:  ۳۶۲۴۵
:  داستان جهان
:  زندگی و زمانه مایکل ک
:  داستان های آفریقایی قرن 20
   جی.ام.کوتسیا
:   نشر نو
:  رقعی
:  ۱۴.۵
:  ۲۲
:  سخت
:  ۲۴۷
:  ۲۳۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
داستان به شکل آرام پیش میره. اگر خواننده با این مسئله مشکل نداشته باشه با خواندنش سرگرم میشه
۰۸ بهمن
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اونا فکرای زیادی دارن ولی من یه فکر بیشتر ندارمو این فکر من آخرش زورش از فکر ونا بیشتره.
۲۵ دى ۱۳۹۴
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

لحن و فضای داستان اون قدر یکنواخت و یکدسته که با وجود همه ی اتفاقات ریز و درشت و همه ی فراز و فرود هایی که به سر مایکل میاد حین خوندن چیزی حس نخواهید کرد. همه چیز عادی به نظر میاد و از هیچ چیز شگفت زده نخواهید شد. فضایی که شاید برای خیلی ها خسته کننده به نظر بیاد

اوایل ... دیدن ادامه » داستان بخصوص کل فصل اول من رو به شدت یاد "جاده" نوشته ی"کورمکارتی" مینداخت. سفر و جاده و تلاش برای بقا و تک شخصیتی بودن داستان و مهم نبودن سایر افراد. با این تفاوت که دنیای داستان جاده به اخر رسیده و دنیای داستان مایکل اسیر جنگ شده و محدودیت ها و مشکلات نه تنها از نقص های هوشی و ظاهری مایکل که از جنگ زده بودن هم ناشی میشه

یه جور بی اعتنایی به آدم های اطراف و قوانین و محدودیت هاش،عدم وابستگی و کسب استقلال که منجر به تنهایی هم میشه از همون ابتدای قصد سفر کردن مایکل شروع میشه و تو فازهای مختلف به صورت های مختلف خودش رو نشون میده. مایکل مجوز عبور نداره ولی راهی میشه. مادرش وسط راه می میره ولی مایکل به سفرش ادامه میده. وسایل زندگی و حتی لباس نداره. غذایی نیست ولی ادامه میده. دستگیر میشه به اردوگاه و سپس به بیمارستان فرستاده میشه ولی دوباره به سرزمین وحشی رجعت میکنه. به مادر اصلیش به زمین...چرا که آزادی و رهایی شاید تنها دغدغه ی ذهنی مایکله و در انتهای فصل دوم حتی در خیال و توهمات پزشک داستان، تبدیل به رهبری برای شاید نوع بشریت در جستجوی آزادی میشه

علاقه ی نویسنده به زمین با باغبان بودن مایکل و علاقه ی مفرطش به زراعت و بذر و محصولاتش قشنگ نمایش داده شده. انگار که واقعن زمین داره مادری مایکل رو میکنه.اون رو در غاری در اغوش خودش گرفته و خاک خودش و حیوانات ساکن روی خودش رو برای زراعت و تغذیه در اختیارش قرار داده.
قسمتی که مایکل درصدد تهیه سرپناه بود و همه چیز رو با مواد طبیعی ساخت تا بعد از مرگش اثری از هیچ چیز نمی مونه و همه ش به زمین برگرده هم به عنوان نشانه ای زمین دوستی مایکل یا شاید نویسنده نظرم رو جالب کرد

انگار این زمین دوست بودن قدرت بخش هم هست. اشاره میکنم به غلبه ی همه جانبه ی مایکل روی شرایط جسمی و روانیش با وجود همه سختی ها و اعتصاب غذایی های طولانی مدت و همچنان زنده و سرپا بودن

جنگ و توخالی و بی هدف بودنش هم خیلی جاها بخصوص تو فصل دوم و لابلای مکالمات دو پزشک بیمارستان هدف قرار می گیره

کتاب خیلی بیش از اینها حرف برای گفتن داره.فقط باید صبور بود و در مقابل روند داستانی یکنواخت نویسنده تسلیم نشد تا به لذت نهایی رسید
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید