:  ۱۵۵۸۲۱
:  داستان جهان
:  کشتن عمه خانم
:  داستان های انگلیسی قرن 21
   آندری بورسا
   کیهان بهمنی
:   آموت
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۱
:  ۱۴.۲
:  ۲۱.۲
:  نرم
:  ۱۵۲
:  ۱۷۵,۰۰۰ ریال


کتاب کشتن عمه خانم، رمانی نوشته ی آندری بورسا است که نخستین بار در سال 1981 انتشار یافت. داستان این کتاب توسط یورک روایت می شود، دانشجویی بیست و یک ساله و یتیم که با عمه اش زندگی می کند. یورک در همان اوایل داستان می گوید: «به هدفی نیاز داشتم»، اما این شخصیت، خود را مثل کودکی بی هدف، سردرگم و بی انگیزه نشان می دهد. او دمدمی مزاج هم هست و در صبح یک روز، وقتی عمه خانم از او می خواهد تا میخی را به دیوار بکوبد، یورک ناگهان با چکش دو ضربه به سر عمه خانم می زند. نتیجه ی این کار یورک، اصلا غیرمنتظره نیست: «هیچ شکی وجود نداشت که عمه خانم حالا یک جسد بود.» اما اکنون یورک باید به طریقی از شر جسد خلاص شود؛ مسئله ای که معلوم می شود بسیار سخت تر از چیزی است که یورک تصورش را می کرد.




دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یعنی قرار بود ما فقط داستان‌های پادشاه‌های شجاع و شوالیه‌ها را پر کنیم؟ قرار بود عین گیاه باشیم؟ چرا محکومم که نقش گیاه رو داشته باشم؟ کی رو باید مقصر بدونیم؟ کی رو؟
۲۷ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه متن کامل یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید. behroozadineh.blog.ir

مانطور که از اسم کتاب مشخص است در آن با شخصیتی به نام یوریک مواجه هستیم که ، شاید حتی غیرارادی، عمه خود را با یک تبر به قتل می‌رساند. پس از قتل تا بخش هفتم کتاب، داستان کاملا خطی است و راوی داستان (خود یوریک) در مورد اتفاقات روزمره بعد از قتل به خواننده توضیح می‌دهد. یوریک مدام به دنبال راهی برای از بین بردن جسد عمه‌اش است. ابتدا تصمیم می‌گیرد آن را بسوزاند اما وقتی پای عمه را در اجاق می‌اندازد با بو و دود مواجه می‌شود. سپس تصمیم می‌گیرد تکه‌هایی از بدن را به مناطق مختلف پست کند.

همانطور ... دیدن ادامه » که از توضیحات بالا مشخص است، یوریک شخصیت خیلی ساده و تاحدودی احمق به نظر می‌رسد. کشتن عمه‌ای که به گفته خودش با او به مهربانی رفتار می‌کرده و رفتارهای پس از آن کاملا این موضوع را نشان می‌دهند. اگرچه خیلی‌ها این رمان را با آثار کافکا مقایسه کرده‌اند اما به نظرم (با در نظر گرفتن اینکه آنان کارشناس هستند و من یک خواننده ساده) توصیفات و توضیحات نویسنده اصلا قابل مقایسه با کافکا نیست. اگرچه لحن این دو نویسنده کاملا متفاوت است اما باز هم کلیت داستان نیز شباهت چندانی ندارد. لحن کافکا خشک و رسمی اما لحن بورسا پر از شوخی و طنز است.

بورسا خیلی سعی کرده است که یوریک را یک انسان بی‌اراده و بی‌هدف توصیف کند و مثل خیلی از داستان‌ها با وارد کردن یک دختر به زندگی‌اش هدف بدهد اما باز هم نحوه ترسیم این آشنایی و رسیدن به نقطه مشترک عجیب در مورد قتل عمه اصلا برای من قابل هضم نبود. یوریک با دیدن دختری به نام ترزا در قطار با او رابطه برقرار می‌کند و به قول خودش این دختر جای جسد را برای او می‌گیرد. اما آیا برای کسی که اینقدر بی‌هدف است و زندگی برایش معنایی جز روز و شب ندارد، آشنایی و ادامه مسیر با یک دختر اینقدر ساده خواهد بود؟ عجیب‌تر اینکه دخترک هم با یوریک هم‌دست می‌شود و با شنیدن اعترافش به او می‌پیوندد.

البته باید در نظر داشته باشیم که چون داستان کشتن عمه خانم یک داستان خطی و ساده نیست، احتمالا نویسنده از بیان این رابطه و هم‌دست شدن دختر با قاتل داستان اهداف مختلفی را در نظر داشته است. اما نحوه بیان داستان باز هم قانع کننده نبود.

تا ابتدای بخش یازده همه‌چیز خیلی واقعی به نظر می‌رسد. پسری عمه‌اش را کشته و حالا با همدستی‌ دوست‌دخترش می‌خواهد از شر جسد خلاص شود. اما فصول یازده و دوازده کاملا خواننده را متحیر خواهند کرد. از این دو فصل که بگذریم اوج ماجرا در فصل سیزدهم و پایانی کتاب است. این‌جا هم خواننده دوباره شوکه خواهد شد.

به نظرم، اگر فرض کنیم که این داستان توسط افرادی غیر از نویسنده دستکاری نشده باشد، نویسنده درواقع سه پایان متفاوت برای داستان خود نوشته است و هر سه را در کتاب آورده است. این واقعا جالب و خواندنی است. پس از اتمام کتاب سوالات زیادی برای خواننده در مورد داستان بوجود خواهد آمد. اما این سوالات بازهم با سوالاتی که با خواندن کتاب‌های کافکا برای من بوجود آمد کاملا متفاوت است. با این حال به این نویسنده لقب «کافکای لهستان» می‌گویند.

در مورد بحث روانشناختی رمان فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که بیشتر به مفاهیم پوچ‌گرایی اشاره دارد. یوریک از طبقه متوسط با یک زندگی متوسط دچار یاس و ناامیدی شدیدی است که خودش هم از آن بی‌خبر است. درواقع، پوچ بودن زندگی و مسیری که طی می‌کند برای او یک امر مسلم و قطعی است. به دنبال تغییر و یا حتی بهتر شدن نیست. حتی به آن فکر هم نمی‌کند. انجام قتلی چنین سادیسم‌گونه و تفکرات بعد از آن توسط چنین فرد خنثی‌ای منطقی به نظر می‌رسد. اگرچه یوریک در صحنه‌‌هایی دچار پیشمانی هم می‌شود اما این احساسات نسبتا مثبت هم نمی‌توانند او را از مسیرش منحرف کنند. البته تمام این‌ها قبل از ملاقات ترزا است. بعد از این ملاقات ناگهانی در قرار و قرارهای بعدی، یوریک کم کم ذهنیات و تفکراتش باز می‌شود. در جایی از متن خود یوریک می‌گوید:

«البته من اصلا احساس قاتل بودن نمی‌کردم. در مورد من، کشتن عمه معلول حالات روانی مختلف و مرتبط به هم بود. نتیجه عقده‌ها و افسردگی‌هایی که بارها پیشتر در وجودم کشف و تحلیل کرده بودم و اگر باز می‌خواستم آن‌ها را در وجودم کشف و تجزیه و تحلیل کنم، خب، این می‌شد یک عمل روزمره بیهوده.» صفحه 52

اگر با برخی صحنه‌های نسبتا مشمئزکننده داستان مشکلی نداشته باشید، یک‌بار خواندن آن را پیشنهاد می‌کنم.
۲۷ مرداد
با سلام، ممنون از وقتی که صرف کردید و نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۸ مرداد
سلام. خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید