:  ۳۴۸۱۴
:  داستان جهان
:  مسخ و داستان های دیگر
:  داستان های کوتاه آلمانی قرن 20
   فرانتس کافکا
:   ماهی
:  جیبی
:  ۱۲
:  ۱۶.۵
:  نرم
:  ۱۸۴
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

مسخ و داستان های دیگر پنج داستان کوتاه و بلند از فرانتس کافکا را در برمی گیرد: مسخ»، «در سرزمین محکومان»، «گزارشی به فرهنگستان»، «هنرمند گرسنگی» و «لانه». هر پنج داستان این مجموعه از شاخص ترین آثار کوتاه کافکا هستند.

     «مسخ» داستان بلندی است که کافکا آن را در سال 1912 نوشت و اولین بار در سال 1915 منتشر کرد. این داستان درباره ی یک بازاریاب پارچه ی همیشه در سفر، به نام گرگور زامزا، است که یک روز، وقتی از خواب برمی خیزد، خود را به شکل حشره ای بزرگ می بیند. او پیش از هر چیز گمان می کند که این چیزی نیست جز یک کابوس و نتیجه ی کار طاقت فرسا و سفرهای تمام نشدنی است. لحن دقیق و رسمی داستان تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس وار آن دارد. «مسخ» از اثرگذارترین داستان های قرن بیستم است که همچنان در دانشگاه های دنیا تدریس می شود.


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این لانه فقط سوراخی نیست که برای نجات جان خود به آن پناه ببرم. وقتی در قلعه‌ی مرکزی میان تل بلندی از گوشت ذخیره شده رو به ده راهرویی می ایستم که از قلعه منشعب می شوند، دیگر چندان در بند امنیت نیستم، رو به راهروهایی که متناسب با کلیه لانه گاهی رو به بالا، گاهی رو به پایین، گاهی پهن، گاهی تنگ، همه به یک اندازه ساکت و خالی، هر یک آماده که ... دیدن ادامه » به شیوه‌ی خود مرا به چندین میدانگاه برسانند، میدانگاه هایی ایضا ساکت و خالی -در چنین لحظه‌ای خوب می دانم که این قلعه از آن من است، قلعه ای است که با چنگ و دندان، به ضرب کوبیدن و کندن از دل زمین یاغی و سرکش بیرون کشیده ام، قلعه‌ی من، قلعه‌ای که هرگز امکان ندارد به دیگری تعلق داشته باشد و آنچنان مال من است که چه بسا سرانجام این جا از سوی دشمنان خود زخمی کاری را به جان بخرم، زیرا در این صورت خونم به هدر نمی رود، بلکه به درون زمینی نشست می کند که از آن من است. به راستی جز این چه چیزی شایسته‌ی ساعات خوشی است که به نیمی در آرامش خواب، به نیمی در سرخوشی بیداری در راهروهای آن گذرانده ام، ...

قسمتی از داستان "لانه" از همین کتاب
۱۷ دى
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های ادبیات سراسر جهان غرب تدریس می‌شود.
داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌مانند تبدیل شده‌است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس وار داستان دارد.
ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»
مترجم ... دیدن ادامه » فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه‌ای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است.
داستان مسخ جز آثار کافکایی کافکاست ، بنوعی کسی که فقط چند مقاله در مورد نحوه نگرش فرانتس کافکا به زندگی را مورد مطالعه قرار داده باشد هم با خواندن مسخ بدون شک می تواند نویستده را حدس بزند.
نمود نخست یا اولین نکته ایی که ذهن خواننده رو از ابتدا تا اواخر داستان درگیر خودش می کنه همون موضوع اصلی این داستانِ که خیلی ساده و بدون اینکه نویسنده بخواهد سر نخی به خواننده برای پی بردن به اسرار این واقعه بده شروع می شه اتفاقی که تا اواسط داستان خواننده در انتظار برخواستن گره گوار(شخصیت اصلی داستان) از کابوس وحشتناکی که توش گرفتار شده است. گره محکمی که در بند اول داستان به آمیزش حقایق تلخ زندگی و خیالات به هم، شروع یک داستان بی نظیرُ رقم می زنه.
نکته های بسیار ظریف که یه مسخ منجر می شه (اثری شگرف) ، اینِ که خود گره گوار هم قبول نداره ، یا نمی خواهد قبول کنه که تبدیل به حشره بزرگی شده و همینطور پرداختن به صدای مسخ شده! و مشکلاتی که برای تطبیق انسان دیروز در کالبد حشره امروزیِ تطبیقی که هر چند به سختی اما خیلی سریع اتفاق می افته.
رنجش مشقت از فضای حاکم یه جامعه سخیف ، کار سخت و پر مشقت ، نوع بد روابط بین رییس و مروئسی و همکار ها در واقع زشتی های جامعه هم در سیاه نبشته های کافکا چیزیِ که به کرات تکرار می شه.
زندانی کردن شخصیت اصلی داستان بدست خودش در محلی که مسخ شده و ظریف بینی نگاه مملو از ریزه کاری ها به نحوه رفتار گره گوار نشان از این مسئله داره که نویسنده ساعت ها ، شاید روزها رفتار سوسک را تماشا کرده باشه اونو در موقعیت های مختلف قرار داده باشه و بعد حرکت های حشره در کالبد انسان به تصویر کشده شده باشه.
تشبیه ی که از شخصیت اصلی داستان نسبت به تعهد اون به خانواده مخصوصا خواهرش در ابتدای داستان و عکس اون تعهد از جانب خواهری که در اواخر داستان گره گوار جز سرباری که مایه ی مشقت پدر و مادرش نگاه خاصی میطلبه و البته پلی که این دو نقطه بوسیله خدمتی که خواهر در اواسط این داستان کوتاه به برادر بر باد رفتش می کنه ( بنوعی کسی که تا دیروز جور همه اعضا خانواده می کشیده امروز نا خواسته و نادانسته سربار همون خانواده شده) در حالی که زجر شنیدن و زجر حرف نزدن هم در تک تک یاخته هاش حس می شه!
نوسنده در این داستان بنوعی با امید های دست نیآفتنی و یاءس های حاضر در داستان بازی بی پایانی آغاز کرده ( کتک خوردن از پدر، آسوده شده از این همه رفت و آمد با ترن ، بردن اثاثه اطاق ، باز گذاشتن درب زندان یا همون اطاق و... ) که مانند همه داستان های کافکایی با مرگ به سرانجام می رسه!
اما براستی مسخ از چی؟
برای چی؟
از دست خانواده ی که همیشه حامی اونها بودی و بعد از بلایی که سر یگانه حامی و پشتوانشون اومد توانایی هاشون در مورد امرار معاش عملیاتی شد، و کمی بعد از اون اتفاق تو رو موجودی سربار می دونند! و نهایتا با مرگت به هر شکلی موافقت کردن!



ولادیمیر ناباکوف-منتقد و نویسنده ی نامدار روسی- درباره ی داستان کوتاه "مسخ"(بعضی ها اونو یه رمان کوتاه میدونن) گفته:
رساترین تعریفی که می توانیم از هنر به دست دهیم این است: زیبایی به اضافه ی دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست, به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست:زیبایی همیشه می میرد.وقتی ماده بمیرد, رفتار هم می میرد,وقتی فر بمیرد, جهان هم می میرد. اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشره شناسانه بداند به اوتبریک می گویم, چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.

۱۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک روز که گرگور سامسا از خوابی تلخ بیدار شد متوجه شد که در رختخوابش به یک سوسک غول‌آسا بدل شده است.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید