:  ۱۵۹۲۵
:  داستان جهان
:  در کافه جوانی گم شده (ادبیات امروز رمان 54)
:  داستان های فرانسه قرن 20
   پاتریک مودیانو
   ساسان تبسمی
:   افق
:  رقعی
:  ۱۴.۴
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۱۸۴
:  ۱۳۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

 

لوکی، دختر مادری تنها و شاغل در مولن روژ، با فقر و تنگدستی در یکی از محله های پاریس به نام مون مارتر بزرگ می شود. تنها تلاش او برای فرار از گذشته اش، زمانی به شکست می انجامد که مدرسه ی لسی جولز-فری او را نمی پذیرد. پس از اعتیاد به کوکائین، او کافه ای به نام کنده را به عنوان پاتوق خود برمی گزیند. کارکنان و مشتری های ثابت این کافه، او را لوکی صدا می زنند. لوکی، با مدیر یک بنگاه املاک ازدواج می کند، اما نه شوهرش و نه دوستان شوهرش، احساس رضایت و خوشبختی در او ایجاد نمی کنند و همین موضوع باعث می شود که لوکی در یک بعد از ظهر به خانه برنگردد. او با مرد جوانی آشنا می شود که به اندازه ی خودش، سرگردان و بی هدف است و از همه مهم تر، به او علاقه ی فراوانی دارد. شهر پاریس در جای جای رمان در کافه ی جوانی گم شده، نقشی تأثیرگذار دارد و می توان آن را یکی از شخصیت های کتاب به حساب آورد؛ شهر سفرهای انفرادی در آخرین مترو، شهر پیاده روی های شبانه در بلوارهای خالی، شهر کافه هایی که در آن ها، جوانی های گمشده در طلب معنای زندگی سرگردانند.


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
تِم رمان «در کافه‌ جوانی گم‌شده» همان تِم آشنای داستان‌های پلیسی است: لوکی زنی است، باهوش و زیبا که به ناگاه در زندگی جمعی پدیدار شده، تاثیر مرموز و شاید مخرب خود را گذاشته و بعد بسان غبار ناپدید شده است. و حالا کارآگاهی به درخواست همسر او جستجویی را شروع می‌کند که باز بر طبق همان کهن‌الگوهای داستان‌های پلیسی مدام پیچیده و پیچیده‌تر می‌شود.

گرچه تمِ اصلی رمان مطابق با همان اصل پذیرفته شده‌ی داستان‌های پلیسی است اما روایت آن دهن‌کجی آشکاری است به همان قاعده‌ی تخطی ناپذیر. مودیانو قدرت راوی همه‌چیزدان را (یا راوی‌ که تلاش می‌کند همه چیز را بداند) شکسته است.
رمان«#در_کافه‌_ى_جوانی_گم_‌شده» ... دیدن ادامه » را چهار راوی روایت می‌کنند و روایت هر کدام از آن‌ها نه تنها چهره‌ی لوکی را آشکار نمی‌کند که مدام خطوط به ظاهر مشخص سرنوشت او را کج و معوج می‌کند. رمان سرشار است از سرک کشیدن به فضاهای شهری و خلوت‌گاه‌هایی که به نظر بیهوده حکایت شده است. اما،جوهره‌ی رمان نه یک داستان شلخته‌ی پلیسی است نه یک جستجوی شوق‌انگیز جغرافیایی. و آن هم به یک دلیل ساده: #پاتریک_مودیانو از بزرگترین رمان‌نویسان سنت اروپایی است و تفکر حاکم بر رمان او بیش از آنکه زاییده‌ی یک فریب‌کاری پلیسی یا یک جستجوی اقلیمی باشد، از یک کنکاش اگزیستانسیالیستی سرچشمه می‌گیرد.
«لوکی گم‌شده است»، به نظر می‌رسدکه این، قطعی‌ترین حقیقت رمان است. اما فقط به نظر می‌رسد چرا که می‌توان چنین استنتاج کرد:«لوکی، لوکی را گم‌کرده است». دوباره با همان مفاهیم آشنای #مودیانو سروکار داریم. هویت، حقیقت، زندگی و راز.
فصل سوم رمان را لوکی روایت می‌کند اما بهتر است مکثی کنیم و نخستین خطوط این فصل را با هم بخوانیم:«در پانزده‌سالگی نوزده‌ساله نشان می‌دادم، شاید هم بیست... اسمم ژاکلین بود نه لوکی...».
به نظر می‌آید که باز به دنیای وهم‌آلود کافکا بازگشته‌ایم: دنیایی که حتی کاراکترها اسمی ندارند یا نمی‌توانند اسمی داشته باشند. جستجوی لوکی در این رمان همان‌قدر بیهوده است که خطاب کردن لوکی، ژاکلین یا هر اسمی دیگر... .
۰۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید