اضافه به لیست علاقمندی ها در حال حاضر این کالا موجود نیست
:  ۲۹۳۸۱
:  داستان جهان
:  رستاخیز
:  داستان های روسی قرن 19
   لئون تولستوی
   محمد مجلسی
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۷
:  ۱۵
:  ۲۱.۷
:  سخت
:  ۶۴۴
:  ۷۹۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
به هیچ عنوان به نظر نمی رسد که این رمان یک صده قبل نوشته شده است. به خاطر مفاهیم عمیق فلسفی و انسانی، گویی که رستاخیز اکنون نوشته و چاپ شده است.
۲۰ آذر ۱۳۹۵
سهیل میراحمد و مشتاق حسین این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برشی از رمان:
از دور دست بانگ رسای ناقوسهای کلیسا بلند شد. درشکه چی که افسار اسبش را به دست گرفته، کنار شاهزاده ایستاده بود، کلاهش را برداشت و صلیب کشید. همه درشکه چیها و ارابه رانان کلاه از سربرداشتند و صلیب کشیدند و زیر لب ورد خواندند. تنها در این میان، پیرمرد ریزه اندام پاره پوشی، که کفشهای کهنه و پر از وصله پوشیده بود، کلاهش را بر نداشت و به بانگ ناقوس اعتنا نکرد. درشکه چی نتوانست ساکت بماند.
- پیرمرد! توچرا صلیب نکشیدی؟ چرا دعا نخواندی؟
پیرمرد ... دیدن ادامه » شمرده و کلمه به کلمه حرف می زد و پیدا بود که از کسی واهمه ندارد.
- صلیب بکشم و دعا بخوانم؟ چرا؟ برای کی؟
- برای کی؟ برای خدا.
- خدای تو کجاست؟ به من نشانش بده!
درشکه چی به صورت او نگاه کرد و حس کرد که پیرمرد پاره پوش از او فهمیده تر و هوشیارتر است؛ با این وصف عقب ننشت و جوابش را داد:
- معلوم است که خداوند کجاست؛ آن بالاست، در آسمان.
- تا حالا به آسمان رفته ای؟
- لازم نیست که به آسمان بروم؛ همه میدانند که خدا آنجاست.
- هیچکس تا حالا خدا را ندیده؛ تنها کسی که او را دیده و از او حرف زده مسیح فرزند یگانه اوست.
درشکه چی شلاقش را که به قلاب کمر بسته بود، کمی جابجا کرد.
- پیداست که تو از بیخ منکر همه چیز هستی.
یک نفر خندید و دیگری که کمی دورتر ایستاده بود، پرسید:
- پیرمرد! چه مذهبی داری؟
- چه مذهبی دارم؟ من اصلا مذهب ندارم؛ پیرو مذهب خودم هستم.
محکم حرف می زد. در حرفش چون و چرا نبود. شاهزاده به او نزدیک تر شد. دلش می خواست بیشتر او را به حرف بکشد.
- مگر می شود آدم فقط به خودش ایمان داشته باشد؟ انسان مدام اشتباه می کند.
- من اشتباه نمی کنم؛ راهم را پیدا کرده ام.
- پس اینهمه مذهبهای جورواجور برای چه بوجود آمده اند؟
- فقط به یک دلیل؛ به این دلیل که انسان دوست دارد به جای اعتقاد به خود، دنبال این و آن بیافتد و به دیگران اعتقاد پیدا کند. من هم این دوره را گذرانده ام. سالها گمراه و سرگردان بودم و آنقدر گمراه، که امید رهایی نداشتم. در سرزمین ما صدها رقم فرقه مذهبی درست شده؛ یکی حرف کشیشها را قبول دارد؛ یکی می گوید مذهب ما کشیش نمی خواهد؛ یکی می گوید به جای یکشنبه باید شنبه را تعطیل کرد؛ یکی آداب و مراسمش زیادتر است و یکی کمتر؛ یکی می گوید باید ازدواج کرد و به جمعیت دنیا افزود؛ یکی می گوید از رابطه جنسی باید پرهیز کرد. هر کدام می گویند ما برحق هستیم و دیگران حقه باز و ریاکارند. ولی در واقع هر کس دنبال این فرقه ها می افتد، مثل سگ توله کوری است که در یک بیابان درندشت ول شده باشد. حقیقت این است که جوهر ادیان یکی است و این جوهر در من هست، در تو هست، در او هم هست. پس هر کس باید به روح و جوهر خودش اعتقاد داشته باشد. همه ما از یک گوهریم. همه یکی هستیم و اگر این حقیقت را کشف کنیم، همه با هم یکی خواهیم شد و همه اختلافات از بین می رود.
۲۰ آذر ۱۳۹۵
مشتاق حسین این را خواند
سهیل میراحمد و مهسا کردگاری این را دوست دارند
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
شفیعی کدکنی

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید
از شافعی نپرسند امثال این مسائل
حافظ
۲۳ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ آغاز: 15/11/94
صدها هزار انسان در محدوده ای ناچیز گرد آمده,در چهره طبیعت دست می برند و خاک را با سنگ می پوشانند,اما دانه ها به هنگام جوانه می زنند و سبزه ها از رستن باز نمی مانند.با آن که هوا را به دود زغال و نفت می آلابند و درختان را از ریشه در می آورند و پرندگان و جانوران را به دوردست ها می رانند,بار بهار فرا می رسد,از صحراها ... دیدن ادامه » می گذزد و به شهرها راه می یابد.
۱۹ اسفند ۱۳۹۴
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقی وقتی به اوج میرسد،نه عقل را به حریم خود راه میدهد ونه هوس را.
۰۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جسارت تولستوی تو این کتاب و قدرت نویسندگیش و خوی ازادی خواهیش و روح مبارزش درین کتاب مشهوده.
۰۵ آبان ۱۳۹۴
سهیل میراحمد این را خواند
مارال اسکندری این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من متاسفانه این تنها اثری هستش که از این نویسنده بزرگ روسی خوندم(البته تا این لحظه)اما تصور میکنم این کتاب میتونه در میان شاهکارای تولستوی قرار بگیرد، کتاب در حالی که یک موضوع بسیار جالبی داره که آدم رو محو خودش میکنه، از طرفی بسیار استادانه به مسایل اجتماعی و سیاسی میپردازه
۰۵ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید