:  ۲۸۲۱۲
:  داستان جهان
:  سونات کرویتسر و چند داستان دیگر
:  داستان های کوتاه مجموعه ها
   لئو تولستوی
   سروش حبیبی
:   چشمه
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۵
:  ۱۴.۷
:  ۲۱.۷
:  سخت
:  ۶۰۴
:  ۶۰۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:


روس های قرن های پیش، سوار بر کالسکه با لباس های اشرافی همیشه در ادبیات کلاسیک روس به روشنی توصیف شده اند. در این داستان ها، اغلب خواننده ی روابط خانوادگی آدم های آن جامعه و مناسبات شان با یکدیگر بوده ایم. مناسباتی که آداب معاشرت و اشرافی گری بر آن سایه دارد. مهمانی های عصرانه، زن هایی که با لباس های بلند و فاخر، چتر به دست قدم می زنند، مردهایی که با لباس های رسمی در مهمانی ها شرکت می کنند، روابط کاری مردها در محیط های کاری با یکدیگر و رابطه ی زن ها با همدیگر در خلال مهمانی ها و حتا شیطنت هایشان، همه در داستان های کلاسیک روسی حضور دارند. با همین مضامین و فضا، لیو تالستوی داستان های «سونات کرویتسر» را روایت می کند.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
دوشیزه ی دردانه ای که فقط به تحسینِ دیگران دلخوش باشد و همین که با خودش تنها شد دل به یأس بسپارد و از همه چیز بیزار بشود هیچ خوب نیست.این از خودنمایی است! برای خودتان ارزشی ندارید؟
۲۳ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رابطه ی ساده و طبیعی ام با زن تباه شده بود.برای همیشه.من چیزی شده بودم که "هرزه" و "زنباره" نامیده می شود.زنباره شدن تغییر حالتی جسمانی است.مثل اعتیاد به مورفین یا به الکل یا به سیگار.همان طور که شخصِ معتاد به مورفین یا می خواره یا دودی دیگر آدمی عادی نیست،شخصی هم که برای کسبِ لذت با زن های مختلف مباشرت کند دیگر عادی نیست.ضایع ... دیدن ادامه » شده است.زنباره است.زنباره ممکن است پرهیزگار شود و خویشتنداری کند و در مبارزه با نفس پایداری ورزد.اما رابطه ی ساده و روشن و پاک را با زن هرگز بازنخواهد یافت.زنباره از نگاهی که به یک زن می اندازد،از نحوه ی براندازکردنش،فورا شناخته می شود و من زنباره شدم و زنباره ماندم و همین موجبِ تباهی ام شد.
۲۳ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تو دوست داری سرت خیس شود،به برگ ها و علف ها حسادت می کنی که باران خیس شان می کند.تو دوست داری که هم علف و برگ باشی و زیر باران خیس شوی و هم باران،که شادمانه بر آن ها بباری.من به همین راضی ام که برگ ها و علف و باران را مثل همه ی چیزهای نشاط بخش و جوان و دل افروزِ دنیا،تماشا کنم و دلم از این شاد باشد.
۲۳ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید