:  ۲۸۳۲۳
:  داستان جهان
:  مرگ ایوان ایلیچ
:  داستان های روسی قرن 19
   لئو تولستوی
   سروش حبیبی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۱۲
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۰۴
:  ۱۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می‌جست و آن را نمی یافت.
"پس کجاست؟ چه مرگی؟" دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.
حالش مثل وقتی بود که گاهی در قطار راه آهن برایش پیش می آمد. نشسته ای و خیال میکنی که پیش می روی حال آنکه قطار واپس می رود و ناگهان راستای راستین حرکت را در میابی.

عجب کتابی بود در مدت خواندنش احساس میکردم منم مثل ایوان ایلیچ بیمار هستم و به این سوالش فکر میکردم ، آیا این راهی که رفتم درست بود؟
۱۰ اسفند ۱۳۹۵
مشتاق حسین و رضا صادقی این را خواندند
روژیتا احمدی و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
دقیقن متن این کتاب تاثیرگذاری زیادی داره ... درود
۱۶ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ایوان ایلیچ گفته او را شنید و آن را در روح خود تکرار کرد . در دل گفت :
مرگ هم تمام شد . دیگر از مرگ اثری نیست .
۱۹ فروردين ۱۳۹۵
مشتاق حسین و سهیل میراحمد این را خواندند
روژیتا احمدی و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید