:  ۳۱۹۷۶
:  داستان جهان
:  مرشد و مارگریتا
:  داستان های روسی قرن 20
   میخائیل بولگاکف
   عباس میلانی
:  رقعی
:  ۲۲
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۴۴۴
:  ۵۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

مرشد و مارگریتا را شاید بتوان از آثار شگفت انگیز ادبیات جهان به حساب آورد. در زمانی که ادبیات فرمایشی تسمه از گرده ی ادبیات شوروی کشیده بود و عرصه را بر چهره های درخشان ادب روسیه شوروی تنگ کرده بود، میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن رمانی کرد که به زعم بسیاری از منتقدین با کلاسیک های تاریخ رمان پهلو می زند و بی تردید در زمره ی درخشان ترین آثار ادب تاریخ روسیه به شمار می رود. واضح است که در فضای ادبی خفته ی دوران استالین اثری بدیع چون مرشد و مارگریتا حق حیات نداشت و ربع قرن طول کشید تا بالاخره در سال 1965 زمامداران شوروی پس از حذف بیست و پنج صفحه از متن کتاب آن را در تیراژ محدودی چاپ کردند. کتاب با استقبال کم نظیر مردم شوروی مواجه شد؛ به خاطر تیراژ کم، جلسات قرائت عمومی تشکیل می شد. کتاب فورا به یکی از داغ ترین کالاهای بازار سیاه شوروی بدل گردید. طولی نکشید که متن کامل و سانسور شده ی مرشد و مارگریتا به بسیاری از زبان های زنده ی دنیا ترجمه شد و حیرت و تحسین منتقدین را برانگیخت؛ صدها رساله و کتاب و مقاله در باب جوانب گوناگون مرشد و مارگریتا چاپ شد. حتی منتقدین رسمی شوروی بالاخره به اهمیت و ارج بولگاکف اعتراف کردند و مقالاتی در نقد و ستایش مرشد و مارگریتا و دیگر آثار او نوشتند.
 
مرشد و مارگریتا ساختی به غایت بدیع دارد. رمان از سه داستان مختلف تشکیل شده که گاه به گاه درهم تنیده می شوند و بالاخره در پایان کتاب به وحدتی ارگانیک می رسند. شرح وقایع سفر شیطان به مسکو، سرنوشت پونتیوس پیلاطس و تصلیب مسیح و داستان عشق مرشد و مارگریتا اجزاء سه گانه ی رمان هستند. این داستان ها در دو زمان تاریخی مختلف رخ می دهند: یکی زمان عیسی مسیح در اورشلیم و دیگری زمان حکومت استالین در مسکو. وقایع زمان اورشلیم از صبح چهار شنبه ی هفته ی عید فصح می آغازد و تا غروب شنبه ادامه دارد. وقایع اصلی داستان های مسکو نیز حدود هفتاد ساعت، یعنی از بعدازظهر چهارشنبه تا صبح یکشنبه را در بر می گیرد. این توازی زمانی قاعدتا بیانگر توازی سرنوشت هایی است که در این دو زمان تاریخی مختلف رقم خورده. بولگاکف با تمهیدات دیگری نیز این توازی و تکرار را به ما نشان می دهد: مسائل و خصائل بسیاری از شخصیت های سه گانه داستان شبیه هم هستند؛ به تدریج خواننده درمی یابد که آن چه در فصل های مربوط به پیلاطس خوانده در حقیقت بخش هایی از همان کتاب مرشد بوده است  وبالاخره توصیف نویسنده از دو شهر مسکو و اورشلیم و طوفانی که در پایان ماجراهای این دو شهر رخ می دهد نیز همخوانی و شباهت کامل دارد؛ انگار دو شهر یکی شده اند: یکی مسلخ مسیح است و دیگری مذبح مرشد یا به تعبیری خود بولگاکف.
 
همان طور که کتاب از سه بخش به هم پیوسته تشکیل شده، مطالب آن را هم می توان در سه سطح مختلف اما مرتبط خواند و ارزیابی کرد. در یک سطح مرشد و مارگریتا رمانی است سخت گیرا و گاه طنزآلود درباره ی عشقی پرشور و شهری درمانده و نویسنده ای طرد شده: روایتی است نو از داستان تصلیب عیسی مسیح و سرنوشت پیلاطس؛ نقدی است جانانه بر جامعه ای بوروکرات زده و گرفتار چنبر خودکامگی؛ شرحی است تغزلی از عشق عمیق میان دو انسان تنها. در این سطح، رمان بولگاکف به مصاف بسیاری از مفاهیم ذهنی متعارف ما می رود: جهان کهن اساطیری اورشلیم یکسره عاری از هرگونه شگفتی ومعجزه است و جهان امروزی مسکو، همه جا پر از حیرت و اعجاز.محدودیت های زمانی و مکانی چون رویایی درنوردیده می شوند و آن چه خارق عادت و خلاف عقل است عادی و عقلانی جلوه می کند. در  فضایی پرتخیل و پرطنز، بولگاکف زندگی در مسکو و فضای روشنفکری آن زمان شوروی را به باد سخریه و انتقاد می گیرد و دست و پاگیری نهاد های بوروکراتیک و دشواری زندگی روزمره و ماهیت مضحکه ی شوراهای نویسندگی فرمایشی را به بهترین وجه عیان و عریان می کند.مرشد و مارگریتا اساسا رمانی است فلسفی که مایه و ملاط آن طبعا از جزئیات واقعیات روزمره ی نویسنده و زمانه ی او برگرفته شده است. بولگاکف این واقعیات را چنان ترسیم کرده که ورای صورت ملموس و مشهود آن ها، جوهر ابدی و ازلی نهفته است و شناخت این جوهر ما را به سطح دیگری از ارزیابی این کتاب رهنمون می شود.
 
ظرافت و خلاقیت مرشد و مارگریتا از جمله در این نهفته است که در عین بحث فلسفی و نقد معضلات اجتماعی، رمان تا حدودی زندگی نامه ی نویسنده است و بسیاری از جزئیات داستان از زندگی خصوصی خود میخائیل بولگاکف برگرفته شده و درک همین شباهت ها ما را به سطح سوم ارزیابی این رمان نزدیک می کند. برای شناخت بهتر برخی از ظرایف این جنبه از رمان اشاره ای گذرا به زندگی او ضروری است.

آواهای وابسته

» مرشد و مارگاریتا

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
نوشته های کتاب کاملا زنده بودند و به عنوان خواننده تقریبا می دیدمشون.
توصیفات نویسنده و البته ترجمه خیلی خوب بود
۰۶ مهر
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده نویسنده است بخاطر آنکه می نویسد نه بخاطر آنکه کارت عضویت دارد. از کجا می دانید الان ذهن من از افکار درخشان پر نیست؟
۰۷ خرداد
شهر کتاب آنلاین این را خواند
مینا مکوندی و فاطمه خیاطی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین


فصل ... دیدن ادامه » 32
آمرزش و آرامگاه ابدی

چه اندوه‌بار است، ای خدایان، جهان به شب هنگامان، وه چه راز گونه است مهی که مرداب‌ها را می‌پوشاند.
اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده باشی و اگر در این وادی مه گرفته به درماندگی پرسه‌ای زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی.

«برشی از این کتاب را بشنوید با صدای آقای #مشتاق_حسین در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۰ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بزدلی ، بزرگترین گناه است.
۰۸ اسفند ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
می دونم اثر تکان دهنده ای بوده ولی متاسفانه انتظار من رو پاسخ نداد
۳۰ آبان ۱۳۹۶
Emile آژار و مشتاق حسین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
منو تحت تاثیر قرار نداد !!!
۳۱ شهريور ۱۳۹۵
Emile آژار و مشتاق حسین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وای خدای من
جادویی
یک کتاب جادویی به تمام معنا
انقدر ... دیدن ادامه » همه چیز عالیه که غیر ممکنه فراموش کنی
من سه سال پیش این کتابو خوندم ولی هنوز خیلی وقت ها منو درگیر خودش میکنه
توی زندگی روزمره، شخصیت ها یا چیز هایی رو میبینی که نا خود آگاه تورو یاد اون کتاب میندازه
از دستش ندید بی نظیره
۰۷ شهريور ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طوری صحبت میکردی که انگار وجود اهرمن و ظلمت رامنکری.فکرش را بکن:اگر اهرمن نمیبود،کار خیر شما چه فایده ای میداشت و بدون سایه دنیا چه شکلی پیدا میکرد؟مردم و چیزها سایه دارند...آیا میخواهی زمین را از همه ی درختها،از همه ی موجودات پاک کنی تا آرزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟خیلی احمقی! ... دیدن ادامه » #مرشد_و_مارگاریتا
۰۷ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رژیم استالین تنها قاتل میلیون‌ها انسان بی‌گناه نبود، بلکه هنر و ادبیات را نیز به سم مداحی و تبلیغ آلوده کرد. بولگاکوف با یک رمان نشان داد که خلاقیت نویسنده از هر اقتداری نیرومندتر است. نویسنده بزرگ ۷۵ سال پیش درگذشت.
میخائیل بولگاکوف سوم مه ۱۸۹۱ در کیف به دنیا آمد. در دانشگاه به تحصیل پزشکی پرداخت و یک چند به عنوان پزشک کار کرد. اما به زودی به نویسندگی کشیده شد، نخست در مطبوعات به نشر گزارش‌های ژورنالیستی پرداخت و سپس به چاپ و اجرای قطعات نمایشی.
بولگاکوف از اوایل دهه ۱۹۲۰ که حدود ۳۰ سال داشت به طور حرفه‌ای به عالم ادبیات و نمایش روی آورد. در زمانی که رژیم نوبنیاد "اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی" می‌کوشید تمام نویسندگان و هنرمندان را به تبعیت از "آرمان والای زحمتکشان" وا دارد و آنها را به مشتی تبلیغاتچی مزدبگیر بدل کند، بولگاکوف در برابر فشارهای دولتی مقاومت کرد.
او ... دیدن ادامه » کار نویسنده را نه پیروی از رهنمودهای نظام حاکم و تبلیغ برای آن، بلکه وجدان آزاد جامعه می‌دانست. بولگاکوف به زودی در برابر نظام حاکم که جامعه را به سوی خودکامگی مطلق می‌برد، قرار گرفت. او آشکار و پنهان از شکل‌گیری قانون‌شکنی، بوروکراسی و دیکتاتوری انتقاد می‌کرد و رژیم نیز با دخالت‌ها و فشارهای طاقت‌شکن، زندگی را بر او تنگ می‌گرفت. در سال ۱۹۲۶ مأموران پلیس امنیتی به خانه او در مسکو ریختند و بیشتر دست‌نوشته‌های او را غارت کردند.
"اتحادیه نویسندگان" به بولگاکوف توصیه کرد که به جای نقد نظام با پیروی از سبک "رئالیسم سوسیالیستی" به ستایش نظام بپردازد. یوسف استالین، که ادعای شناخت ادبی نیز داشت، شخصا به او تلفن کرد، ریاکارانه استعداد ادبی او را ستود و از او خواست که سهم خود را در "بنای سوسیالیسم" ادا کند.
بولگاکوف، بی توجه به تهدیدها و فشارهایی که قصد داشتند از او نویسنده‌ای دست آموز بسازند، به راه خود رفت. در تئاتر و نویسندگی تنها از وجدان آزاد خود پیروی کرد و هر اذیت و آزاری را به جان خرید.
مرشد و مارگریتا
بولگاکوف از سال ۱۹۲۸ تا دم مرگ طی حدود ۱۲ سال در خوف و خفا نه تنها بزرگترین اثر ادبی خود را نوشت، بلکه یکی از ارزنده‌ترین نمونه‌های هجو سیاسی مدرن را عرضه کرد. او آخرین بخش‌های رمان را زمانی که سخت بیمار بود به همسر باوفای خود دیکته کرد. بولگاکوف در ۱۰ مارس ۱۹۴۰ درگذشت.
کتاب خمیرمایه‌ای ساده دارد و رویارویی ازلی خیر و شر را با نگاهی بدیع و تازه، در لفافی از ماجراهای غریب و جذاب، در بستری از تمثیل‌ها و قصه‌های تودرتو روایت می‌کند.
ساخت و پرداخت رمان "مرشد و مارگریتا" اما پیچیده و پرپیچ و خم است. دنیای واقعی را با نگاهی خیالی سیر می‌کند و خواننده را با خود به دنیایی رمزآلود و جادویی می‌برد. کتاب سه داستان را به صورت موازی روایت می‌کند و در پایان آنها را با مهارت به هم پیوند می‌زند.
رمان با ورود شیطان شروع می‌شود که به همراه پیروانش در خیابان‌های مسکو جولان می‌دهد، در هر گوشه شیطنت و شرارتی می‌آفریند و مردم را به هول می‌اندازد. این داستان به موازات واقعه دستگیری و تصلیب مسیح در اورشلیم پیش می‌رود. به موازات این دو لایه، ماجرای عشق مرشد و مارگریتا، دو انسان تنها و دردمند روایت می‌شود.
رمان رویدادهای عجیب و جادویی را در متن توصیفی واقع‌گرایانه و عینی از شرایط زندگی در نظام استالینی ارائه می‌دهد به گونه‌ای که برای خواننده شکی باقی نمی‌ماند که فضای خیالی رمان پوششی بر رویدادهایی واقعی است.
رمان در آینه نقد
مرشد و مارگریتا با طنز سیاه و گزنده، آمیزش ماهرانه فانتزی با اسطوره و تاریخ، نمونه‌ای برجسته از ادبیات مدرن است، به ویژه از این جنبه که از معنا و تفسیر قطعی می‌گریزد و به تأویل‌ها و برداشت‌های بی‌شمار راه می‌دهد.
رمان به شیوه‌های گوناگون فلسفی و اخلاقی و سیاسی تفسیر شده است. نقد ادبی این کتاب را انتقام نویسنده‌ای خلاق و دلیر می‌داند که با سلاح هجو و طعن به جنگ نظامی می‌رود که خود را یاور و ناجی مردم می‌خواند، اما خشونت و بیرحمی تسمه از گرده مردم کشیده است. از قربانیان فاجعه در برابر ظلم و بیداد نظام کاری ساخته نیست، اما دستکم بازماندگان می‌توانند حاکمان خودکامه و ریاکار را ریشخند کنند، به فرومایگی و ابتذال عمیق آنها بخندند.
روشن بود که "مرشد و مارگریتا" که با تیزبینی شگرفی عروج شیطان را در تکوین نظام استالینی دیده بود، نمی‌توانست در اتحاد جماهیر شوروی (سابق) نشر آزاد داشته باشد. حدود ربع قرن طول کشید تا زمامداران شوروی سرانجام در سال ۱۹۶۶ به انتشار نسخه‌ای "ویراسته" از کتاب رضایت دادند.
کتاب با این که با حذف بسیاری از بخش‌ها و در تیراژی اندک منتشر شده بود، با استقبالی کم‌نظیر مواجه شد. نسخه‌های آن چون کالایی گرانبها دست به دست می‌گشت و در بازار سیاه به قیمت گزاف به فروش می‌رفت. سرانجام حتی منتقدان و بازرسان وابسته به "اتحادیه نویسندگان" نیز در برابر خلاقیت نویسنده‌ی دلیر و ژرف‌نگر آن سر تعظیم فرود آوردند.
در سال ۱۹۷۳ و ۳۳ پس از مرگ بولگاکوف بود که رمان "مرشد و مارگریتا" برای اولین بار به شکل کامل در اتحاد جماهیر شوروی منتشر شد. رمان سرانجام جایگاه واقعی خود را در ادبیات جهان یافت و در قالب چند فیلم و تئاتر و اپرا، در عالم سینما و نمایش و موسیقی نیز ماندگار شد.
۲۸ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بعضی کتاب ها تا دم مرگ در تو باقی می مانند... از آن ها رهایی ندارید
رد شیطان در جای جای این رمان مسحور کننده جاری ست. شاید نویسنده اش خود ابلیس باشد، ابلیسی که دلش برای خدا تنگ شده است ، ابلیسی که هرج و مرج می کند تا خداوند باز خوانده شود
می گویند آدم ها کتاب ها را با منویات درونی خودشان می خوانند ، درست می گویند، مرشد و مارگریتا را با چند خوانش متضاد می توان خواند
بخوانید، ... دیدن ادامه » شگفت زده شوید ، بخندید ، دلسوزی کنید ، معلق بمانید و در انتها با هراسی که زیر پوستتان رخنه کرده است به پایان برسانید.
یک شاهکار...
۱۱ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع ۹۴/۱۱/۲۷

غروب یک روز گرم بهاری بود و دو مرد در پاتریارک پاندز دیده می شدند. اولی چهل سالی داشت؛ لباس تابستانی خاکستری رنگی پوشیده بود، کوتاه قد بود و مو مشکی، پروار بود و کم مو...
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارـکتاب
غروب یک روز گرم بهاری بود و دو مرد در پاتریک پاندز دیده می شدند...
مرشد و مارگریتا
تاریخ ... دیدن ادامه » شروع : 1/11/94
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
برای خواندن این کتاب کمی حوصله لازم است اما در نهایت لذت وافر دارد.
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان از یک روز گرم بهاری و از پارکی شروع می‌شود که در آن شاعر( بزدومنی) و منتقدی (برلیوز) مشغول گردش و صحبت در‌باره‌ی شعر ضدِ دینی که شاعر جوان سروده هستند.

درست معلوم نبود چه‌چیزی بزدومنی را وادار کرده بود شعر را آنطور که نوشته بود بنویسد: آیا استعداد فراوانش برای توصیفات عینی مسبب خطایش بود یا نادانی کاملش درباره‌ی مضمون شعر؟ به‌هرحال مسیح او کاملا زنده از آب در آمده بود؛ مسیحی که با وجود عیب‌های بسیارش، در واقع زنده بود.

اما ... دیدن ادامه » برلیوز می‌خواست به شاعر ثابت کند که مسئله‌ی عمده این نیست که مسیح چه کسی بود و یا حتی خوب بود یا بد؛ بلکه مسئله این است که اساسا شخصی به نام مسیح وجود خارجی نداشته و تمام داستان‌های مربوط به او ساختگی محض‌اند و اسطوره‌ی صرف‌اند...ص 3 و 4 .
۲۲ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مارگریتا از صندلی اش بلند شد ,برای رفع خستگی بدنش را پیچ و تابی داد و تازه متوجه شد که تن و بدنش چقدر

کوفته است و چقدر دلش میخواهد بخوابد. البته مارگریتا از لحاظ روحی کاملا سرحال بود . ذهنش صاف بود و اصلا

پروایی ... دیدن ادامه » نداشت که شبی را در وادی فوق طبیعی به سر برده. اصلا نگرانش نمی کرد که در مجلس رقص ابلیس

شرکت کرده و مرشد به معجزه ای برایش احیا شده و رمان ,از میان خاکستر برخاسته و با اخراج آلویسیوس موگاریش

بیچاره ,همه چیز در آپارتمان زیرزمینی به حال پیشین بازگشته است. خلاصه ی کلام رودررویی اش با ولند از لحاظ

روانی برای مارگریتا زیانی در بر نداشت. همه چیز آن طوری بود که باید باشد.
۰۹ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
۰۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی این کتاب را در دست بگیرید بدون شک از تعلیق و کشش عظیم آن شگفت زده خواهید شد. کتابی به نهایت جذاب. هر چند داستان در گونه سورئال قرار میگیرد و حوادث و اتفاقاتی که داستان را جلو میبرد به گونه ای تعجب خواننده را بر می انگیزد اما ورق به ورق میخواهی جلو بروی و مسائل را درک کنی. منطق درونی داستان در عین اتفاقات عجیب و غریب و شخصیتهای عجیب ... دیدن ادامه » تر آن مثل ولند(شیطان) و همراهانش، مخصوصا گربه عجیب او در جای خود است و علت و معلولها خواننده را قانع میکند.
ارتباطهای خاصی بین شخصیت شیطان داستان و افراد واقعی زمان بولگاکف، مثل استالین شده است که در جای خود جالب توجه است.
ادبیات روسیه شگفتی های زیادی دارد و بی شک خواندن این کتاب هم برای هر خواننده ای مورد توجه است.
به نظر می رسد این کتاب پر است از الهام و سوژه برای نوشتن نویسندگانی که دوست دارند بنویسند و تجربه کسب کنند. داستان بسیار غنی ست و میتواند دستمایه خوبی برای علاقمندان به داستانهای سورئال باشد.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تا بن دندان روسی و شگفت انگیز و بسیار عالی.
هر کس نخونده به نظرم چیزی رو از دست داده. بسیار عالی مخصوصا شیطان...
۰۵ آبان ۱۳۹۴
مشتاق حسین این را خواند
سهیل میراحمد و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد ناشناس که چشمهایش برق میزد ادامه داد:سوالی که ناراحتم کرده این است که اگر خدا نباشد،چه کسی حاکم بر سرنوشت انسان است و به جهان نظم می دهد؟
- بزدومنی با عصبانیت در پاسخ این سوال کاملا بی معنی گفت:انسان خودش بر سرنوشت خودش حاکم است.
-خارجی به آرامی جواب داد:ببخشید،ولی برای آنکه بتوان حاکم بود باید حداقل برای دوره ی معقولی از آینده،برنامه ی دقیقی در دست داشت.پس جسارتا می پرسم که انسان چطور می تواند بر سرنوشت خود حاکم باشد در حالیکه نه تنها قادر به تدوین برنامه ای برای مدتی به کوتاهی مثلا هزار سال نیست بلکه حتی قدرت پیش بینی سرنوشت فردای خود را هم ندارد؟مثلا تصور کنید قرار میشد شما به زندگی خود و دیگران نظم بدهید و داشتید کم کم به این کار علاقه مند می شدید که ناگهان...شما...او...او...دچار سکتهٌ قلبی خفیفی می شد."بله سکتهٌ قلبی"خارجی این عبارت را به صدای بلند تکرار می کرد و مثل گربه ای می خندید:و این،پایان کار شما به عنوان یک ناظم خواهد بود.دیگر سرنوشت هیچ کس جز خودتان برایتان اهمیت نخواهد داشت خویشاوندانتان هم از آن به بعد به شما دروغ خواهند گفت.وقتی اوضاع را درهم بر هم می بینید به متخصص و بعد به یک شارلاتان و بالاخره شاید به یک فالگیر رجوع می کنید.حتما قبول دارید که یکی از دیگری بی فایده تر از آب درخواهد آمد.پایان قضیه یک تراژدی است:مردی که گمان می کرد نقشی تعیین کننده دارد یکباره به جسدی بی حرکت در یک جعبه ی چوبی تبدیل می شود و دیگران هم که او را از آن پس بیفایده می پندارند،می سوزانندش.شلیک خنده ی خوف انگیز خارجی بلند شد...

مرشدومارگریتا ... دیدن ادامه » ص9
میخائیل_بولگاکف
۰۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من هیچ علاقه ای به ادبیات روسیه نداشتم به پیشنهاد دوستم کتاب رو خریدم از زمانی که صفحه اول رو باز کردم تصور پارک توی ذهنم کاملا نقش بست و از اون زمان تا آخر کتاب به عنوان شخص سوم در همه جا با نویسنده بودم... شاهکار رمان نویسی
۲۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا میشه روش اسم شاهکار رو گذاشت کتاب فوق العاده تجسمیه و ناخودآگاه چیزایی که داری میخونیو به واقع توی ذهنت میبینی و اصلا نیازی نیست به خودت زحمت ساختشو تو ذهنت بدی
از جمله کتابایی هست که خوره به جونت میندازه تمومش کنی اگه از این دست کتابا دوست دارید بخونیدش
۱۳ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب فوق العاده بود بعضی جاهاش خیلی ترسناک بود مخصوصا قسمت هایی که اون گربه حضور داشت بعضی جاهاش واقعا می ترسیدم خیلی هیجان انگیز بود.
۱۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از کتابهایی هست که ادم وقتی شروع به خوندن میکنه خیلی سخت میشه رفت جلو.منظورم اینه که انقدر کلمات و جملاتی که در این کتاب نوشته شده فکر ادمو به خودش مشغول میکنه که ادم نمیتونه همینجوری ازش رد بشه.مثل خیلی از رمانهای ابکی نیست که در یه ساعت بشه 100 صفحه بخونی.جمله جمله این کتابو وقتی میخوندم خودمو در اون صحنه ناظر همه چیز میدیدم.هر چیزی ... دیدن ادامه » که تعریف میکنه رو باید در ذهنت حلاجی کنی تا موضوع رو درک کنی
به واقع میشه گفت یکی از شاهکارهای ادبیه مثل کتاب انا کارنینا تولستوی و امثال هم
۰۳ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادمه وقتی کتاب تموم شد از تهه دل گفتم حیف ،کاش سریع از حافظم پاک بشه تا دوباره بخونمش
خوش بحال کسایی که تازه میخوان شروع به خوندنش کنن
واقعا لذت داره خوندن این کتاب
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴
باهاتون بسیار موافقم.
۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خواننده! همراه من بیا. که گفته است عشق واقعی و حقیقی و ابدی وجود ندارد؟ زبان دروغگو بریده باد!...
۱۵ فروردين ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب سه داستان مستقل از هم رو پیگیری میکنه و در نهایت با شاهکاری به تمام معنا به هم مربوط و مرتبط میشه
کتابی که قبل از مرگ بایستی خوند پیس معطلش نکنید
۰۴ فروردين ۱۳۹۴
کتابی ک اولین بار 7 سال قبل در مصاحبه ی مهناز خانم افشار باهاش اشنا شدم

خانم میلانی عزیز بهشون معرفی کرده بودند .....و گفته بودن از کتاب ف.ر به دنیای وسیع
و دید بازتری با خواندن کتاب مرشد رسیدم
۰۴ فروردين ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید