:  ۳۶۹۶۶
:  داستان جهان
:  محاکمه
:  داستان های آلمانی قرن 20
   فرانتس کافکا
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۱۲
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۳۴۲
:  ۲۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


یوزف ک.، کارمند فروتن بانک، یک روز بامداد پی می برد که بدون ارتکاب گناهی مشخص، متهم شده است. به گمانش، اثبات بی گناهیش ساده است، ولی بزودی خود را در دنده ها و چرخهای ماشینِ تو در تویِ محاکمه ای گرفتار می یابد که راه برنده اش عدالتی رنجناک است و نمایندگانش کارمندانی دونپایه و مستقر در دفترهایی پلیدند. یوزف ک. که از این دیوستان و جهان پوچ می هراسد ولی همچنین به سویش کشیده می شود، دیگر خودش نمی داند که آیا بی گناه است یا گناهکار. با این همه دلش می خواهد زندگی کند، اما توانِ بایستۀ پایداری با دو دژخیمی را ندارد که، به سان دو آدمکش، و به نام عدالتی که وجود ندارد، به آهنگِ دادگستردن به سراغش می آیند.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
فصل نهم ،ماجرای دربان، عالی است.
۰۵ دى ۱۳۹۵
مشتاق حسین و فرشته حسین پور این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای ک از خواب بیدار و متوجه می شود که بازداشت است. به چه علتی؟ مشخص نیست! شاید به همین علت ابتدا زیاد جدی نمی گیرد . بازداشت است و روزهای یکشنبه باید برای بازپرسی به دادگاه مراجعه کند اما روزهای دیگر مشغول امور روزمره می باشد. خودش( و البته ما) , از گناه و اتهامش خبر ندارد ولی کسانی که با او برخورد می کنند همه می دانند که او متهم و پرونده ... دیدن ادامه » اش در جریان است. عمویش در شهر دیگری مطلع می شود و به سراغش می آید تا او را به نزد وکیلی که با او دوست است ببرد. او پرونده خود را به وکیل می سپارد ولی پس از مدتی از روند امور و جلو نرفتن پرونده نگران می شود و وکیل را عزل می کند تا خودش روند امور را پیگیری کند و...
۱۲ آبان ۱۳۹۴
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"گفت: "مثل سگ!" چنان بود که گویی شرم آن باید بیشتر از او عمر کند."
۱۰ شهريور ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید