:  ۳۷۰۱۰
:  داستان جهان
:  یک گل سرخ برای امیلی
:  داستان های آمریکایی قرن 20
   ویلیام فاکنر
   نجف دریابندری
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۶
:  ۸
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۲۴۵
:  ۱۸۵,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این داستان یکی از معروفترین داستان های ویلیام فاکنر است. گل سرخی برای امیلی داستان ترسناکی است. داستان خانه ای در آستانه فرو ریختن که در آن آدم داستان، بریده از جهان، چون قارچی که در تاریکی بردیواری رشد کند از انسانهای پیرامون خود می‌برد و به صورت هیولا در می‌آید.میس امیلی گریرسن دور از هیاهو وگرد وخاک و آفتاب جهان امور عادی انسان، ... دیدن ادامه » درانزوای اختیاری خود (یا شاید اسیر اجبار درون خویش) سرمی‌کند و سرانجام آنچه دراتاق طبقه بالای خانه او برجای می‌ماند وحشتی پایا و نفرت انگیز به ما می‌بخشد.
۱۹ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خود مردی که صاحب این لباسها بود روی تختخواب دراز کشیده بود. ما مدت زیادی فقط ایستادیم و لبخند عمیق و بی‌گوشت او را که تا بناگوشش باز شده بود نگاه کردیم.ولی اکنون، این خواب طولانی، که حتی عشق را به سر می‌برد، حتی زشتی‌های عشق را مسخرمی‌کند، او را در ربوده بود. بقایای او، زیر بقایای پیراهن خوابش، از هم پاشیده شده بود و از رختخوابی که ... دیدن ادامه » روی آن خوابیده بود جدا شدنی نبود. روی او و روی بالشی که پهلویش گذاشته شده بود، همان غبار آرام و بی‌حرکت نشسته بود. آن وقت ما متوجه شدیم که روی بالش دوم اثر فرورفتگی سری پیدا بود. یکی از ما چیزی را از روی آن برداشت. ما به جلو خم شدیم. همان گرد تلخ و خشک، بینی ما را سوزاند. آنچه دیدیم یک نخ موی خاکستری چدنی بود.
۱۶ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب
شروع95.1.25
وقتی که میس امیلی گریسن مرد،همه ی اهل شهر ما به تشییع جنازه اش رفتند.مردم از روی تاثر احترام آمیزی که گویی از فروریختن یک بنای یادبود قدیم در خود حس میکردند،و زنها بیشتر از روی کنجکاوی برای تماشای داخل خانه ی او که جز یک نوکر پیر_که معجونز از آشپز و باغبان بود_دست کم از ده سال به این طرف کسی آنجا ندیده بود...
۲۵ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ماما گریه کرد «نه.من نمی خوام بره.کاشکی اگه می شد من جاش می رفتم.من نمی خوام مملکت رو نجات بدم،زوره؟ اگه ژاپونیا کاری به من و خونه زندگیم و بچه هام ندارن،بیان برا خودشون مملکتو بگیرن...یادم میاد برادرم مارش تو اون جنگِ اولی همش نوزده سالش بود.بردنش جنگ.مادرمون همون وقت هم هیچ وقت بیشتر از اینکه من حالا می فهمم،نمی فهمید چرا.اما به مارش گفت اگه مجبوره بره،بره..حالا هم اگه پیت بایس بره،بره.اما دیگه از من نخواین بفهمم چرا.»
من گفتم:«گمونم من دیگه چاره ای نداشته باشم.اما شاید یه چند سال دیگه طول بکشه تا منم بتونم بیام.»
پیت گفت «خدا نکنه.مردم که برای تفریح نمی رن جنگ.تو جنگ که حلوا خیر نمی کنن.آدم که بیخود فقط برای تفریح نمیذاره مادرش گریه کنه»
گفتم«خب ... دیدن ادامه » پس برای چی می ری؟»
گفت«من بایس برم.ناچارم»
- از داستان «دو سرباز»
۳۰ آبان ۱۳۹۴
Emile آژار و مشتاق حسین غوردروازی این را خواندند
داریوش ولیپور این را دوست دارد
پسر نوجوانی برای همراهی برادرش که برای شرکت در جنگ راهی شهر دیگر شده است به طرف آن شهر راهی می شود.
تاثیر رسانه های نوظهور آن زمان -رادیو-برای بر انگیختن حس ناسیونالیستی جوانان وکشاندن آنها در جنگی بی نتیجه را نشان می دهد.جنگی که اگر مرگ را برای این جوانان ... دیدن ادامه » به ارمغان نداشت تنها عایده آن مستمری برای آنها بود.سود آن متعلق به اشخاص دیگری بود.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این عادتِ همیشگی پدرش بود.حتی تو هوای یخبندان هم همینطور آتش روشن می کرد.مردی که نه تنها جنگ و ریخت و پاش ها و خرابی های آن را دیده بلکه تو خونِ خودش هم یک حرصِ ذاتی به ریخت و پاشِ مال غیر دارد،چرا نباید هر چه را که جلو چشمش هست به آتش بکشد؟...

از داستان انبار سوزی
۳۰ آبان ۱۳۹۴
سارتی، پسربچه ۱۰ ساله، میان وفادار ماندن به پدرش-ابنر، رعیتی که در مزارع اجاره یی کار می کند- و به آتش کشیدن انبار صاحبان مزارع-که عادت ابنر است- نمی داند کدام را باید انتخاب کند. او خودش را ناتوان از خیانت به پدر می بیند ولی نهایتا تلاش می کند با خبر دادن ... دیدن ادامه » به سرگرد دو اسپین، صاحب مزرعه جدید، جلوی این واقعه را بگیرد. او خانواده اش را ترک می کند و دیگر پشت سرش را نگاه نمی کند. راوی داستان، در بیشتر موارد محدود به ذهن سارتی است اما وجود مواردی که از نظرگاه سارتی خارج می شوند، باعث می شود که دانای کل در نظرش بگیریم.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما در آن موقع نمی گفتیم که میس امیلی دیوانه است.ما خیال می کردیم که باید این کار را بکند.ما تمامِ جوانهایی را که پدرش از او رانده بود به یاد داشتیم،و چون دیگر کسی نمانده بود،می گفتیم باید هم به کسی که او را غارت کرده است دو دستی بچسبد،همانطور که همه می چسبند.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
میس امیلی گریرسن ، دختر یک خانواده متمول و بانفوذ پس از مرگ پدر تنها می شود؛ تنهایی او چنان است که ترحم همسایگان را برانگیخته است ؛ اما آنان تنها به جمله ای درباره او بسنده می کنند: "بیچاره امیلی ". امیلی با هیچ کس در ارتباط نیست ، جز نوکر پیر سیاهپوستی ... دیدن ادامه » که معجونی از آشپز و باغبان است و در خانه او کار میکند. نه او چیزی از دیگران میداند و نه دیگران چیزی از او.میس امیلی پس از مرگ پدرش با هومربارون - کارگری که برای فرش کردن خیابان ها و پیاده روها به شهر آمده است - آشنا می شود و پس از مدتی که همگان فکر می کردند امیلی و هومر قصد ازدواج با یکدیگر را دارند، هومر ناپدید می شود و دیگر کسی خبری از او نمی یابد. میس امیلی پس از این غیبت ، به داروخانه می رود و مرگ موشی می خرد؛ اما برخلاف تصور همه ، هیچگاه خود را نمیکشد...
۳۰ آبان ۱۳۹۴
ویلیام فاکنر در داستان "یک گل سرخ برای امیلی " به جستجو در درون انسان هایی می پردازد که از مکنت مالی و نفوذ فراوانی در جامعه امریکایی برخوردارند و در واقع این نفوذ و مکنت ، به آنان اصالت بخشیده است ؛ اما این اصالت سبب تنهایی صاحبان خود شده است.امیلی ... دیدن ادامه » و خاندانش به پشتوانه همین اصالت خانوادگی ، با هیچکس در ارتباط نیستند، با کسی مراوده ای ندارند و نشست و برخاست نمی کنند؛ چرا که گمان می برند ارتباطی کوچک با خانواده های غیراصیل ، آنان را از اصالت خانوادگی خود دور میکند.خانواده میس امیلی گریرسن ، نماد چنین خانواده هایی است ؛ آنانی که برای به دست آوردن یک چیز - که همان اعتبار و نفوذ و اصالت است - خیلی چیزهای دیگر را از دست می دهند.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این مجموعه در چاپ اول(1350)فقط از سه داستانِ اولِ کتاب(یک گل سرخ برای امیلی - انبارسوزی - دو سرباز) تشکیل شد.هر سه داستان پیش از 1332 ترجمه شده بود.سه داستان دیگر(طلا همیشه نیست،سپتامبر خشک،دیلسی)در پاییز 1362 ترجمه شده.بدین ترتیب میان ترجمه ی سه داستان اول و سه داستان اخر کتاب بیش از سی سال فاصله افتاده است.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر شش داستانِ این کتاب مانند باقی داستان های فاکنر در سرزمین یوکنا پاتوفا روی می دهد.این سرزمین جایی است خیالی در شمال رودخانه ی میسی سیپی،که فاکنر نه تنها حدود آن را دقیقا معین کرده بلکه نقشه ای هم از آن کشیده است که همه ی شهرها و روستاها و رودها و کوه های آن را نشان می دهد.و زیر آن هم نوشته است:«منحصرا متعلق است به ویلیام فاکنر»
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید