسلر موافقت کرد که هیئت هفت نفره لغو شود. بنابراین هیتلر به عنوان رئیس جدید حزب توانست برنامه‌های خود را بدون مزاحمت اجرا کند. اولین اقدام هیتلر پس از ریاست تشکیل گروه شبه نظامی حزب به نام اس آ بود. هیتلر در اولین قدم اعلام کرد که دو هدف کلی در حزب دارد اولین هدف پیشرفت آلمان و دومین هدف مقابله با دشمنان درجه اول آلمان یعنی فرانسه - انگلیس و شوروی که در چنگال سرمایه یهودیان اسیر هستند. هیتلر در قدم بعدی صلیب شکسته به عنوان نمادی آریایی را به عنوان نماد حزب انتخاب کرد. در طی سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۲۲ حزب رشد قابل توجهی داشت.
در ژانویه ۱۹۲۳ فرانسه منطقه رور صنعتی را در پی پرداخت نشدن غرامت جنگ جهانی اول اشغال کرد این اشغال موجب هرج و مرج شد ویلیام کونو استعفا کرد و تلاش‌های حزب کمونیسم آلمان (KPD) بی نتیجه ماند. در چنین شرایطی که غرور ملی آلمان بار دیگر زیر پا گذاشته شده بود هیتلر با سخنرانی‌های آتشین خود به مخالفت با سیاست‌های دولت پرداخت و همین امر باعث شد تا تعداد اعضای حزب به شدت افزایش پیدا کند و در همین مدت ۲۰،۰۰۰ نفر تا پایان ماه نوامبر به اعضای حزب افزوده شد. در چنین شرایطی اعضای حزب تصمیم گرفتند به کمک ژنرال لودندورف در سالن آبجو مونیخ گرد هم آیی کوچکی بر پا کنند و سپس در اعتراض به وضع کنونی دست به کاری بزنند. این اعتراضات در نهایت ناکام ماند در صبح آن روز یعنی ۹ نوامبر هم تعداد ۲۰،۰۰۰ نفر از اعضا در اعتراض به هرج و مرج به وجود آمده در مونیخ دست به تظاهرات زدند که پلیس بر روی آنها آتش گشود و ۱۶ نفر از آنها کشته شدند. هیتلر، لودندورف و تعدادی دیگر دستگیر شدند و به خاطر آنچه خیانت به دولت و ملت خوانده شد در مارس ۱۹۲۴ محاکمه و به زندان انداخته شدند. در این مدت بود که هیتلر کتاب نبرد من خویش را نوشت و حزب نازی در جریان این فعالیت‌ها ممنوع اعلام شد.
آدولف هیتلر پس از آزادی دوباره اقدام به تجدید سازمان کرد. اما متعهد شد که گروه شبه نظامی حزب را منحل کند و اقدامی علیه دولت وقت انجام ندهد. البته هیتلر با کمک هاینریش هیملر اس اس را در آوریل ۱۹۲۵ تاسیس کردند و همچنین تمرکز بیشتری در جذب زنان در حزب گرفتند. به تدریج وضعیت حزب رو به وضعیت عادی بود. رودلف هس به عنوان جانشین آدولف هیتلر در حزب منصوب شد. به تدریج افرادی مانند یوزف گوبلز و هرمان گورینگهم فعالیت خود را در حزب آغاز کردند. در این دوره بیشترین اعضای حزب را کارگران بی‌کار تشکیل می‌دادند و همچنین شعار معروف حزب به نام سلام هیتلر (Heil Hitler) نیز در همین سال تصویب شد.
ناتوانی احزاب دموکرات در حل و فصل مشکلات داخلی حزبی و تشکلیل یک جبهه قوی و همچنین روی گردانی مردم از احزاب کمونیستی و در راس آنها حزب کمونیست زمینه را برای یکه‌تازی حزب هیتلر فراهم می‌کرد. در سال ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ بحران سیاسی به وجود آمده بود. هیتلر توانست با برنامه‌های دقیق اقتصادی که ارائه می‌کرد و همچنین با وعده لغو معاهده ورسای تعداد بسیاری از مردم را به سوی خویش جذب کند. هیتلر همچنین آشکارا یهودیان را دلیل ورشکستی‌های مداوم اقتصاد آلمان می‌دانست و همچنین مدام از قدرت گرفتن کمونیست‌ها و افکار ضد خدای آنها به مردم اخطار می‌داد. در تاریخ ۲۰ ژوئیه ۱۹۳۲ انتخابات رایشس‌تاگ صورت گرفت و حزب نازی ۳۷،۴٪ کل آرا را به خویش اختصاص داد و به بزرگترین حزب رایشس‌تاگ تبدیل شد


بسیاری از سران نازی یا در طول جنگ کشته شدند یا در دادگاه‌های نورنبرگ محاکمه شدند یا به کشورهای خارجی گریختند و سعی کردند با هویت جعلی به وطن بازگردند که در بسیاری از مواقع دستگیر شدند. آلمان به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شد. کمونیست‌ها در شرق آلمان می‌توانستند انتقام خود را از حزب نازی بگیرند اما در غرب هنوز هم می‌شد در سیاست مردم آلمان میهن پرستی را دید. در سال ۱۹۴۹ تلاش‌هایی برای ایجاد دوباره احزاب ملی‌گرا انجام شد که مهمترین آنها ایجاد حزب رایش آلمان (به اختصار: DRP) بود که شامل پنج نفر از نازی‌های سابق بود اما این حزب پس از شکست‌های متوالی در سال ۱۹۵۳ منحل شد. پس از آن حزب دموکرات ملی آلمان تشکیل شد که همچنان به فعالیت ادامه می‌دهد اما چندین بار دادگاه قانون اساسی فدرال آلمان تلاش کرده است با عنوان نئو نازی بودن از فعالیت این حزب جلوگیری کند و هر بار موفق به اثبات و انحلال این حزب نشده است. تا سال ۲۰۰۴تعداد ۵،۳۰۰ نفر عضو این حزب شده‌اند و بیش از ۵٪ از کرسی‌های مجلس فدرال آلمان را نیز به خود اختصاص داده است.

عمدتاً اعضای حزب که علاقه به فعالیت‌های نظامی داشتند در وافن اس اس مشغول می‌شدند. افراد ارتش حق عضویت در حزب را نداشتند. به طور خاص گروه‌های شبه نظامی برای کنترل تجمعات، جشن‌ها و حفاظت از رهبران حزب‌ها تشکیل می‌شدند. گروه اس آ اولین گروه شبه نظامی حزب بود، سپس اس اس ایجاد شد و پس از آن گروه جوانان هیتلری و سپس گروه‌های کوچکتری مانند NSFK و NSKK ایجاد شد.

پرچم نازی از یک صلیب شکسته به عنوان نماد آریایی و همچنین رنگ‌های قرمز، سیاه و سفید استفاده شده بود که گفته می‌شود به نمایندگی از خون و خاک است و تعریفی دیگر از پرچم رایش دوم است. صلیب شکسته به نمایندگی از سمبول‌های آریایی و نشان نژاد آریایی و همچنین ترکیب رنگی که گفته شده بر گرفته از پرچم طراحی شده در سال ۱۸۷۱ متعلق به رایش دوم. عقاب آلمانی در واقع بر گرفته از نمادهای قدیمی آلمان است که در بالای صلیب شکسته در حلقه برگ‌های بلوط ایستاده است. هنگامی که سر عقاب به سمت چپ خود نگاه می‌کند نماد حزب نازی و در مقابل هنگامی که به سمت راست خود نگاه می‌کند سمبل آلمان است.

» تا ۳ پاسخ



۱۱ اسفند ۱۳۹۵
امیررضا صفدر توره ای و سعید زمانی این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت پشت جلدکتاب:*این کتاب انگونه که شاملودرمقدمه خودمیگوید "زندگینامه یک جلادمدرن"است.این جلادکه دراثر،رودلف لانگ نام دارد،درحقیقت کسی جزرودلف فرانتس هوس نیست.ویلیام شایر درباره وی درکتاب معتبرش،ظهوروسقوط رایش سوم چنین اورده است:"هوس قاتل محکوم به اعدامی بودکه پنج سال زندان کشیده بود.این شخص درتمام سالهای عمر خویش یازندانی بودیازندانبان. وی که به سال1946دردادگاه نورنبرگ به جرم نظارت برسربه نیست کردن دوونیم میلیون انسان،به داراویخته شددرسراسرمدت محاکمه خویش لاف زنان ازاعمالی که کرده بودبرخودمیبالید!"رمان روبرمرل بادرامیختن افسانه وواقعیت،تصویری وحشتناک از دیکتاتوری مدرن درقالب فاشیسم و توتالیتاریسم رابرماعرضه میدارد.*
.
.
ابتدای ... دیدن ادامه » داستان واردفضای کودکی رودلف میشیم که درخانواده ای بسیارمذهبی تحت سرپرستی پدری سختگیرومنضبط تربیت میشه واین تربیت ازش شخصیتی مطیع ومنظم میسازه.پدری بسیارمذهبی که اونونذرکلیسا کرده بودامارودلف همیشه ارزوداشت نظامی بشه.پس ازیه سری اتفاقات دوران نوجوانی ودلزدگی ازمذهب،نهایتابه سمت سازمان اس اس سوق داده میشه ومسئولیت کشتارگاه آشویتس روبه عهده میگیره.(اردوگاهی که دراون یهودیانوابتدابه بهانه استحمام برهنه میکردن وسپس واردتالارهای گاز میکردن.
برای باورترپذیرکردن داستان هم چنددوش اب مصنوعی درتالارگازنصب شده بود.سپس درکوره های اتشسوزی به خاکسترتبدیل میکردن.ازخاکسترجنازه هابه عنوان کودو ازچربی حاصله هم درصنایع صابون سازی استفاده میشد!ازمو،لباس وحتی دندونای طلای این بخت برگشتگان هم بجای خوداستفاده میشد)رودلف همونجورکه خودش گفته ازشکنجه،لذتی نمیبردحتی به نظرش این کشتارچندان درست هم نبودولی معتقد بود کاراشتباهی نکرده چون اطاعت از مافوقش رو وظیفه اش میدونست!

فوق العاده است این رمان...
۲۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیتلر همیشه درتوجیه هرجنایت دیگرمیگفت: فکرش راهم نکنیداقایان.این هم جزیی از اقدامات دولت است درجهت چهارمیخه کردن قدرت قانونی حکومت.وانگهی که دیده است کسی ازپیروزمندان حساب پس بکشد؟
.
.
.
-نمیشدلاقل ... دیدن ادامه » دورزنهاراخط کشید؟
-ازقضادرست زنهاهستندکه بایدازمیان برشان داشت.چطور میشودنژادی رابرانداخت اگرقرار باشدماده هاشان راحفظ کرد؟
"مرگ کسب وکارمن است-روبرمرل/ترجمه احمدشاملو"
۲۳ آذر ۱۳۹۵
حدیث مرادزاده این را خواند
parisa zendebudi این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حماقتی!"افرادم رادوست دارم!"این هم از آن احساسات احمقانه شان است.من افرادم را دوست ندارم بلکه مواظبشانم.این دوتاباهم فرق دارند.ازآنهامواظبت میکنم چونکه افراد سواره نظامندومن هم افسرسواره نظامم و آلمان به سواره نظام احتیاج دارد.همین وبس!
.
.
.
زندان،زندان ... دیدن ادامه » است حتی برای زندانبان.

"مرگ کسب وکارمن است-روبرمرل/ترجمه احمدشاملو"
۲۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در آغاز کتاب می‌خوانیم:

جز به قربانیان آن کسان که مرگ

از ... دیدن ادامه » برای‌شان کسب و کاری به حساب می‌آید،

این کتاب را به که اهدا می‌توانم کرد؟


***

مرگ کسب و کار من است، سرگذشت رودلف فرانتس هوس است. او در کتاب رودلف لانگ نام دارد. چرا که کتاب کل داستان زندگی این جلاد نیست و فقط شامل بخش کاری وی و در باره‌ی چند سال پایانی زندگی اوست. سال‌هایی که فرمانده و مسئول کشتارگاه آشوویتس بود. هوس، در تمام زندگی یا زندانی بود یا زندانبان. قاتل محکوم به اعدامی بود که جرمش کشتن آموزگاری بود که به یکی از خرابکاران معدوم آلمانی توسط فرانسویان، دشنام داده بود.

در دادگاه نورنبرگ که از بیستم نوامبر 1945 تا اول اکتبر 1946 ادامه یافت، محاکمه و محکوم به مرگ شد و در همان آشوویتس به دار آویخته شد. در دفاع از خودش که متهم شده بود به کشتار 3.5 میلیون نفر، گفته بود اشتباه است. 2.5 میلیون نفر درست است.

در طی خواندن یکی از تلخ ترین و نیز واقعی‌ترین کتاب‌های تاریخ ادبیات جهان در می‌یابیم که انسان، ددمنش ترین و خونخوارترین جاندار کره زمین است. تنها جانداری که هم‌نوع خود را می‌تواند بی، یا با کوچکترین دلیلی به راحتی بکشد. نه یک تن، نه دو تن، ......... بلکه میلیون‌ها تن. نه برای سیر کردن شکم، که برای ؟. به جای ؟ هر چه می‌خواهید بگذارید و تصور کنید. چون می‌تواند هر چیزی باشد. هر چیزی.

در این کتاب با کم و کیف اتاق‌های گاز و کوره‌های آدم سوزی رژیم آلمان نازی که همه کم و بیش با آن‌ها آشنا هستیم، بیشتر آشنا می‌شویم و روش حل مشکلات موجود در شیوه‌ی انجام کار را می‌بینیم. به تعدادی از آن‌ها که مشکل گردانندگان و از جمله هوس هستند، اشاره ای می‌کنم و می‌گذرم. شاید لازم باشد خودمان هم یاد بگیریم:

از آنجا که اجساد در ابتدا سوزانده نمی‌شدند و دفن می‌شدند مشکلات بسیار زیادی برای عمال رایش سوم پدید آمد از جمله:

جسدها چگونه در گورهای دسته جمی دفن شوند تا بیشترین تعداد را بتوان در یک گور جای داد؟ طبیعی است که باید دراز به دراز چیده شوند و از تلنبار کردن آن‌ها خودداری کرد. چرا که گودال‌های بیشتری بای کند ینی هم زمان بر است و هم هزینه بر. روزانه شاید دو سه گور را بیشتر نتوان پر کرد. در ثانی این قربانیان در حین مرگ خودشان را کثیف کرده و اندامشان لیز بود و مشکل ساز.

هرچه گورها بیشتر می‌شدند فاصله آن‌ها تا اتاق‌های گاز بیشتر می‌شد و حمل اجساد وقت و نیروی زیادی را طلب می‌کرد.

برای این که قربانیان باور کنند که از این حمام ها بیرون می ایند چرخ های قهوه سازی در کنار اتاق گاز باید باشد و به آن ها گفته شود که بعد از حمام قهوه خواهند خورد.

کودکان را در صورت اعتراض مادران باید به آن ها باز گرداند تا ایجاد بلوا نشود و شک برانگیز نشود. چرا که همه‌ی قربانیان واقعن فکر می‌کردند که به حمام های عمومی برده می‌شوند.

سناریوی دفن اجساد تبدیل یه سوزاندن آن‌ها شد. در ابتدا مشکلی نبود ولی بعد چربی جدا شده از قربانیان دست و پاگیر شد. این چربی ها را چه بکنند؟ البته راه حل مشکل خیلی زود پیدا شد و چربی ها به کارخانه های صابون سازی فروخته شد و نیز خاکستر قربانیان در میادین کود فروشی به قیمت خوبی به فروش می رسید. و درآمد حاصله صرف ادامه کار می‌شد.

دندان‌ها و حلقه های طلا ولی فقط می‌بایستی تحویل رایش سوم می‌شد.

..............

هوس وقتی در نورنبرگ محاکمه شد که آمریکا چهار ماه پیش از آن به خود اجازه داده است که فاجعه‌ی هیروشیما را پیش از آن که ژاپن فرصت تسلیم شدن یابد، در ناکازاکی تکرار کند. بی این که برای این جنایت مشهود جز ساده خویی دلیلی داشته باشد. ناکازاکی فقط و فقط نیاز زرادخانه‌ی آمریکا بود به یک آزمایش اتمی دیگر. بمب اتمی هیروشیما از اورانیوم بود و بمب ناکازاکی پلوتونیوم. تاثیر مخرب این دو می‌بایستی روشن می‌شد.

در نورنبرگ، قهرمان کتاب ما با سرهنگی آمریکایی مناظره می‌کند:

چه فرقی است بین نسل کشی یهودیان و نسل کشی ژاپنی‌ها؟ قتل عام، قتل عام است. اگر بمبی که بر هیروشیما فرود آوردید را ما بر سر شما و در واشنگتن می‌انداختیم، اکنون چه زنجموره‌ای که سر نمی‌دادید؟

تو که این قدر سرت می‌شود بگو ببینم ظرفیت کشتاری کدامیک از اردوگاه‌های ما با بمب اتمی شما برابری می‌کرد؟

من آشوویتس را به تو می‌دهم تو هم هیروشیما را به من بده. حساب بی حساب.

در دنیا دو نژاد بیشتر وجود ندارند، آن‌هایی که کشتار می‌کنند و آن‌هایی که کشته می‌شوند.

مشکل این جاست که تاریخ را طرف پیروز در جنگ می‌نویسد.

مرگ کسب و کار من است، به راستی یکی از بهترین برگردان‌های موجود به زبان پارسی است. فضای کاملن خشن با استادی هرچه تمام‌تر با آوردن بعضی از اصطلاحات به همان شکل آلمانی و خشن –به جای برگرداندن- به خوبی القا می‌شود. اصطلاحاتی که به یمن دیدن فیلم‌های ساخت طرف‌های پیروز جنگ جهانی دوم، همه کم و بیش با آن‌ها آشنا هستیم.

هر اوبرست / هایل هیتلر / ناین، ماین فرویند/ ........

که در پانویس ها برگردان آن‌ها هم آمده است.

یادداش تلخ خود را با بخش زیبایی از کتاب به پایان می‌برم. بخشی که از چاپ اول آن تا کنون، از بر هستم. ینی از روزی که برای بار اول آن را خواندم و این روزها تنها ورق زدم. چاپ هشتم آن‌را.



روسپی بینوایی را سنگسار می‌خواستند کرد. عیسای مسیح رسید و گفت:

"نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد!"

خلق، سرافکنده دور شدند.

این قصه در کتاب مقدس آمده است، اما در سیاست هیچ کتابی مقدس نیست. این جا تنها چیز مقدس، قدرت است که ضمان پیروزی است، چرا که همیشه حق، با حریف پیروز است.

هیتلر همیشه در توجیه هرجنایت دیگر می‌گفت:

-فکرش را هم نکنید آقایان، این هم جزیی از "اقدامات دولت" است، "در جهت چهار میخه کردن قدرت قانونی حکومت". وانگهی، که دیده است کسی از پیروزمندان حساب بکشد؟
۰۸ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک بار،در فرصتی که پیش آمد،دادستان فریاد زد:
- شما سه میلیون و نیم انسان را کشته اید!
- من اجازه ی صحبت گرفتم و گفتم:
- ... دیدن ادامه » معذرت می خواهم،دو میلیون و نیم نفر بیشتر نبوده.
سر و صداهایی از همه جای تالار بلند شد و دادستان فریاد کشید که من باید از این همه وقاحت خجالت بکشم.
در حالی که من جز تصحیح ِ یک رقمِ نادرست کاری نکرده بودم.
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم های شرافتمند همه از دم خطرناکند . فقط آدم های نادرست و دغل مردم بی آزار و بی ضرری هستند و علتش را می دانید سرنگهبان ؟
- ناین هر دیرکتور .
- میل دارید بدانید سر نگهبان ؟
- ... دیدن ادامه » البته هر دیرکتور که میل دارم بدانم .
- چون که مردم دغل نادرست فقط برای خاطر منافعشان دست به اقدام و عملی می زنند . به عبارت دیگر اقدامات شان حقیرانه است .

۱۲ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید