:  ۳۶۸۲
:  داستان جهان
:  اتاق
:  داستان های انگلیسی قرن 20
   اما دون اهو
   علی قانع
:   آموت
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۱۵
:  ۱۴.۲
:  ۲۱.۱
:  نرم
:  ۳۶۰
:  ۳۱۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

رمان «اتاق» نوشته اِما دُون‌اِهو داستان زندگی مادر و پسری است که در یک آلونک زندانی شده‌اند و تمام دنیایشان در همین «اتاق» خلاصه شده است. این رمان با به چالش کشیدن مسایل روانشناسی، مخاطب را از ابتدای داستان با اثر درگیر می‌کند.

راوی داستان کودکی پنج ساله است که در اتاقی به دنیا آمده و دنیایی بزرگتر از آن را در زندگی‌اش ندیده است. رمان «اتاق» داستان زندگی مادر و فرزندی است که در اتاقی محبوس شده‌‌اند و فضای اتاق برای مادر سراسر شکنجه است و تنهایی، اما برای جک که غیر از اتاق جایی ندیده شرایط خیلی متفاوت است. تنها زمانی که این دو شخصیت در کنار هم قرار می‌گیرند مخاطب احساس می‌کند با داستانی واقعی روبه‌رو است که روابط انسانی در آن نقش مهمی دارد.

نویسنده در صفحات آغازین این کتاب به مرور مخاطب را وارد فضای داستان می‌کند و شرایط را برای او شرح می‌دهد. انتخاب راوی پنج ساله داستان هم در نوع خود شایان ‌توجه است. شاید یکی از دلایل نویسنده برای انتخابش این بوده که حوادث داستان را از ذهن شخصیتی برای مخاطب روایت کند که اطلاعات کافی از دنیای اطرافش ندارد و در بسیاری از موارد نامطمئن و البته صادق است، این‌گونه است که مخاطب درگیر داستان می‌شود و سعی می‌کند خود تصمیم بگیرد و گره‌های داستان را بگشاید. قانع درباره روایت این داستان گفت: زیبایی داستان به این است که از زبان کودکی پنج ساله روایت شده و ویژگی‌های دنیای کودکان در آن حس می‌شود؛ دنیایی که در آن دروغ وجود ندارد و هر چیزی آن طور که هست توصیف می‌شود. جک آن‌چیزی را توصیف می‌کند که لمس کرده و پیچیدگی عالم بزرگسالان را در روایتش ندارد. نویسنده در زمان نوشتن این رمان فرزندی در همین سن و سال داشته و همین امر به او در نوشتن رمان کمک کرده است.

نویسنده روایت داستان را بر عهده کودک پنج ساله‌ای گذاشته تا اتاقی را توصیف کند که تمام دنیای او است. در واقع او و مادرش را یک مرد ربوده و آن‌ها به اجبار در این محیط زندگی می‌کنند. قانع در این‌باره افزود:‌ مادر جک زمانی که آزاد می‌شود تحت فشار زیادی قرار می‌گیرد. او که هفت سال در انتظار آزادی بوده، با رهایی از زندانی که در آن اسیر بوده وارد زندانی دیگر می‌شود. همین فشار روانی است که سبب می‌شود وی تصمیمات عجیبی در داستان بگیرد. این رمان مدت کمی بعد از انتشارش مورد استقبال گسترده‌ای قرار گرفت و جوایز بسیاری را نیز کسب کرد. موفق شد به فهرست نهایی بوکر 2010 راه یابد و سه هفته بعد عنوان رمان برتر نویسندگان راجرز کانادا را از آن خود کند. از طرفی خیلی زود به صدر جدول پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌ تایمز راه یافت؛ رمانی که جوایز فرماندار کل کانادا و راجرز رایترز را نیز کسب کرد.

مترجم رمان «اتاق» معتقد است انتخاب و تصمیم‌گیری‌های مادر جک به عنوان یک زن، بسیار دردناک و سخت بوده و کالبدشکافی افکار این زن و وارد شدن نویسنده به بحث‌های روان‌شناسی از دلایل تفاوت و موفقیت این رمان در بین دیگر داستان‌های آمریکایی است. جک از جهات بسیاری شبیه کودکان معمولی است؛ علاقه‌مند به کتاب، تماشای تلویزیون و بازی‌ با مادرش. در این کتاب باوجود تمامی لحظات تلخی که درونش دارد، امید و زیبایی را نیز می‌توان در آن دید و در کنار تمام سختی‌ها، این امید به زندگی و عشق مادر و فرزند است که داستان را سرزنده نگه می‌دارد. مخاطبی که وارد «اتاق» می‌شود، همانند جک احساس می‌کند با دنیایی روبه‌رو است که آن را برای نخستین بار تجربه می‌کند.

به اعتقاد مترجم رمان «اتاق»، دُون‌اِهو شخصیت پنج ساله داستانش را با ظرافت به داستان‌های قدیمی ربط می‌دهد و نام شخصیت اصلی داستان، جک، نیز از همان داستان‌های آشنا برگرفته شده است. قانع توضیح داد: نویسنده در این اثر به نوعی تداعی‌گر داستان «جک و لوبیای سحرآمیز» است. در اینجا جک به همه چیز از دریچه اتاق و تلویزیون می‌نگرد و بعد از رهایی از آلونکی که در آن اسیر شده هر آن‌چه را می‌بیند با صحنه‌های تلویزیون مقایسه می‌کند و حقیقت را با آن می‌سنجد.

قانع درباره طرح روی جلد کتاب گفت: این طرح تقریبا برگرفته از جلد نسخه اصلی کتاب است و به بخشی از داستان اشاره دارد. جک تنها چند مداد رنگی در اختیار داشت و از آن‌جایی که دنیای اطرافش محدود بود دچار کوررنگی شده و همه چیز را با همان رنگ‌ها می‌دید. علی قانع، مترجم کتاب، درباره موفقیت این کتاب گفت: رمان «اتاق» در ظاهر یک داستان حادثه‌ای مانند بسیاری از داستان‌های آمریکایی است اما هر چه مخاطب بیشتر در داستان به پیش می‌رود با مسایل انسان‌شناسی و روان‌شناسی بیشتری روبه‌رو می‌شود و همین امر نقطه تمایز و قوت داستان است.

قانع، نویسنده و مترجم، دو مجموعه داستان به نام‌های «مورچه‌هایی که پدرم را خوردند» و «راه‌پیمایی روی ماه» را منتشر کرده است. مجموعه داستان «قرار بازی» از چند نویسنده زن غربی و «دختر سیاه دختر سفید» اثر جویس کارول اوتس نیز آثاری هستند که با ترجمه قانع به فارسی ترجمه شده است.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

توی دنیا افرادی را می‌بینیم که همیشه پریشان هستند و وقت ندارند. حتی مادربزرگ هم اغلب این را می‌گوید ولی او و پدربزرگ دومی که شغلی ندارند و منتظر زندگی می‌کنند. توی اتاق، من و مامان برای همه چیز وقت داشتیم. به گمانم توی دنیا زمان مثل تکه یخ هی آب می‌شود. هم‌چنین هر کجا که بچه‌ها را می‌بینم به نظر نمی‌آید بزرگترها دوستشان داشته باشند. ... دیدن ادامه » والدین‌شان فقط از بچه‌ها عکس می‌گیرند اما باهاش بازی نمی‌کنند، ترجیح می‌دهند با بزرگترها قهوه بخورند. گاهی وقتی بچه کوچکی گریه می‌کند مامانش حتی صدای او را نمی‌شنود. هر چه فکر می‌کنم بیشتر مطمئن می‌شوم که دنیا واقعا جای عجیبیست.
۱۰ شهريور
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترس چیزیه که حسش می‌کنی ولی شجاعت چیزیه که انجامش می‌دی.
۲۰ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این تیک دوست نداشتن رو فقط به خاطر ترجمه خیلی خیلی بد آقای قانع زدم یه همچنین کتابی تو این ژانر واقعا جا برای این همه اشتباه ترجمه ای نداره
بچه به مامانش میگه من مثل چی هستم
میگه مثل اب دهن مرده من !!!
حالا ... دیدن ادامه » همین قسمت کتابی که امیر کبیر چاپ کرده با ترجمه حکیمه مردانی ایمجوریه :
میگه چه شکلی هستم
مامانش میگه شبیه من
این دیگه صفحه های اوله حالا ببینینتا اخر چه وضعیتی داره و جالبه خود انتشارات هم قبول دارن و بعد چند بار ویراستاری هنوز نتونستن برای ترجمه کاری بکنن
وگرنه خود داستان کتاب خیلی عالی و پرکشش و غمگینه
متاسفانه خواننده ها هم بیشتر به جلدهای خوشگل و اسم انتشارات نگاه میکنن تا مترجم ها
۰۷ مرداد ۱۳۹۶
متاسفانه ترجمه های ضعیف داره آزاردهنده میشه و برخی از انتشاراتی ها اصلن اهمیتی به موضوع نمیدن! به قول شما توجه میکنن به جلد خوش آب و رنگ
۰۹ مرداد ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم مال من ، مال تو یعنی چه . توی اتاق همه چیز مال هردوی ما بود.

فکر میکردم موجودات یا انسان هستند یا نیستند ، نمی دانستم یکی می تواند فقط کمی انسان باشد.

(فوق ... دیدن ادامه » العاده بود)
۲۶ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
«اتاق»داستان زنی جوانه که هشت سال دراتاقی محبوس بوده.مردی میانسال اونو دزدیده ومحبوسش کرده وفقط یه ‌سری وسائل ساده زندگی مثل تلویزیون،اجاق برقی،تخت ‌خواب وکمدودراختیارش گذاشته.مردسال‌هاست که هرشب سراغ زن میره وبهش تجاوزمیکنه. در‌‌نهایت «جک»به دنیامیاد. داستان اززبان «جک»،کودک پنج ساله،روایت میشه.کودکی که درهمین اتاق به دنیامیادوهیچ تجربه و شناختی ازدنیای بیرون نداره.دنیابرای جک بی خبرازدنیای واقعی وبیرون اتاق،به دو قسمت تقسیم شده.یکی دنیای واقعی که به فضای داخل اتاق مربوطه ودیگری دنیا وزندگی دروغی ونمایشی که در تلویزیونه.داستان دردوبخش اصلی روایت می‌شه:دوران اسارت دراتاق ودوران آزادی ورهایی ازاتاق."اتاق"بااین جملات از زبان"جک"شروع میشه:«امروزپنج ساله شدم.دیشب وقتی برای خوابیدن به جارختی رفتم چهارساله بودم اما وقتی در تاریکی توی تخت خوابم بیدارشدم،پنج ساله شدم.طلسم و جادو.قبلش سه ساله بودم. قبلش دو،قبلش یک وقبلتر صفر.
"کمترازاینم هست؟بالاتوی بهشت،منهای یک سال بودم،منهای دو،منهای سه؟"
مادر:نه،قبل ازپایین اومدنت،شماره هابه حساب نمیان.
«اِمادون ... دیدن ادامه » اهو"این داستانوباالهام اززندگی دختری اتریشی به نام الیزابت فریتزل نوشته که به مدت24سال توسط پدرش دراتاقی محبوس بوده وبارهاموردتجاوزقرارگرفته.حاصل این تجاوزهادراین مدت هفت بچه بوده که گویایکی ازاونادربدو تولدفوت میکنه.اطلاعات بیشتردرموردپرونده فریتزل-سال 2008-درنت موجوده.
گاردین:اتاق"امادون اِهو"نه تنهاقلب رابه درد می آورد،بلکه روح راهم به چالش میکشد.
ایریش ایندیپندنت:قدرت شگرف"امادون اِهو" جداازمهارت درداستان گویی،درنبوغ عاطفی اش نهفته است.
سان فرانسیسکو کرونیک:یک محقق هوشمندبه تمام معنا،حس برانگیزوصمیمی،یک تاریخ نگاری جالب.
ازپرفروشترینهای نیویورک تایمز-برنده جایزه داستان اورنج انگلیس۲۰۱۱-نویسنده برتر رمان ایراند۲۰۱۱-نامزدنهایی جایزه ادبی بوکر۲۰۱۱-برنده جایزه ادبیات معاصرکشورهای مشترک المنافع
۰۱ آذر ۱۳۹۵
بسیار احساسی و لطیف
توانایی بالا در توصیف یک فضای تنگ و تاریک
انسان موجود غیر قابل پیش بینی
۳۰ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر:میخوادماروتنبیه کنه.
جک(قلبم واقعابه تپش می افتد):چطوری میخواد ماروتنبیه کنه؟
مادر:نه،قبلااین کاروکرده،باقطع کردن برق.
جک:خب ... دیدن ادامه » پس اینطوری عیبی نداره.
مامان میخندد:منظورت چیه.خب یخ میزنیم.فقط بایدسبزیجات لزج بخوریم.
جک:ولی من فکرمیکردم میخوادطوردیگه ای تنبیهمون کنه.تصورکن.مثلاماروبیندازه توی دوتااتاق.من روتویکی وتوروتوی یه اتاق دیگه.
.
.
.
مادر:متاسفم.واقعامتاسفم.نبایداین داستانوبرات میگفتم.
جک:بایدمیگفتی.نمیخوام داستانهای بدوجود داشته باشه ومن اوناروندونم.
"اتاق-امادون اهو/ترجمه علی قانع"
۰۱ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
اتاق
تاریخ شروع۹۲/۰۱/۰۸
امروز پنج ساله شدم .دیشب وقتی برای خوابیدن به جا رختی رفتم چهار ساله بودم ، اما وقتی در تاریکی توی تختخوابم بیدار شدم به پنج سال تغییر کردم ، طلسم و جادو .
۱۹ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی چهار ساله بودم فکر می‌کردم همه‌ی چیزهای تلویزیون، فقط توی تلویزیون است، بعد پنج ساله شدم و مامان این دروغ‌ها را برملا کرد که خیلی از عکس‌ها واقعی هستند و بیرون کلاً واقعیت دارد. حالا من بیرون هستم ولی معلوم می‌شود خیلی از چیزها اصلاً واقعیت ندارند.

اتاق / اما دون اهو
۰۴ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
۱۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی کتاب:

کتاب «اتاق» داستان یک زن جوان آمریکایی است که هشت سال در یک اتاق اسیر شده. یک مرد میانسال او را دزدیده، زندانی کرده و فقط یک‌سری وسائل ساده زندگی مثل تلویزیون، اجاق برقی، تخت‌خواب و کمد در اختیارش گذاشته؛ فقط برای زنده ماندن.

مرد ... دیدن ادامه » سال‌هاست که هر شب سراغ زن می‌رود و در ‌‌نهایت «جک» به دنیا می‌آید. کودکی که مادرش مجبور می‌شود برایش دنیایی بسازد از دنیای واقعی؛ دنیایی که به فضای داخل اتاق و زندگی تلویزیونی ِ دروغ و نمایشی تقسیم می‌شود.
«اِما دوناهیو» نویسنده ایرلندی که در کانادا زندگی می‌کند این داستان را از زندگی دختر اتریشی الهام گرفته که پدرش او را در زیرزمین خانه‌اش زندانی می‌کند و از این رابطه هفت بچه به دنیا می‌آید.
خانم دوناهیو برای درک چنین شرایطی این فضا را برای خودش ترسیم کرده. مدت‌ها در این فضا زندگی کرده و تجربه‌اش باعث شده که بعد از خواندن کتاب، دنیای واقعی از دید جک، دنیایی تلویزیونی باشد که جز دروغ و تظاهر و توهم و حماقت، چیز دیگری ندارد.

جک در‌‌ همان سن و سال مدام در حال مقایسه بیرون و «اتاق» است. دنیای او همین دو مفهوم را دارد؛ مردم بیرون، چیزهایی هستند که از دید او قابل تحلیل نیستند. آدم‌هایی که هر وقت اراده کنند غذا می‌خورند، هر روز کفش می‌پوشند، دریای واقعی دارند و در آن شنا می‌کنند، سوار ماشین می‌شوند ولی ماشین روبه‌رویی به آن‌ها نمی‌خورد….

این رمان، داستان کودکی است که بین دنیای واقعی و تخیلاتش باید انتخاب کند. باید بداند دوست دارد به‌‌ همان «اتاق» برگردد و در رویش قفل شود یا فضا و زندگی بیرون را با آدم‌های فراوان‌اش بپذیرد.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
کتاب وحشتناکی باید باشه!اصلا دوست ندارم بخونمش!
۱۶ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید