:  ۳۶۹۴۶
:  داستان جهان
:  قمارباز
:  داستان های روسی قرن 19
   فئودور داستایفسکی
   صالح حسینی
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۹
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۳
:  نرم
:  ۲۳۷
:  ۲۵۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


… عادت به دیکته کردن، تأثیر آرام بخش همکار جوان منضبط، و اطمینان بدین که رمان قمارباز سر موعد تمام خواهد شد، تغییری معجزه آسا در خلق و خو و رفتار داستایفسکی پدید آورد. سال ها بعد، در آغاز دهۀ دوّم قرن بیستم بود که زن قهرمان این ماجرا خاطرات خود را از روی یادداشت های تندنویسی اش بازنوشت؛ و رنگ و لعاب احساساتی آن به نظر همچون داستان های ساختگی و ساده لوحانۀ مردم پسند می آید. امّا واقعیت های اصلی ماجرا روشن و بی چون و چرا هستند: روز ۳۰ اکتبر که چهل و پنجمین سالروز تولد داستایفسکی بود کار تقریر قمارباز، رمانی تقریباً شامل ۴۰٫۰۰۰ کلمه که در بیست و شش روز نوشته شده بود، به پایان رسید؛ در سوم نوامبر داستایفسکی نخستین بار به دیدار آنا گریگوریونا و مادرش رفت؛ و روز ۸ نوامبر با بیم و امید از او خواستگاری کرد و جواب مثبت گرفت.
به قول شاعری روسی: «این ازدواج خوش یمن ترین اتفاق برای ادبیات جهان بوده است.» چهارده سال آخر حیات داستایفسکی با آرامشی نسبی گذشت و از لحاظ خلاقیت بسیار پر ثمر بود. در ایجاد این تحول آنا بزرگترین تأثیر را داشت.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
آدم اگر عزت نفس داشته باشد ، بی برو و برگرد در مهرض بد و بیراه قرار می گیرد و محتمل انواع و اقسام تهمت ها میشود.
.
#قمار_باز
#فیودور_داستایفسکی
۲۷ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وای از این مردم از خود راضی.....
وراجی که خرجی ندارد...
با چه خودپسندی سرشار از غروری داوری می کنند....
اگر ... دیدن ادامه » می دانستند که من وضع کنونی خود را تا چه پایه زشت و نفرت آور احساس می کنم.
زبانشان برنمی گشت که به من درس زندگی و اخلاق بدهند .
آن ها چه چیز تازه ای دارند که بگویند که من خود ندانسته باشم؟
آیا براستی مسئله مهم این است؟
مسئله اینجاست که اگر این چرخ بخت یک دور دیگر می زد همه چیز عوض می شد و (من یقین دارم که)همین معلمان اخلاق اولین کسانی بودند که با خوشرویی شوخی کنان نزد من می آمدند و به من تبریک می گفتند و مثل حالا روی از من نمیگرداندند.
اما من از همه شان بیزارم
من حالا چه هستم؟هیچ..صفر..
فردا چه خواهم شد؟
فرداممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم و ((انسان)) را تا هنوز در من تباه نشده کشف کنم.

قمارباز-ترجمه سروش حبیبی صفحه 202 تا 203

۲۳ آذر ۱۳۹۵
parisa zendebudi و الهه سادات علوی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان با این جملات آغاز می شود:


بعد از دو هفته غیبت، عاقبت برگشته ام. حالا دیگر سه روز است که دوستانم آمده اند اینجا، رولتنبرگ. با خود می اندیشیدم که لابد مشتاقانه انتظارم را می کشند، منتها اشتباه می کردم. از جناب ژنرال مگو که ذره ای بار خاطر نداشت و چند دقیقه ای از سر بنده نوازی با من حرف زد و بعد بنده را خدمت خواهرش فرستاد. از قرار ... دیدن ادامه » معلوم، سر راهشان به ترتیبی پول و پله ای قرض کرده بودند. تازه به نظرم هم رسید که جناب ژنرال تا اندازه ای دستپاچه است...
۰۵ مرداد ۱۳۹۵
محمد رضا میرزایی این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقوف صالح حسینی بر دقایق ترجمه داستانی را می توان از همین ترجمه قمارباز (قمارباز، ترجمه صالح حسینی، نیلوفر، تهران، ۱۳۸۶) دریافت. ترجمه های داستانی حسینی را از فاکنر و کنراد دیده بودم اما داستانی ترجمه کردن داستایوفسکی برایم چندان باور کردنی نبود مخصوصاً اینکه ته ذهنم از داستایوفسکی تصور نویسنده شلخته یی را داشتم که به ضرب و اضطرار ... دیدن ادامه » بدهی هایش داستان می نویسد و فرصت بازخوانی و دوباره نویسی و از این قبیل را ندارد. ته ذهنم جا افتاده بود که داستایوفسکی پرسوز و گداز می نویسد و چندان در بند ظرایف داستانی نیست. قمارباز ترجمه حسینی را که دست گرفتم جا خوردم وقتی دیدم راوی داستایوفسکی زبان خاص خودش را دارد. از اصطلاحات مناسب حال یک قمارباز روسی استفاده می کند.
۱۲ آبان ۱۳۹۴
محمد رضا میرزایی ، سید محمدرضا مهدوی و امیل آژار این را خواندند
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید