:  ۲۷۷۱۲
:  داستان جهان
:  هزار خورشید تابان
:  داستان های آمریکایی قرن 20
   خالد حسینی
   مهدی غبرایی
:   ثالث
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۲۵
:  ۱۴.۴
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۴۴۰
:  ۵۲۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
فکر نکنم بشه این کتاب رو دوست نداشت. مگه اینکه بخوایم از حقیقت فرار کنیم و توی حباب فانتزی های خودمون زندگی کنیم.
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ننه گفت: این حرف آویزه ی گوشت باشد، دخترم: مثل عقربه ی قطب نما که همیشه رو به شمال است، انگشت اتهام مرد همیشه یک زن را پیدا می کند. همیشه یادت باشد مریم.
۰۵ اسفند ۱۳۹۶
البته واقعیّت دارد که هر جا فساد و خرابی است ، پا یک زن در میان است.
با سلام و احترام به شما بزرگوار. توصیه و تاکید می نمایم به همه دوستان بزرگوار وخوب که واقعاً به دنبال یک مطالعه سودمند و البته نشاط آور هستند، که حتماً کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه ... دیدن ادامه » رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذّات واقعی / ج 1» و به ویژه جلد دوم آن را مطالعه (و لطفاً به همگان معرفی) نمایید. در واقع این مجموعه کتابها بسیار ارزشمند است برای داشتن یک زندگی توأم با آرامشی مداوم، تندرستی و به ویژه داشتن ازدواجی موفق و البته برای تحکیم خانواده و پیشگیری از برخی از طلاق های نابخردانه و نیز راهی مطمئن برای جلوگیری از تولید فرزندانی معیوب و مریض می باشد. برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید. با تشکر.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
بسیار جای تاسف داره توسایتی که حرف از کتاب و کتابخوانیه شخصی میاد همچین نظر جنسیت زده ای می نویسه تبلیغشم میکنه و انگار نه انگار!!!
۱۲ خرداد ۱۳۹۷
با سلام به همه ی آنهایی که به دنبال واقعیّت ها هستند و هر کجا حرف حقی زده می شود خردمندانه و درست قبول می نمایند.
چنانچه کتاب فوق العاده ارزشمند «تنها راه رسیدن به تکامل و سعادت ابدی و چشیدن لذات واقعی ج 1 و 2» را به درستی مطالعه نمایید، خواننده خردمند به ... دیدن ادامه » این حقیقت مبرهن می رسد که نقش مادران در تربیت فرزندان چقدر مهم و فوق العاده مؤثر است.
اگر زنی بد باشد ، هم فرزندی بد ، هم همسری بد و هم مادری بد است و اثرات این بدی او بدون شک در اجتماع آشکار می شود به ویژه برای آنهایی که از دیکتاتوری بدشان می آید باید بهتر این حقیقت را درک نمایند. در ضمن خواندن کتب علمی و تاریخی موثق بهتر از خواندن رمان و افسانه های تخیلی است. این توصیه را یک جایی حتماً بنویسید بعدها نتیجه ی آن را خواهید دید به ویژه در سخترین شرایط و لحضات زندگی. بدرود.
برای مطالعه بهتر و بیشتر به سایت «www.Book.soltanpanah.ir» مراجعه نمایید. از نوشتن نظرات ارزشمند خود در دیدگاه هادریق ننمایید.
۱۸ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادش آمد که ننه می گفت:

هر دانه برف آهی است که زنی غمگین در جایی از دنیا کشیده است
و ... دیدن ادامه » همه این آه ها در آسمان جمع می شوند و ابرها را می سازند
بعد به قطعات کوچک تقسیم می شوند
و در سکوت روی سر مردم می بارند ..
۰۲ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خیلی گریه داری بود. سرنوشت مریم فوق العاده غمگین بود. در کل من دوس داشتم این کتابو. ولی به پای بادبادکباز نمی رسید.
۲۸ اسفند ۱۳۹۵
Emile آژار و مشتاق حسین این را خواندند
رضا صادقی ، سپیده شوهانی و علیرضا پیاب نما این را دوست دارند
دقیقا...منم موافقم بادبادک باز ی چیز دیگه بود
۲۲ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لیلا یادش آمد که یک بار از مامان شنیده بود که به بابا گفته با مردی ازدواج کرده که اعتقاد ندارد . مامان نمی فهمید . مامان نمی فهمید که اگر به ایینه نگاه کند ، تنها اعتقاد راسخ زندگی بابا را می بیند که یک راست به او زل زده است .
۲۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزارکتاب

کتاب: هزار خورشید تابان

تاریخ ... دیدن ادامه » شروع: 94/11/29

مریم پنج ساله بود که اولین بار کلمه حرامی را شنید.
پنجشنبه روزی بود. حتماً همین روز بود، چون مریم یادش می آمد که مثل هر پنجشنبه آرام و قرار نداشت و حواسش پرت بود. آخر پنجشنبه ها جلیل به کلبه می آمد. مریم برای وقت گذرانی تا لحظه دیدار او از میان علف هایی که در محوطه باز تا زانویش می رسید و موج می زد گذشت، یک صندلی را زیر پا گذاشت و سرویس چای خوری چینی مادرش را پایین آورد. این سرویس چای خوری تنها یادگاری ننه، مادر مریم، بود که از مادر خود به ارث برده بود. ننه در دو سالگی مادرش را از دست داده بود. او هر تکه از این چینی سفید آبی را با آن برآمدگی های منحنی ظرف، با آن مهره ها و گل های داوودی نقاشی شده و اژدهای روی جاشکری که برای دفع شر کشیده بودند با دفت نگهداری می کرد.
۰۵ اسفند ۱۳۹۴
Emile آژار ، مشتاق حسین ، یوسف نیک نژاد و هادی صمدپور این را خواندند
رضا صادقی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

به گفته خود نویسنده که "بادبادک باز" رو در ستایش پدران و پسران سرزمینش نوشته، "هزار خورشید تابان" ادای دینیست این بار به زنان افغان
من هر دو این آثار رو خوندم و دومی رو شاید به خاطر فضای زنانه ش بیشتر پسندیدم. ولی خالد حسینی نویسنده ی متوسطیست که با خوندن آثارش به شاهکارهای ادبی برخورد نمی کنید. چیزی که محرک مخاطب (حداقل من) برای خوندن کتاب هاش میشه، کسب آشنایی بیشتر با تاریخ و زندگی مردم مملکتیست که رنج بسیار دیده و واقعیتش از دیگران پنهان مونده.ولی در نهایت آثار حسینی برای من در حد آثاری عامه پسند که از خوش اقبالی به شهرت رسیدند باقی موند.

داستان ... دیدن ادامه » هزار خورشید تابان اونقدر جذاب هست که مخاطب رو مشتاقانه تا پایان با خودش همراه کنه ولی همزمان گره های اساسی زیادی هم در خودش جا داده

چرا وقتی نویسنده اینطور کابل رو در خاک و خون غلتیده به تصویر میکشه به طوری که یا همه ازش فرار کردند و انهایی که ماندند کشته شدند، رشید و مریم و لیلا زندگی عادی خودشون رو دارند...انگار که جنگی نیست...انگار که اشوب و هیاهویی نیست؟

چرا لیلا و طارق که اینطور مثلن عاشق هم بودند فقط در عرض یک روز از هم جدا می افتند؟ طارق که از رفتن و مهاجرتشون آگاه بوده چرا اقدامی نکرده؟

وقتی طارق بعد از سالها به دیدن لیلا اومد واقعن به ذهن هیچ کدوم از قهرمانان زن داستان نرسید که از بچه بخوان در باره این موضوع چیزی به کسی نگه؟

فداکاری بی ربط مریم برای معرفی خودش و بعد قصاص در پایان داستان برای چی بود؟ در آوردن اشک خواننده و برانگیختن یه حس همدردی مضحک؟


در کنار همه این سوالات بی جواب، بار سنگین و مسخره و حتی ازاردهنده عاطفی داستان هم هست و رنج و درد و بدبختی بی پایان قهرمانان داستان و نویسنده که انگار به زور میخواد همه دوره های پر فراز و نشیب تاریخی افغانستان رو در قالب فقط یک داستان به خورد ما بده

و این که عاقبت همیشه دیدی که خالد حسینی از افغانستان به من داده، با دلیل یا بی دلیل، به دل من ننشسته و همراه با بی اعتمادی بوده
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کتاب خوب از یه نویسنده ی خوب با مترجمی خوبتر ولی یه جا اقای غبرایی گفته که نویسنده به مشهد حسودی میکنه که...!!!
۰۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید