:  ۳۱۹۷۲
:  داستان جهان
:  ژاک قضا و قدری و اربابش
:  داستان های فرانسه قرن 18
   دنی دیدرو
   مینو مشیری
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۷
:  ۱۳.۷
:  ۲۰.۲
:  ندارد
:  ۳۵۹
:  ۵۲۰,۰۰۰ ریال


ژاک قضاوقدری را به‌حق در کنار رمان‌هایی همچون دن‌کیشوت، تام جونز و اولیس جای داده‌اند. در این نوشتار چندلایه دیدرو هشیارانه با زبان طنز به تقلید معیارها و شگردهای رایج آثار تخیلی می‌پردازد تا آنها را به تمسخر بگیرد و نفی کند. می‌توان ادعا کرد که سنت‌گریزی، ساختار پیچیده، بی‌نظمی استادانه، آوردن داستان در داستان، پارادوکس‌ها و تضادهای گستاخانه، آمیزۀ طنز و تخیل برای مبارزه با جهل و خرافات و کوته‌بینی و عدم تساهل در ژاک قضاوقدری، نمونه‌ای از داستان‌نویسی مدرن است. نثر زنده و پویای دیدرو و ضرب‌آهنگ تندش خواندن رمان را لذتبخش می‌کند. او بزرگانی چون گوته، شیلر، هگل، مارکس، فروید، استندل، بالزاک، بودلر و ژید را شیفته خـود کـرد. مـیلان کـونـدرا، ژاک قضاوقدری را مسحورکننده می‌داند.


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

همین که یه کتاب قرن هجدهم برای خوندن انتخاب کنید که اسمش بنا بر شرایط همون دوره به جای " ارباب و ژاک قضا و قدری " باشه " ژاک قضا و قدری و اربابش" نشون میده که با کتابی تا چه حد سنت شکن و بدیع طرف هستید. کتابی که گذشت قرن ها ، بی همتاییش رو از بین نبرده.

کتاب ... دیدن ادامه » ، با داشتن المان هایی مثل نداشتن داستانی معلوم و مشخص و در عوض استفاده از شیوه ی داستان در داستان، استفاده از راوی های متعدد و از بین بردن زمان و مکان، مکالمه نویسنده با خواننده حین روایت حقیقتا فراتر از زمان خودش بوده. وقتی شروع به خوندن می کنید حس می کنید از طرف نویسنده به بازی گرفته شدید... نویسنده از شاخه ای به شاخه دیگه ای می پره و به عمد از دادن یه سری اطلاعات به خواننده امتناع میکنه.. از این که اعصابتون خرد بشه و کتاب رو نیمه رها کنید ابایی نداره...کار خودش رو میکنه با لجبازی، استادی و کله شقی تا کتابی خاص خلق کنه..نویسنده حتی قواعد و ساختارهای ابتدایی رمان نویسی رو هم زیر پا میگذاره ...در اینجا با نوکری طرف هستید که اسمش در عنوان کتاب جلوتر از ارباب اومده، ارباب در مقابلش حقیره و به داستان سرایی نوکر شدیدا نیازمند...تناقضات کتاب به همین جا ختم نمیشه و مثلن ژاک قضا و قدری که باید بنابر اعتقادش تسلیم سرنوشت باشه کاملن شخصیتی اکتیو و تلاشگر داره و در مقابل ارباب ، فردی کاملن منفعل و تسلیمه

نمیشه در مجموع فقط یک داستان به این کتاب نسبت داد که پره از داستان های ریز و درشت و حوصله سر بر یا جذاب
کتاب خودش به تنهایی اثریست در ستایش قصه گویی که هر شخصیتی در اون قصه پردازتر، قدرتمندتر
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ژاک: ارباب جان ادم نمی داند در زندگی از چه خوشحال باشد و از چه غمگین. به دنبال خیر شر می آید و به دنبال شر خیر. ما زیر آنچه آن بالا نوشته شده در جهالت به سر می بریم و آرزوها و خوشحالیها و ناراحتی هایمان یکی از دیگری احمقانه تر ست. وقتی گریه می کنم اغلب به این نتیجه می رسم که ابلهم.
ارباب: وقتی می خندی چطور؟
ژاک: باز هم فکر می کنم ابلهم با این ... دیدن ادامه » حال که نه می توانم جلو گریه ام را بگیرم و نه جلوی خنده ام را. و همین کفری ام می کند.
۲۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ارباب: آفرین ژاک! اما مهلت برای چه؟
ژاک: برای چه؟ راستش خودم هم نمی دانم.
ارباب: پس اگر دنبال مهلت هستی، چرا اینقدر آهسته راه می روی؟
ژاک: ... دیدن ادامه » برای اینکه، چون کسی نمی داند آن بالا چه نوشته اند، پس نمی داند چه می خواهد یا چه باید بکند، درنتیجه دنبال هوسش می رود و اسمش را می گذارد عقل، در صورتی که عقل همیشه چیزی نیست جز هوس خطرناکی که گاهی به خیر می کشد و گاهی به شر.
ارباب: می توانی بگویی فرق عاقل با دیوانه چیست؟
ژاک: چرا نمی توانم؟... دیوانه... اجازه بدهید... یک آدم بدبخت است؛ پس نتیجه اینکه آدم خوشبخت عاقل است.
ارباب: پس حالا آدم خوشبخت کیست، آدم بدبخت کیست؟
ژاک: خیلی ساده است. خوشبخت کسی است که خوشبختی اش آن بالا نوشته شده باشد؛ پس در نتیجه کسی که بدبختی اش را آن بالا نوشته اند آدم بدبختی است.
ارباب : حالا آن بالا چه کسی خوشبختی و بدبختی را رقم زده؟
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید