:  ۳۵۳۰۲
:  داستان جهان
:  یک بخشش
:  داستان های آمریکایی قرن 20
   تونی موریسون
   علی قادری
:   مروارید
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۳
:  ۱۴.۵
:  ۲۱
:  نرم
:  ۱۸۴
:  ۲۸۰,۰۰۰ ریال


فلورانس» به همراه مادر و برادر کوچکش در خانه ارباب «دی اورتگا» زندگی می‌کردند.

او از نژاد سیاه و برده‌ای بود که توسط دی اورتگاه خریداری شده بود. روزی «ژاکوب وارک» تاجر و مزرعه‌دار معروف برای گرفتن بدهی‌اش از دی اورتگا می‌آید.

وقتی دی اورتگا پیشنهاد می‌کند مادر فلورانس و برادر کوچکش را به ازای بدهی‌اش ببرد، فلورانس با ظاهری عجیب، یک جفت کفش خارج از اندازه‌اش در پا ظاهر می‌شود. مادر که متوجه نگاه انسانی ژاکوب به فلورانس می‌شود، با اصرار از ژاکوب می‌خواهد فلورانس را با خود ببرد. ژاکوب که خود یتیمی زجرکشیده است و با تلاش وافر به موقعیتی دست یافته و دو دختر نیز به نام «سارو» و «لینا» را پذیرفته است، پیشنهاد مادر را می‌پذیرد و فلورانس را به ملک خود می‌برد و بدین‌ترتیب زندگی پرفراز و نشیب فلورانس در ملک ژاکوب و همسرش «ربه‌کا» آغاز می‌شود."


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من قبلا کتاب سرود سلیمان از خانم موریسون رو خونده بودم که بسیار عالی بود و با همین ذهنیت این کتابو شروع کردم. با شناخت قبلی که از ایشون داشتم اصلا سازگار نبود.من شخصا اینو به ترجمه و ویراستاری نسبت میدم. ایرادات نوشتاری تکرار شونده تاسف باره(جیق....). انتظارم از نشر مروارید این نبود.
۲۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

اگه پیش فرضتون راجع به این کتاب موریسون یه داستان کلیشه ای از برده داریه در اشتباهید. داستان در امریکای قرن هفده میگذره .کتاب رو میشه به خاطر چهار شخصیت اصلی فلورنس، ربه کا، سارو و لینا زنانه به حساب آورد ولی همزمان به خاطر صحبت کردن راجع به مفاهیم عمیق انسانی به مردان هم توصیه ش کرد. شاید ضدکلیشه ای ترین قسمت داستان ، ارباب شریفشه که از تجارت انسان بیزاره و با دیده حقارت و پستی بهش نگاه می کنه. اربابی که چهار دختر داستان رو در قالب همسر، خدمتکار، برده و یا حتی چیزی شبیه دختر خوانده دور هم جمع کرده. آدم هایی که سرنوشت اون ها رو به هم رسونده و چاره ای جز این براشون باقی نگذاشته

داستان ... دیدن ادامه » فصل به فصل جلو میره و هر فصل به یک شخصیت اختصاص داره. داستان فلورنس روایت اول شخص و سایر اشخاص، راوی دانای کل دارند که شاید به نوعی تاکید موریسون بر تفاوت فلورنس با سایرینه. فلورنسی که در عشق پایداره، برخلاف عرف به عنوان یک برده عاشق کفش پاشنه داره و باسواده و به دنبال جواب سوالی از مادرشه: که تو فصل اخر بهش می رسیم.

میشه گفت تو همون فصل اول ، خواننده بمباران اطلاعاتی میشه. تقریبن کل داستان تو همون فصل اول برای خواننده روایت میشه بدون این که بدونه از چه کسانی و چه چیزهایی صحبت میشه. کم کم جلو میره و داستان مثل پازل کامل میشه و شاخ و برگ میگیره و وارد جزئیات میشه.به نظرم ایده آل راجع به این کتاب،دوبار خوندنشه

و چرا یک ستاره کم دادم؟ نویسنده در انتقال فضای قرن هفدمی به من مخاطب چندان موفق نبوده به اضافه ی این که شاید موریسون،من رو بیش از حد توانم، سرگردان یافتن تکه های گم شده ی پازل خودش کرده و حتی گاهن اتفاقات زایدی رو هم به تنه ی اصلی داستان اضافه کرده

البته خود موریسون در توضیح این سردرگمی مخاطب در فضای داستان گفته تلاش داشته تا حس خواننده رو به شخصبت ها نزدیک و همراه کنه.شخصیت هایی که مثل ما تو فضای خانه ی اربابی، غریبه و جدید و سرگردان هستند
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید