:  ۳۴۷۶۰
:  داستان جهان
:  سوءتفاهم (ماهی)
:  نمایشنامه فرانسه قرن 20
   آلبر کامو
   خشایار دیهیمی
:   ماهی
:  پالتویی
:  ۱۳۹۷
:  ۸
:  ۱۱
:  ۱۸.۵
:  نرم
:  ۹۶
:  ۱۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

سوءتفاهم، دومین نمایش‌نامه‌ی آلبر کامو، در مسافرخانه‌ای در قلب چکسلواکی می‌گذرد، مسافرخانه‌ای که دو زن اداره‌اش می‌کنند؛ مادری پیر و دخترش، مارتا. در آغاز نمایش‌نامه آن دو مشغول صحبت درباره‌ی ورود مسافری تازه هستند که می‌خواهند به او دارو بخورانند و همان شب در دریاچه‌ی سد غرقش کنند، درست همان‌طور که با مسافران پیش از او کرده‌اند. اگرچه هویت مسافر بر تماشاگران آشکار است، مادر پیر و دخترش او را به جا نمی‌آورند. او در اصل فرزند مادر و برادر دختر است که بیست سال پیش پسری ولنگار بوده و خانه و کاشانه‌اش را ترک کرده است.

     سوءتفاهم از لحاظ ساختار بازگشتی است به تئاتر یونان: آن حالت خشک آدمک‌وار دو زن، زنجیره‌ی مرگبار جنایتی که جنایتی دیگر را به دنبال می‌آورد، قتل در درون خانواده، پیشرفت توقف‌ناپذیر و تعدیل‌ناپذیر قصد و نیت نخستین، و درون‌مایه‌ی بازشناسی.


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من آزادی ام را گم کردم و اکنون جهنم برایم دارد شروع می شود ...
از متن کتاب
۰۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مادر و دختری تنها مسافرخانه ای دارند که از طریق آن گذران زندگی می کنند. دختر رویای دریا و شهرها و مکان های دیگر را در سر دارد و برای رسیدن به آن ها مادرش را هم با خود همراه می کند. هر از چندگاهی مسافری وارد مسافرخانه می شود که انگار دست سرنوشت او را وسیله ای قرار داده، برای تحقق آرزوی های دختر. چون شبانه توسط مادر و دختر به قتل می رسد تا ... دیدن ادامه » پول هایش برای آن امر مهم ذخیره شود... این روند ادامه دارد تا اینکه ژان - پسر این خانواده که بیست سال پیش آن ها ترک کرده بوده است - وارد مسافر خانه می شود.
http://readtolive.blog.ir/1395/02/29
۱۱ خرداد ۱۳۹۵
مهدی نیازی و حسین دهقان این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می دانم که دلایل تو همیشه خوب است وتو میتوانی برمن غلبه کنی ولی من دیگر به حرف تو گوش نمی دهم. وقتی تو آن لحنی را به خود می گیری که من خوب میشناسمش, گوشهایم را می بندم. این صدای تنهایی است, لحن عشق نیست.
سؤتفاهم: آلبر کامو
۰۳ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید