:  ۳۲۵۲۸
:  داستان جهان
:  هویت
:  داستان های چک قرن 20
   میلان کوندرا
:   قطره
:  رقعی
:  ۱۴
:  ۲۱
:  نرم
:  ۱۷۶
:  ۲۵۰,۰۰۰ ریال


در این رمان، وضعیت انسان معاصر زیر ذره‏بین گذاشته می شود، و سرگشتگی و التهابِ جان و روان او به نمایش درمی آید. شخصیت‏های رمان از چگونگی تحول جهان خرسند نیستند، مشارکت در قیل و قال «این آشفته بازار بی ارزش» را برنمی تابند، و «بلاهت درمان ناپذیرش» را جدی نمی گیرند و با حسرت به ارزش‏های متعالی ازدست رفته می اندیشند و به عشق پناه می برند تا نجات یابند.

 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید


یکی از نشانه‌های عشق حقیقی آن است که به تو عشق بورزند بدون اینکه شایستگی‌اش را داشته باشی!
۱۲ تير ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید




رویا‌ها ... دیدن ادامه » دوره‌های متفاوت زند‌گی آدم را یکسان ، و همه حوادثی را که از سر گذرانده است همزمان ، می‌‌نمایند . رویا‌ها اعتبار زمان حال را ، با انکار موقعیت ممتازش ، از میا‌‌ن می‌‌برند . / مسبب حقیقی‌ و تنها مسبب دوستی‌ چنین است : فراهم آوردن آینه‌ای که دیگری بتواند در آن تصویر گذشته خود را بیبیند ، تصویری که ، بدون نجوای ابد ای خاطرات رفقا ، مدت‌ها پیش ناپدید شده بود . / کودک ، یعنی‌ وجود بدون زندگینامه ، یعنی‌ سایه‌ای که به صورت در جانشین خود محو میشود . / می‌‌توان خود را از کاری ، یا از به زبان آوردن سخنی ، سرزنش کرد ، اما نمی توان خود را به سبب داشتن فلان یا بهمان احساس مورد سرزنش قرار داد ، ولو به این دلیل ساده که هیچ نوع تسلطی بر آن نداریم . / انسان ، برای آنکه حافظه ش خوب کار کند ، به دوستی‌ نیاز دارد . گذشته را به یاد آوردن، آن را همیشه با خود داشتن ، شاید شرط لازم برای حفظ آن چیزی است که تمامیت من آدمی نامیده می‌‌شود . برای آنکه من کوچک نگردد ، برای آنکه حجمش حفظ شود ، باید خاطرات را ، همچون گلهأ درون گلدان ، آبیاری کرد ، و این مستلزم تماس منظم با شاهدان گذشته ، یعنی‌ دوستان ، است . آنان آینه ما هستند ، حافظه ما هستند ، از آنان هیچ چیز خواسته نمی شود ، مگر آنکه گاه به گاه این آینه را برق اندازند تا بتوانیم خود را در آن بیبینیم . / دوستی باید ارزشی والاتر از همه ارزش‌های دیگر داشته باشد . دوست داشتم بگویم : میا‌‌ن حقیقت و دوست ، من همیشه دوست را بر می‌‌گزینم . راست است که آن را برای برانگیختن دیگران به زبان می‌‌آورم ، اما به طور جدی به آن می‌‌اندیشم . می‌‌دانم که این قاعده امروز مهجور شده است . / دوستی برای من نشانه آن بود که چیزی نیرومندتر از ایدیولوژی ، نیرومندتر از کیش و آئین ، نیرومند تر از ملت وجود دارد . / در رمان دوما ، چهار دوست اغلب در اردوگاه‌های مخالف هم هستند و ، بدین سان ، مجبورند با یکدیگر زد و خورد کنند . آنان در خفا ، و با نیرنگ ، دست از کمک به یکدیگر بر نمی دارند ، در حالی‌ که حقیقت مورد قبول اردو گاه‌های خویش را به تمسخر می‌‌گیرند . آنان دوستی‌شان را برتر از حقیقت و مصلحت ، برتر از اوامر مافوق ، برتر از شاه و ملکه ، و برتر از همه کس و همه چیز می‌‌دانند . / دوستی تهی شده از محتوای سابقش ، امروز مبدّل به قرارداد احترام متقابل ، به طور خلاصه ، مبدّل به قرارداد رعایت ادب شده است . پس ، بی‌ ادبی است که از دوست چیزی بخواهیم که او را به زحمت اندازد یا برایش ناخوشایند باشد . / اگر در مرز کین و نفرت قرار گیری ، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی ، از کسانی‌ که تو را می‌‌شناسند ، می‌توانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی‌ : برخی‌ همرنگ جماعت می‌‌شوند ، برخی‌ دیگر محتاطانه وانمود می‌‌کنند که هیچ نمی دانند ، هیچ نمی شنوند ، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی‌ . این گروه دوم ، که راز دار و آداب دان اند ، دوستان تو هستند . دوستان به معنای مدرن کلمه . / این ناممکن است که فرزندی داشته باشیم و جهان را ، آنگونه که هست ، حقیر شماریم ، زیرا به این جهان است که او را فرستاده ایم . به خاطر فرزند است که ما به جهان وابسته ایم ، به آینده آن می‌‌اندیشیم ، بسهولت در قیل و قالش ، در جنب و جوشهایش مشارکت می‌‌کنیم ، و بلاهت درمان ناپزیرش را جدی می‌‌گیریم . / چشم : پنجره روح ، مرکز زیبایی‌ رخسار ، نقطه‌ای که در آن هویت فرد متمرکز است ، اما در عین حال وسیله بینایی که باید بدون وقفه شسته و خیس گردد و با مقداری مایع ویژه نمک آلود خوب نگهداری شود . نگاه ، این بزرگترین و ستایش انگیزترین چیزی که انسان داراست ، بدین گونه منظم ان با حرکتی مکانیکی قطع می‌‌گردد ، همچون شیشه اتومبیل که به وسیله برف پاکن شسته شود . وانگهی امروز می‌‌توان سرعت و حرکت برف پاکن را به گونه‌ای تنظیم کرد که هر ده‌‌ ثانیه قطع شود ، آنچه تقریبا ضرباهنگ پلک است . / اگر مردی به زنی‌ نامه می‌‌نویسد برای آن است که زمینه را فراهم سازد تا بتواند ، بعد‌ها ، به او نزدیک شود و مفتونش گرداند. و اگر زن نامه‌ها را محرمانه نگاه می‌‌دارد برای آن است که راز داری امروزش ماجرای فردا را امکان پذیر سازد . و اگر ، علاوه بر این ، نامه‌ها را هم نگاه می‌‌دارد برای آن است که آمادگی دارد تا به این ماجرای آینده همچون ماجرأیی عاشقانه بنگرد. / درخت امکانات : یعنی‌ زند‌گی بدانگونه که خود را به انسان نشان میدهد ، به انسانی‌ که از رسیدن به آغاز زند‌گی بزرگسالی خویش شگفت زده شده است : شاخ و برگی انبوه پوشیده از زنبور‌های عسلی که نغمه سرائی می‌کنند . / کدام قاضی تصمیم گرفته است که سازشگری بد است و سازش ناپذیری خوب است ؟ مگر خود را وفق دان ، نزدیک شدن به دیگران نیست ؟ آیا سازشگری همان محل عظیم تلاقی نیست که همه در آن جمع می‌‌شوند و زند‌گی در آنجا متراکم تر و پر شورتر از هر جای دیگر است ؟ / اعم از اینکه به دنیا آمدن بر روی زمین خوش اقبالی یا بد اقبالی باشد ، بهترین شیوه گذراندن زند‌گی در آن این است که ، همچون من در این لحظه ، بگذاریم با جماعتی شاد و پر سر و صدا ، که به پیش می‌‌رود ، به جلو کشیده شوم . / قرن ما چیز خارق العاده‌ای را به ما فهمانده است : انسان قادر نیست جهان را تغییر دهد و آن را هرگز تغییر نخواهد داد . این نتیجه اساسی‌ تجربه انقلابی من است . وانگهی ، نتیجه‌ای که همه به طور ضمنی‌ آن را پذیرفته اند . اما به نتیجه مهمتر دیگری هم می‌‌توان رسید . این نتیجه گیری از دیدگاه علوم الهی است : انسان حق ندارد آنچه را خداوند آفریده است تغییر دهد ، این ممنوع یت‌ را باید تا اخر پذیرفت . / وفق سنت مقدس انقلابیون یا پیشتازان ، هر کاری را به عمل تحریک مبدل می‌‌کند . آیا تحریک کننده‌ترین حقایق ، هنگامی که به قدرت برسند ، مبدّل به قراردادی‌ترین حقایق نمی شوند ؟ قرارداد ، در هر زمان ، می‌‌تواند به عمل تحریک ، و عمل تحریک به قرارداد مبدّل شود . آنچه مهم است ، اراده به سرانجام رساندن هر گونه نگرشی است . / برای دشمنان آزادی نباید آزادی قائل شّد . هر قدر جمله‌ای که به زبان می‌‌آورد پوچ تر بود ، او از آن غرور بیشتری احساس می‌‌کرد ، زیر فقط آدم بسیار با هوش قادر است به اندیشه‌های نامعقول مفهومی منطقی بدمد . / تورات از ما نمی خواهد که در پی‌ درک مفهوم زند‌گی باشی‌ .کتاب مقدس می‌‌خواهد که ما زاد و ولد کنیم . باید خوب بفهمید که مفهوم این ، یکدیگر را دوست داشه باشید با زاد و ولد کنید تعیین می‌‌شود . بنا بر این ، این یکدیگر را دوست داشته باشید ، به هیچ وجه عشق نوع دوستانه ، همدلانه ، معنوی و پر شور احساساتی‌ معنی‌ نمی دهد بلکه به سادگی عشقبازی کنید ! جفت گیری کنید! معنی‌ می‌‌دهد ، زند‌گی انسان باید بر پایه آن ، و فقط بر پایه آن ، تعریف شود . بقیه همه حرف مفت است . / زایمان، و آنچه پیش از آن روی می‌‌دهد ، یعنی‌ جفت گیری ، و آنچه پیش از جفت گیری روی می‌‌دهد ، دلربایی ، یعنی‌ بوسه‌ها و گیسوانی که به دست باد سپرده می‌‌شود ، سپس آنچه مردم را قادر به جفت گیری می‌‌سازد ، یعنی‌ خوراک ، نه‌ پخت و پز با کیفیت خوب ( چیز زایدی که دیگر برای کسی‌ اهمیتی ندارد ) بلکه غذایی که همه مردم می‌‌خرند . و پس از خوردن غذا ، دفع آن مهم است ، شما می‌‌دانید که در حرفه ما ، مدح کاغذ بهداشتی و قنداق از چه اهمیت زیادی برخوردار است . کاغذ بهداشتی ، قنداق ، مواد شوینده و پاک کننده ، غذا ، دور مقدس زند‌گی انسان است . رسالت ما نه‌ تنها تشخیص این دور مقدس ، مغتنم شمردن آن و تعیین حدود آن است ، بلکه باید آن را زیبا و مبدل به سرود و آواز گردانیم . کاغذ بهداشتی ، بر اثر نفوذ ما ، تقریبا منحصر به رنگ سرخ شده و این واقعیتی بسیار با معناست . / اما در این صورت ، عظمت و شکوه زند‌گی کجاست ؟ اگر ما به غذا خوردن ، جفت گیری و کاغذ بهداشتی محکوم باشیم ، چه گونه آدمی هستیم ؟ و اگر ما فقط قادر به انجام دان این کار‌ها باشیم ، از اینکه گفته می‌‌شود ما موجوداتی آزاد هستیم ، چه غروری به دست خوهیم آورد ؟ آزادی ؟ شما می‌‌توانید در این زند‌گی خوشبخت یا بد بخت باشید . آزادی شما مبتنی بر این انتخاب است . شما آزادید تا در کوره جماعت ، با احساس سر خوشی ، فردیت خود را ذوب کنید . / او به سبب عمیقترین میل طبیعی ش ، فردی حاشیه نشین است ، حاشیه نشینی که براستی در رفاه زیسته است ، اما فقط به لطف اوضاع و احوالی کاملاً نااستوار و گذرا . و اینک ناگهان در وضع واقعی خود قرار می‌‌گیرد و به میا‌‌ن کسانی‌ که به آنان تعلق دارد برگردانده می‌‌شود : به میا‌‌ن فقیرانی که سقفی ندارند تا بیکسی خود را در زیر آن پناه دهند . یعنی‌ فردی حاشیه نشین ، فردی بدون پناهگاه ، فردی ولگرد و بی‌ خانمان .







































































۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۵
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر در معرض کین و نفرت قرارگیری، اگر متهم گردی و طعمه دیگران شوی، از کسانی که تو را میشناسند، میتوانی انتظار دو نوع واکنش داشته باشی: برخی همرنگ جماعت میشوند، برخی دیگر محتاطانه وانمود میکنند که هیچ نمیدانند، هیچ نمیشنوند، به طوری که تو خواهی توانست به دیدن آنها و سخن گفتن با آنها ادامه دهی. این گروه دوم که رازدار و آداب دانند، دوستان ... دیدن ادامه » تو هستند، دوستان به معنی مدرن کلمه.
۲۴ آبان ۱۳۹۴
Ramin farzadfar و سبحان معصومی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما برای چه زندگی می کنیم؟ خانمِ عزیز،تورات از ما نمی خواهد که در پی درک مفهوم زندگی باشیم.کتاب مقدس می خواهد که ما زاد و ولد کنیم.باید خوب بفهمید که مفهومِ این "یکدیگر را دوست داشته باشید" با "زاد و ولد کنید" تعیین می شود.بنابراین،این "یکدیگر را دوست داشته باشید" به هیچ وجه عشقِ نوع دوستانه،همدلانه،معنوی یا پرشور احساساتی ... دیدن ادامه » معنا نمی دهد بلکه خیلی به سادگی "عشقبازی کنید!"،"جفت گیری کنید!" معنی می دهد!
۲۳ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستی برای من نشانه ی آن بود که چیزی نیرومندتر از ایدئولوژی،نیرومند تر از کیش و آیین و نیرومند تر از ملت،وجود دارد...
۲۳ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چگونه می توانیم متنفر باشیم و در عین حال،آنقدر به راحتی خود را با آنچه از آن متنفریم وفق دهیم؟
۲۳ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید