:  ۳۶۷۷
:  داستان جهان
:  اپرای شناور
:  داستان های آمریکایی قرن 20
   جان بارت
   سهیل سمی
:   ققنوس
:  رقعي
:  ۱۳۹۰
:  ۳
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۳۲۰
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
در «اپرای شناور» اولین رمان از 9 رمان جان بارت، راوی و شخصیت اصلی داستان آرزو دارد قایقی بسازد و از آنچه به نظرش «هستی بی معنا» می آید به سوی یک زندگی کاملاً شخصی سفر کند؛ اما نه ساختن قایق را تمام می کند و نه سفرش را به انجام می رساند. به نظر می رسد آقای بارت برای جبران اولین شکست راوی اش و برای اینکه خود را از شک و دودلی که به آن کاراکتر سرایت کرد، دور نگه دارد، سه مرتبه بعد از آن قایق هایی درخور دریا از کلمات ساخت و بادبان بر فراز خلیج چساپیک به سوی دریای آزاد بر افراشت. او ابتدا در جایگاه یک مامور سابق سازمان سیا «فنویک کی ترنر» در کتاب «مربوط به شنبه (ساباتیکان)» به سال 1982 دست به جسارت زد بعد به عنوان یک نویسنده ممنوع القلم (پیتر ساکامو) در «یک داستان؛ قصه های خط ساحلی» به سال 1987 ظاهر شد و این دفعه در دوازدهمین کتابش «روزی روزگاری؛ یک اپرای شناور» او به دریای درون شخص جان بارت ( نویسنده یی موفق که به 80 سالگی رسیده و متقاعد شده که مشغول نوشتن کتابی است که نمی توانسته و نمی تواند به عنوان آخرین کتابش به آن فکر کند ) بادبان می کشد.


دقیقاً ... دیدن ادامه » مطابق با جذابیت مادام العمر دوقلوها و زوج ها برای او و میل مفرطش به قرینه سازی و نظم خیالی، هر دو رمان اول و آخر آقای بارت اپراهای شناور هستند. بازتاب هایی یکسان از یکدیگر که ابتدا و انتهای چیز هایی را منعکس می کنند که به قول خود آقای بارت مسافرت های شبانه دریایی، اپراهای شناور، پیغام های آبی، مسیر های گمشده، آخرین سفر های دریایی و عبارت های تکرار شده یی هستند که چهل سال سرم را به نشانه تاکید برایشان تکان داده ام. «روزی روزگاری» یک بافت پیچیده و مناسب از جملات تکرار شده، درونمایه اصلی، تصاویر انعکاسی و بازتاب های کتاب های دیگر اوست. این کتاب در حالی که با تلاش نه خیلی جدی سعی می کند با زمان پیش رود و با استفاده از مهارت های متکبرانه خنده آور یکی از نویسندگان مورد علاقه آقای بارت، «لورنس استرن» را به تمسخر گیرد، همزمان نظمی متقارن را به همان اندازه خوشایند و مدبرانه پیش می برد که دیگر نویسندگان مورد علاقه او در قرن هجده هم ( به طور مثال هنری فلدنیک ) این کار را می کنند. بنابراین روزی روزگاری خود کامل و پیچیده خودش است، اما در عین حال سفر های دریایی، اپرای سراسر با ارزش و مورد توجه جان بارت و آخرین فصل ارضاکننده یک اثر دوازده بخشی بزرگ تر نیز هست. رسیدن به شصتمین سالگرد تولدش در 1990 به جان بارت خیال پرداز که در حال نقل «روزی روزگاری» است، این آگاهی را می دهد.


خورخه لوئیس بورخس در سال 1964 در کتاب «ببرهای رویا» خیلی با ظرافت مردی را قرار داد که خودش را موظف به، به تصویر کشیدن جهان می کند اما کمی قبل از مرگش در می یابد که پیچ و خم های صبور خطوط، تصویر چهره خودش را ترسیم می کنند. بارت در اواخر کتاب «روزی روزگاری» جور دیگری این مرد را جای می دهد. او می گوید؛ چه چیزی برای نویسندگان و خواننده ها یکسان تر است؟ من همیشه به این موضوع فکر کرده ام که اولین و نهایی ترین سوال یک روایت این نیست که «چه اتفاقی می افتد؟» بلکه این است که «من کیستم؟» بنا براین کتاب آخر بارت با خودآگاهی پست مدرن و وارونه گویی صریحاً به یک متن بیوگرافیکی، یک شرح حال در بطری یک رمان و یک رویارویی مستقیم با اولین و نهایی ترین سوال روایتی تبدیل می شود.این رمان تازه فرم یک اپرا را می گیرد، یک جور جشن دوبل روز کلمبوس که با یک قطعه پیش درآمد، یک ایست میان پرده یی، پرده های مختلف و اجراهای میان پرده یی و حتی یک شعر حماسی به پایان می رسد. همچنین تعویض هایی که در عنوان هایش با استفاده از مهارت های یک نویسنده جاز انجام می دهد، دارای شکاف های زمانی و اجراهایی با سرعت های مختلف در سراسر رمان است و واژه های «یک زمانی» یا «اکنون» این رمان، طرح حال داستان، زندگی گذشته گزارش شده و به یاد آورده شده راوی (و نویسنده )، زمان حال نوشته های پاورقی و البته زمان حال خواننده، همه در یک و در همان زمان وجود دارند. حتی برای شبکه وارشدن موضوع ها، زمان حال رمان، دو سال عقب تر از زمان حال طرح داستان است، که هر دو به طور یکنواخت پیش می روند تا وقتی که با هم مواجه می شوند و با یک تغییر مسیر روایی از هم می گذرند، و یک چنین چیزی توانایی آقای بارت است که حتی وقتی راوی در زمان و مکان گم می شود، خواننده حتی برای یک لحظه هم دچار گمگشتگی نمی شود.


با توجه به همه این احوالات، این داستان یک شرح حال شخصی قابل توجه محسوب می شود. خیلی از خوانندگان قبل از خواندن داستان، چیز های زیادی درباره آن در مقالات و مصاحبه ها و از اینجا و آنجا می شنوند. تمام فاش سازی ها و حکایات منتظره و غیرمنتظره در آنها وجود دارند، چیز هایی از قبیل قصه های جک و جیل بارت، بچگی نویسنده در مریلند، اولین ازدواج و بچه هایش، دوران تحصیلی و حرفه ادبی اش و ازدواج دومش با زنی که شش کتاب آخرش را وقف او کرده. به این ترتیب آنها به سوال مهم روایت آقای بارت اینکه «او چه کسی است» نمی توانند جواب دهند.


آقای بارت می گوید؛ «این کتاب داستان زندگی من است ولی بیشتر، مطمئناً داستانی متعلق به آن است.» یقیناً بی باک ترین ابزار این کتاب سراسر ابداعی، خلق یک شخصیت خیالی است جرومه (جری) اشرایبر، یا جی وردز اسکریبز (خودشمار آقای بارت )؛ شخصیتی که کامل درک شده و خیلی واضح ترسیم شده است. کاراکتری که همزمان یک فیگور خیالی است، طرح داستان را هم پیش می برد و راوی را به سوی حرفه اش به عنوان یک نویسنده به جلو می راند. اسامی این کاراکتر نیز همگی بر مجازی بودنش دلالت دارند و او همان طور که ویرژیل در خدمت دانته دانته بود در اختیار بارت بارت است. شرایبر یا اسکریبر، مرشد و شکنجه گر راوی است که او را در طول برزخ ها و جهنم های زندگی در یک سفر پیچ واپیچ به سوی بهشت زمینی تحریک و هدایت می کند، جایی که هرچند با نتایج شگفت انگیز، نهایتاً بئاتریس ظاهر می شود.
۰۶ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این واقعیت این که با شروع این جمله ممکن است فرصت تمام کردن آن را نیابم، که با ریختن این نوشیدنی برای خودم ،ممکن است فرصت چشیدن آن را پیدا نکنم، این که بعد از خوابیدن ممکن است دیگر هرگز بیدار نشوم ،یا پس از بیدار شدن، دیگر به هنگام خوابیدن زنده نباشم این واقعیت سی و پنج سال است که بر هستی و زندگی ام سایه انداخته...

اپرای شناور | جان بارت ... دیدن ادامه » | مترجم: سهیل سُمّی
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواننده عزیز! اگر کتاب را نخوانده اید و تا اینجای کار هم تصمیم به خواندن نگرفته اید, ادامه ندهید!! اگر تصمیم به خواندن کتاب دارید هم ادامه ندهید!...می ماند فقط کسانی که کتاب را خوانده اند که آنها هم به دلیل مواجهه با اصل جنس نیازی به ادامه مطلب ندارند! پس من چرا ادامه می دهم؟! سوال خوبی است!
1- نوع رفتن تاد به ارتش و جنگ در فصل "قایق های نا تمام من" بی اختیار مرا به یاد سلین در سفر به انتهای شب انداخت و ادامه کار هم, همانند آن اثر به هجویه ای از جنگ منتهی شد(همانند باقی موضوعاتی که در داستان به همین نحو به آن می پردازد: قانون, عشق و زندگی...) با این تفاوت که اتفاقات جنگ یک سری بیمای های راوی را شفا داد!

2- ... دیدن ادامه » صحنه به یاد ماندنی نحوه دستیابی راوی به راه حل برای پیشبرد پرونده ارثیه هریسون در ص145 بود!

3- نحوه استدلال راوی در شب مورد نظر درخصوص سوال کلیدی هملت در باب بودن یا نبودن و مسئله مرگ و زندگی و قضیه خودکشی قابل توجه است.اینکه هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد (چیزهایی چون پول, صداقت, قدرت, عشق, اطلاعات, خرد و حتا زندگی فی نفسه ارزشمند نیستند, بلکه ارزششان منوط به غایاتشان است...ص232) و هرچیزی فقط از بیرون دارای ارزش محسوب می شود, وقتی مردم برایش ارزش قائل می شوند. در مرحله بعد به این رهیافت می رسد که دلایلی که مردم بنا بر آنها برای مسائل ارزش قائل می شوند در نهایت غیر منطقی اند و لذا در مرحله بعد نتیجه می گیرد که هیچ «دلیل» قانع کننده ای برای ارزش قائل شدن برای هیچ چیز وجود ندارد (ص291).در مرحله بعد زندگی را یک کنش قلمداد می کند و به دلیل این که برای کنش دلیل قانع کننده ای وجود ندارد پس نتیجه می گیرد که زندگی کردن هیچ دلیل قانع کننده ای ندارد(ص295)... و البته در نهایت امر در فصل "یک پرانتز" , یک پرانتز باز می کند و داخل آن می نویسد: (یا حتی خودکشی کردن)... اینجا به دیدگاه کامو نزدیک می شود و ادامه زندگی را انتخاب می کند با این جمله طلایی: این مسئله را نیز در نظر گرفتم که, در نبود مطلقِ مفاهیمِ مطلق, ارزش هایی کمتر از ارزش های مطلق را به هیچ وجه نباید کم ارزش تر از ارزش های مطلق محسوب کرد و حتی زندگی کردن با آن ها هم مسخره تر از زندگی با ارزش های مطلق نیست.

4- یافتن انگیزه درونی انسان در انجام کاری خاص بسیار دشوار است و در واقع این کار محال است...(ص286) تحقیق اصلی راوی درباره همین امر محال بود. البته محال بودنِ امر, چیزی است که بعدها برای راوی کشف می شود. این نوع بیان را دوست داشتم.

5- طنز قشنگی داشت به خصوص در فصل پیوند غیرافلاطونی و موضوع عشق و نفی قراردادهای اجتماعی و... به تقلید از بارت باید بگویم تورو خدا خودتون رو بابت خواندن این مطلب مدیون احساس نکنید!

6- ... مدت ها پیش فهمیدم که اگر آدم ماهیت دقیق بیماری اش را همچون رازی در سینه حفظ کند و به کسی چیزی نگوید, بیماری هایش لذتبخش تر و مفیدترند: دوستانی که از دلیل رفتار غریب و رنج و دردهای عجیب آدم آگاهی ندارند, نوعی حال و هوا و حس عارفانه به آدم نسبت می دهند که مایه آرامش خیال شخص می شود.(ص75) سعی می کنم به یاد داشته باشم!

7- اگر این عالم جهانی منطقی بود و اگر می توانستم همان کسی باشم که می خواستم باشم, دیگر به هیچ وجه تاد اندروز را انتخاب نمی کردم, بلکه بیشتر ترجیح می دادم شبیه همین دوستم هریسون مک باشم...(ص206). پس هجوی که بر رابطه مثلثی در داستان می بینیم بیشتر بر روی منطقی نبودن این عالم استوار است.

اگر نخوانده اید و تا اینجای مطلب آمده اید باید بگویم که من کم آوردم! شما بردید! ادامه نمی دهم!
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید