:  ۳۶۴۶۵
:  داستان جهان
:  ساعت شوم
:  داستان های کلمبیایی قرن 20
   احمد گلشیری
:   نگاه
:  رقعی
:  ۱۴.۲
:  ۲۱.۱
:  نرم
:  ۲۳۸
:  ۳۵۰,۰۰۰ ریال


 

گابریل گارسیا مارکز(۲۰۱۴- ۱۹۲۷)، نویسنده کلمبیایی برنده نوبل ادبیات است. 

 «ساعت شوم» برای مارکز جایزه ادبی کلمبیا را به ارمغان آورد. این رمان درباره زندگی روزمره یک شهر و شهروندانش است با کشیش و شهرداری که هر کدام سعی دارند مردم را به شیوه خودشان رهبری کنند. این اتفاقات ساده به مرور باعث حوادث بزرگ‌تری می‌شود که در ابتدا حتی تصورش هم نمی‌رفت. 

برشی از کتاب:

« زن که احساس می‌‌کرد اندام دردناکش رطوبت شب را به خود گرفته است، گفت : « هنوز بارون می‌‌باره . تموم تنم خیس شده. 

 زن با آن قد کوتاه و استخوانی و بینی نوک تیز و کشیده، نشان می‌‌داد که هنوز کاملاً بیدار نشده. سعی کرد باران را از پسِ پرده ببیند. سِزار مونتِرو مهمیزهایش را میزان کرد، بلند شد و چند بار پا بر زمین کوفت. خانه از صدای مهمیزهای مسی لرزید. 

مرد گفت :  پلنگ‌ها توی ماه اکتبر چاق و چله می‌‌شن». 

 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

انگار کتاب، مجموعه ای بود از ایده ها، اتفاقات و شخصیت های ناکامل...انگار که هنوز جای کار داشت و نباید تموم میشد

فضای ... دیدن ادامه » مخوف دهکده خیلی خوب توصیف شده. مقامات حکومت اصرار دارند که وضع فرق کرده و در مملکت دموکراسی برقرار شده ولی مردم مطمئنند که وضع مثل گذشتس.حتب با بازگشت اختناق و حکومت نظامی (برای دستگیری عاملان هجونامه ها) مردم به جای ترسیدن خوشحالند که از درست در امدن تحلیل و پیش بینی هاشون حس پیروزی در مقابل حکومت دارند.

مقامات شهر که سعی در داشتن ظاهری ابرومند دارند در نهایت مجبور میشوند برای برای برقراری امنیت از همان ها که گناهکار و جانی می نامیدند کمک بگیرند.
در نهایت پس از سالها جنگ و سرکوب مخالفان به دو سال ارامش ظاهری میرند که چندان دوامی نداشت و دوباره مملکت همان میشود که در ابتدا بود


ولی پدر انجل داستان خیلی جالب بود...بیچاره خیلی برای رشد معنوی افراد دهکده تلاش میکرد مثلن این که زنانی که استین کوتاه می پوشیدند رو غسل تعمید نمی داد...از افراد به زور اعتراف می گرفت تا گناهاشون پاک شه و یا قبل از پخش یه فیلم تو سینما میزان غیر اخلاقی بودنش رو با تعداد ضربات ناقوس کلیسا به اطلاع عموم می رسوند و بعد روی یه صندلی تو مسیر سینما مینشست تا مچ افرادی که به سینما می رفتند رو بگیره

بهشت که زوری نمیشه :)))
۰۳ آذر ۱۳۹۴
ساهره مشکین قلم این را خواند
فرزانه توکلی و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید