:  ۱۵۹۰۸
:  داستان جهان
:  در غرب خبری نیست
:  داستان های آلمانی قرن 20
   اریش ماریا رمارک
   سیروس تاجبخش
:   نیلوفر
:  رقعی
:  ۱۳۹۲
:  ۳
:  ۱۴.۱
:  ۲۱.۲
:  نرم
:  ۲۵۵
:  ۹۷۸۹۶۴۶۲۰۵۶۰۴
:  ۱۸۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
زمانی آرزوهایی داشتیم ولی آن‌ها فراموش شدند؛ چون مالِ دنیای دیگری بودند که امروز از ما خیلی دور است...

در غرب خبری نیست / اریش ماریا رمارک
۲۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل کسى که تازه از خواب بیدار شده باشد چشمها را مالیدیم و دیدیم که مفهوم کلاسیک کلمه ى وطن که در مدرسه یاد گرفته ایم،اینجا عوض شده است.در اینجا کلمه ى وطن یعنى نداشتن شخصیت فردى و تن دادن به کارهایى که پست ترین بنده ى زرخرید هم از انجام آن ابا دارد.
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرش را بر مى گرداند و آرام آرام به تلخى اشک مى ریزد.نه از مادرش حرفى مى زند و نه از خواهر و برادرش؛هیچ نمى گوید،آنها در دورنماى زندگى گذشته آن قدر دورند که به حساب نمى آیند.او خیلى تنهاست.تنهاى تنها با یک عمر کوتاه نوزده ساله.و حالا گریه مى کند چون همان هم دارد از او فرار مى کند.این دلخراشترین مرگى است که به عمرم دیده ام.
تادن هم که دم مرگ ... دیدن ادامه » فریاد مى زد و مادرش را مى خواست.راستى آدم را به گریه مى انداخت اما او آدم هیکلمندى بود و با چشمهاى خونبار چاقو کشید و آن قدر نگذاشت دکتر به تختش نزدیک شود تا مرد.
۲۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نثر این کتاب اینقدر روون بود که وقتی شروعش کردم دیگه از دستم نیفتاد
۰۵ آبان ۱۳۹۴
مریم محمدی وند این را خواند
بهمن رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"به چشم خود می بینیم که چگونه ملتها را در برابر هم می گمارند و اینان مات، کورکورانه، احمقانه، برده وار، و بی گناه به جان هم می افتند و یکدیگر را نابود میکنند. به چشم خود می بینیم که متفکرترین مغزهای جهان هم خود را صرف اختراع سلاحهای موحش می کنند و بعد سعی دارند که کار خود را موجه و لازم جلوه دهند."

در غرب خبری نیست - اریش ماریا رمارک
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
بهمن رضایی این را خواند
ملیحه غنی ، مریم محمدی وند و محمدرضا کشاورزی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جبهه جنگ عین قفسی است که باید با ترس و وحشت کنج آن نشست و منتظر حوادث شد... اجل روی سر ما پرپر می زند... چند ماه پیش توی یکی از سنگرها نشسته بودیم و ورق بازی می کردیم. من از سر بازی بلند شدم و برای دیدن رفقا به سنگر پهلویی رفتم. وقتی برگشتم از سنگر اولی اثری نبود. گلوله ای درست وسط آن منفجر شده و آن را با خاک یکسان کرده بود. ناچار به سنگر پهلویی ... دیدن ادامه » برگشتم اما درست موقعی آنجا رسیدم که باید کمک می کردم تا نعشها را زیر خاک بیرون بکشند. با رفتن و برگشتن من این سنگر هم منهدم شده بود...
۱۳ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

کتاب در غرب خبری نیست داستان پسر بچهء مدرسه ای ست که تحت تاثیر معلم ها و اجتماع به جبهه می رود ، داستان وصف جنگ است و پسران بی تجربه ایی که خیلی زود سختی ها و عذاب جبهه و جنگ را تجربه می کنند . نویسنده کتاب آلمانی الاصل ست و بالاجبار در جنگ شرکت کرده و از تجربیاتش برای نگارش کتاب کمک گرفته...
این کتاب که به گفتهء سخن شناسان سراسر جهان نهایت قدرت بشر در نوشتن داستانهای جنگی در قرن بیستم است تاکنون به بیست و پنج زبان ترجمه شده و بیش از پنج میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است
... دیدن ادامه »



۱۳ تير ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید