:  ۱۰۸۴۴۸
:  داستان جهان
:  آس و پاس در پاریس و لندن (نشر ماهی)
:  داستان انگلیسی قرن 20
   جورج اورول
:   ماهی
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۶
:  ۱۴.۵
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۲۳۴
:  ۲۶۰,۰۰۰ ریال


دباره کتاب:

آس و پاس در پاریس و لندن اولین کتابی استکه از اورول منتشر شد.او برای چاپ این کتاب دردسرهای زیادی کشید.دو ناشر آن را رد کردند و حتی نویسنده نسخه ی دستنویس را به دوستی داد تا آن را بسوزاند.این کتاب روایت اورول است از مقطعی فلاکت بار از زندگی اش در پاریس و لندن دورانی که در کنار آدم های فرودست جامعه زندگی میکرد و برای امرار معاش تن به هر کاری می داد گرچه شهوت اورول به مزرعهی حیوانات و 1984 است یعضی از طرفدارانش کتاب حاضر را خواندنی ترین اثر او می دانند.

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
من فقط برای لحظه ای شادی مطلق را به چنگ آوردم... و در همان لحظه این حس تمام شد و من رها شدم . در دستان چی؟ همه ی وحشیگری ام، همه حرارتم، مثل گلبرگ های گل رز پرپر شد. سرد و بی رمق رها شدم، لبریز از حسرت های بیهوده. در آن حال منزجر کننده ای که داشتم حتی برای دختر که روی زمین افتاده بود دلم سوخت. تهوع آور نیست که ما باید اسیر چنین احساسات حقیری ... دیدن ادامه » شویم؟ دیگر حتی به دختر نگاه هم نکردم. فقط می خواستم از آنجا فرار کنم... هوا تاریک بود و به شدت سرد، خیابان ها خالی بودند، سنگفرش های خیابان با طنینی پوچ و غم انگیز زیر کفشم صدا می کردند. همه پولم از دست رفته بود و حتی پول تاکسی هم نداشتم. تا اتاق سرد و خالی ام تنها راه رفتم.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
دانیال فرزانه ثابت این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع وقتی شما فقیر می شوید به کشفی می رسید که مهم تر از بعضی اکتشافات دیگر شماست. شما ملال و دردسرهای حقیر و آغاز گرسنگی را کشف می کنید، اما خاصیت رهایی بخش فقر هم بر شما آشکار می شود : این واقعیت که فقر آینده را از بین می برد. این حرف کم و بیش واقعیت دارد که هر چقدر پولتان کمتر باشد، نگرانی تان هم کمتر است. وقتی از دار دنیا سیصد فرانک ... دیدن ادامه » دارید، بزدلانه ترین ترس ها احاطه تان می کند. وقتی فقط سه فرانک دارید، همه چیز برایتان علی السویه است، چون این سه فرانک شما را تا فردا زنده نگه می دارد و اساسا نمی توانید به بعد از فردا فکر کنید. حوصله تان سر رفته، اما ترسی ندارید... و حس دیگری هم به همراه فقر به آدم دست می دهد که بسیار مایه دلگرمی است. فکر می کنم هر کسی که بی پول شده این حس را تجربه کرده است. این که ببینی بالاخره پاک مفلس و آس و پاس شده ای یک جور حس آرامش و حتی لذت به آدم می دهد. بارها و بارها از بدبختی حرف زده اید، حالا بفرمایید این هم بدبختی، شما می توانید از پسش بربیایید. این واقعیت کلی از اضطراب آدم کم می کند.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبق محاسبه من، در طول روز حدود 24 کیلومتر راه می رفتیم یا می دویدیم. تازه فشار کار بیشتر ذهنی بود تا جسمی. اگر براساس ظاهر کار قضاوت می کردی، هیچ کاری از این پادویی احمقانه ساده تر نبود. اما وقتی عجله داشته باشی، همین کار هم به طرز حیرت انگیزی سخت می شود... بعضی وقت ها اوضاع جوری بود که فکر می کردیم فقط 5 دقیقه دیگر زنده ایم.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیفش سخت است اما آن زندگی که آنقدر ساده شده بود، یک جور حس رضایت عمیق به من می داد، درست مثل رضایت حیوانی که سیر غذا خورده. واقعاً هیچ زندگی نمی تواند ساده تر از زندگی یک ظرفشور باشد؛ در چرخه ای بین کار و خواب زندگی می کند، بی آنکه وقتی برای فکر کردن داشته باشد، و با کم ترین آگاهی از دنیای پیرامونش. پاریس او خلاصه شده در هتل، مترو، چند ... دیدن ادامه » کافه، و تختخوابش. اگر هم از این دنیا بیرون برود، فوقش می رود کافه ای چند خیابان آن طرف تر با دختر خدمتکاری که روی زانویش نشسته و صدف و آبجو می خورد. روزهای تعطیل تا ظهر در رختخواب می ماند، بعد لباس تمیزی می پوشد، تاس می اندازد، و می نوشد و بعد از ناهار دوباره به رختخوابش برمیگردد. هیچ چیز برای او واقعی نیست، جزء وظیفه، مشروب، و خواب. و از این سه تا خواب مهم ترین است.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم اولین چیزی که باید گفت این است که ظرفشور یکی از برده های دنیای مدرن است. نمی گویم باید برایش ناله کرد، چون اوضاعش از خیلی کارگرهای دیگر بهتر است. با این حال الان همانقدر آزاد است که اگر خرید و فروش میشد. کارش نوکری است و هیچ ظرافتی ندارد؛ حقوقش به اندازه ایست که فقط زنده بماند و نه بیشتر؛ فقط وقتی تعطیلی دارد که اخراج شود. نمی تواند ... دیدن ادامه » ازدواج کند و اگر ازدواج کند، زنش هم باید کار کند. راه فراری از این زندگی ندارد مگر اینکه شانس حسابی بیاورد یا به زندان بیفتد. همین حالا در پاریس کسانی هستند که مدرک دانشگاهی دارند، اما روزی ده تا پانزده ساعت ظرف میسابند. کسی نمی تواند بگوید دلیلش فقط تنبلی خودشان است، چون یک آدم تنبل نمی تواند ظرفشور شود؛ آنها صرفاً در دام یک زندگی یکنواخت افتاده اند که فکر کردن را برایشان غیرممکن می کند. اگر ظرفشور ها کمی فکر می کردند، مدت ها پیش برای بهتر شدن وضعیتشان اعتصاب کرده بودند. اما آنها فکر نمی کنند، چون وقت آزاد برای فکر کردن ندارند؛ زندگی تبدیلشان کرده به یک سری برده.
سوال این است که چرا این برده داری ادامه میابد؟ عموم مردم این نکته را بدیهی فرض می کنند که هرکاری که انجام میشود حتماً هدف منطقی دارد. می بینند یک نفر شغل ناخوشایندی دارد؛ میگویند وجود این شغل لازم است و فکر می کنند با گفتن این حرف همه چیز حل میشود. مثلاً کار کردن در معدن زغال‌سنگ خیلی سخت اما لازم است، چون ما به ذغال احتیاج داریم. کار کردن در فاضلاب نامطبوع است اما بالاخره یک نفر باید در فاضلاب کار کند. کار ظرفشور ها هم همین طور است.. بعضی ها باید در رستوران غذا بخورند و بنابراین عده ای دیگر باید هشتاد ساعت در هفته بشقاب بسابند. ضرورت تمدن است و نمیشود آن را زیر سوال برد. به نظرم این نکته ارزش بحث و بررسی دارد.
آیا کار یک ظرفشور واقعا برای تمدن ضروری است؟
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لباس های جدیدم بلافاصله مرا به دنیای تازه ای پرتاب کرده ‌بود. به نظر میرسید در طرفه العینی برخورد همه با من تغییر کرده است. به یک فروشنده دوره گرد کمک کردم، چرخ دستی اش را که چپه شده بود بلند کند. نیشش باز شد و گفت : مرسی داداش. تا آن موقع هیچکس در زندگی ام داداش صدایم نکرده بود؛ این هم کار لباس ها بود. همچنین برای اولین بار متوجه شدم رفتار ... دیدن ادامه » زنها متناسب با لباس مردها چقدر تغییر می کند. وقتی مردی با لباس بد از کنارشان میگذرد مورمورشان میشود و کاملاً رک نشان میدهند که حالشان دارد بهم میخورد؛ انگار آن مرد یک گربه مرده است. لباس چیز قدرتمندی است. روز اولی که لباس خیابان خواب ها را میپوشید، خیلی سخت است که احساس نکنید حقیقتا تحقیر شده اید. همین شرم زدگی را که نامعقول ولی کاملاً واقعی است، شب اول زندان هم حس می کنید.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
مژگان چایچیان و سولماز عدالتی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دلیل پاکدامنی اش بزدلی ناشی از گرسنگی بود. اگر فقط دو سه وعده غذای حسابی در شکمش داشت، جرئت دزدیدن شیر را پیدا میکرد.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
سولماز عدالتی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی به زمزمه هایش گوش می دادی می فهمیدی که بیکاری برایش چه شکنجه سختی است. این اشتباه است که فکر کنیم وقتی کسی کارش را از دست می دهد، فقط نگران از دست دادن دستمزدش است. درست برعکس، یک مرد بی سواد که عادت به کار کردن با وجودش آمیخته، به خود کار کردن بیشتر احتیاج دارد تا به پول. آدم تحصیل کرده می تواند با بطالت تحمیل شده، که یکی از بدترین ... دیدن ادامه » مصیبت های فقر است، سر کند. اما مردی مثل پدی که هیچ وسیله ای برای پر کردن زمان ندارد، کارش را که بگیری همان قدر بدبخت است که وقتی سگی را به زنجیر می بندی. به همین دلیل حرف مفت است که وانمود کنیم که نسبت به کسانی که به خاک سیاه نشسته اند باید بیشتر از دیگران احساس ترحم داشت. کسانی که واقعاً لایق ترحم است آدمی است که از ابتدایی زندگی در خاک سیاه بوده و با ذهنی خالی و بی توشه با فقر رو به رو میشود.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعاً عجیب است که تا درآمد شما از حد معینی کمتر شد، مردم کاملاً به خودشان حق می دهند شما را موعظه کنند و برای آمرزشتان دعا بخوانند.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- گفت واقعاً خنده دار است، آنقدر خنده دار که حتی به درد پانچ (مجله ی طنز) هم میخورد. اگر گفتی همین الان چکار کردم؟!
- چکار کردی؟
- تیغم را فروختم بدون اینکه اول صورتم را بتراشم. ببین چقدر احمقم!
- او از صبح هیچی نخورده بود با آن پای ناقصش چندین کیلومتر راه رفته بود، لباس هایش خیس آب بودند و از دار دنیا کلا نیم پنی داشت. با همه اینها می توانست ... دیدن ادامه » به از دست دادن تیغش بخندد. واقعاً نمی توانستی این آدم را تحسین نکنی.
۰۸ فروردين ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک این یکی از آن بازی های جذاب روزگار بود؛ نویسنده‌ای با آثارش نظام کمونیستی شوروی سابق و اتوپیایی که برای باورمندان خود ترسیم کرده بود، به شدت چالش کشید که خود در همه‌ی عمر نه چندان طولانی اش، خود را نویسنده ای چپ‌گرا و سوسیالیست می دانست و البته این چنین هم بود. اریک آرتور بلر که در دنیای داستان نویسی نام جورج اورول را برگزید، با همین دو اثر نامش را در میان بزرگان تاریخ ادبیات ماندگار ساخت.

جالب اینکه جورج اورول نویسنده ای بود که در دو مقطع از دوران داستان‌نویسی‌اش با جواب منفی ناشران برای انتشار آثارش روبه‌رو شد. یک بار زمانی که هنوز کتابی از او در نیامده و نویسنده ای گمنام بود و دیگر بار زمانی که چندین رمان در کارنامه داشت و از شهرتی نسبی برخوردار بود که قاعدتا باید انتشار کتابش را آسان می ساخت؛ اما اینگونه نشد. البته اگر بار نخست این گمنامی بود که کار انتشار نخستین رمانش را با مشکل مواجه کرد، دومین بار این مایه های سیاسی و انتقادی‌اش از حکومت شوروی سابق بود که کار کتاب او را با مشکل مواجه ساخت.

قلعه ... دیدن ادامه » حیوانات که در اوایل دهه چهل میلادی نوشته شد، رمانی بود در گونه فانتزی، به سبک داستانهای فابل (از زبان حیوانات)، که نظام کمونیستی شوروی را به همراه رهبرانش به چالش کشیده بود؛ نظامی که بهشت برادری و برابری‌اش به جهنم توتالیتاریسم و کیش شخصیت و برادرکشی بدل شده بود.

این رمان در زمانی برای انتشار آماده شد که کشور انگلستان برای جلوگیری از بلندپروازی های آلمان نازی در جنگ جهانی دوم، دست دوستی به سوی حکومت کمونیستی شوروی دراز کرده بود و به گمان کسانی که از انتشار آن سرباز می زدند، انتشار کتابی با مضمونی این چنین که توتالیتاریسم در شوروی را نشانه رفته بود، می‌توانست روی این اتحاد سیاسی موثر باشد. اما سرانجام زمانی که هیتلر در مسیر سقوط افتاد، این رمان نیز در مسیر انتشار قرار گرفت. با انتشار کتاب در ۱۹۴۵ شهرت اورول به شکلی بی سابقه بالا گرفت و این کتاب با استقبال بسیاری روبروشد. یکسال بعد با انتشار کتاب در آمریکا، شهرت او ابعادی به مراتب گسترده تر از گذشته را پیدا کرد.

در همین احوال بود که اورول نوشتن رمانی دیگر را آغاز کرد که از تمی مشابه برخوردار بود اما به لحاظ سبک و درونمایه تفاوتی اساسی با آن داشت.

اگر چه قلعه حیوانات از شکلی تمثیلی برخوردار است، اما به واسطه آشکار بودن این تمثیل ها که گاه پهلو به شعار زدگی می زند، در گذر زمان رنگ و بوی کهنگی هم به خود گرفته است، اما حکایت ۱۹۸۴ از منظر کیفی با قلعه حیوانات تفاوت هایی جدی داشت. اگرچه این کتاب هم در سالهایی که جهان به دوران پر تب و تاب جنگ سرد وارد می شد، به عنوان اثری در نقد سیستم کمونیستی با استقبلالی چشمگیر روبه‌رو شد اما این غنای ادبی و سبک توجه برانگیز آن بود که باعث شد جایی در میان شاهکار ادبی برای خود باز کرده و با وجود زمین خوردن کمونیسم دولتی شوروی سابق بازهم جذابیت های خود را حفظ کرده و برای خوانندگان امروز همچنان خواندنی باقی بماند.

اما آیا جورج اورول (به تدریج) در اواخر عمر به نویسنده ای مخالف کمونیسم بدل شده بود؟ یا اینکه همانند برخی تصورات که همه چیز را با توهم توطئه درمی‌آمیزند اینطور فکر می کردند؟ آیا در نوشتن کتاب قلعه حیوانات پای آمریکایی ها درمیان بود؟

باید گفت این ها زاییده اذهان مبتلا به توهم توطئه بودند، لااقل در زمان نوشته شدن این کتاب هنوز امریکائیان خطر کمویسم را بلقوه احساس نکرده بودند و در قالب نیروهای متفقین با یکدیگر همکاری نیز داشتند. در واقع بعد از جنگ و سهم خواهی های بلند پروازانه شوروی و استالین بود که آمریکا را چنان شگفت زده و ترسان ساخت که از هراس کمونیسم به دام مک کارتیزم افتاد.

«هرچه بعد از ۱۹۳۶ {جنگ داخلی اسپانیا} نوشته ام ، مستقیم و غیر مستقیم، در مخالفت با حکومت های توتالیتر و در دفاغ از سوسیالیسم دموکراتیک است. » برخلاف توهم اینکه قلعه حیوانات دستپخت آمریکایی ها بوده، تنها کاری که آنها از دستشان برآمد حذف کردن بخش آخر این گفته‌ی اورول از مقدمه قلعه حیوانات بوده تا مبادا وجهه ضد کمونیستی اورول نزد مردم آمریکا مخدوش شود!

حقیقت این است که جورج اورول چنانچه خود نیز اشاره کرده، نویسنده ای چپ‌گرا و شیفته سوسیالیسم بود اما سوسیالیسمی مورد علاقه او بود که از ماهیتی دموکراتیک نیز برخوردار باشد و نسبتی با کمونیسم روسی و تولیتاریسم بیرون آمده از دل آن نداشته باشد. به عبارتی او حکومت شوروی را حکومت سوسیالیستی واقعی نمی دانست. آنچه بیان شد شاید در مورد اورول عجیب و غیرمنتظره به نظر برسد. اما حقیقتی ست انکارناپذیر که در آثار داستانی نوشته شده در سالها قبل از انتشار قلعه حیوانات دیده می‌شود.

چنین نگاهی را در روح حاکم بر «آس و پاس در پاریس و لندن» به شکلی محسوس می توان مشاهده کرد. بی گمان اگر شهرت جورج اورول بر این رمان سایه نیفکنده بود، کنار هم قراردان این رمانها به عنوان آثار یک نویسنده کمی عجیب جلوه می‌کرد.

جورج اورول در آغاز قرن بیستم به دنیا آمده بود (۱۹۰۳)، در جوانی اش کمونیسم از قالب تئوری های فلسفی و انقلابی بیرون آمده و با انقلاب اکتبر (۱۹۱۷) شکل عملی گرفته و در هیأت کمونیسم روسی این کشور پهناور را به عنوان اولین بهشت برابری معرفی ساخته بود. اگر چه به تدریج حقیقت این مدینه فاضله توخالی و دروغین آشکار می شد. اما در میان آن نسل از نویسندگان و روشنفکران چپ گرایی مدی رایج بود که دلالت بر باور مندی آنها به عدالت آنسانی داشت. بنابراین کم نبودند کسانی که شوروی را نماینده واقعی سوسیالیسم نداشته و شکست کمونیسم روسی در برقراری عدالت و گرفتار شدن آن در تولیتاریسمی خون ریز را به پای سوسیالیسم واقعی نمی نوشتند.

اورول نمونه بارزی از این قسم نویسندگان چپ گرا بود که انعکاس عدالت خواهی آن را در «آس و پاس در پاریس و لندن»می توان دید. تهی دستانی که تفاله های جوامع سرمایه داری محسوب می شدند. پرداختن به این قسم آدمها به طور آشکار و نهان فاصله طبقاتی و نابرابری های سیستم های سرمایه داری به اصطلاح دموکراتیک را نشانه گرفته بود.

«آس و پاس در پاریس و لندن» نخستین اثر جورج اورول بود که امکان انتشار پیدا کرد، بعد از دو اثر داستانی که بدون ناشر ماند و دست آخر اورول آها را از بین برد. نوشتن این کتاب حاصل یک تجربه شخصی بود. اورول که برای نویسنده شدن به پاریس رفته بود، در اثر تنش مالی دست خالی ماند و به جای کمک گرفتن از خانواده مدتی را در میان آس و پاسها آنها گذراند، در همین زمان بود که به فکر افتاد تا رمانی درباره آنها بنویسد بنابراین اینبار فرانسه را ترک و به لندن برگشت تا از فرصت زندگی در کنار خانواده، فراغت نوشتن رمانش را پیدا کند.

پس از آماده شدن این رمان، نداشتن شهرت باعث شد مجددا ناشران رمان او را رد کنند. اورول سرخورده و ناراحت رمانش را به دوستی سپرد تا پس از خواندن آن را از بین ببرد. اما دوستش رمان را پسندید و بی آنکه اورول در جریان باشد ناشری برای آن پیدا کرد و سپس به اورول خبرداد که ناشری تازه‌کار حاضر به انتشار کتابش شده است.

درونمایه «آس و پاس در پاریس و لندن» از تجربیات واقعی زندگی اورول مایه گرفته است. نوع روایت در رمان به شکلی است که با وجود عوض کردن نامها توسط نویسنده این واقعیت را حکایت می کند. به همین دلیل اریک آرتور بلر برای مخدوش نکردن شأن خانوادگی خود نام جورج اورول را برای خود برگزید و کتابش با همین نام منتشر شد. «آس و پاس در پاریس و لندن» بعد از فروشی سه هزارتایی که آغاز خوبی برای او به شمار می رفت، با تیراژی بیش از دو برابر توسط نشر معروف پنگوئن به بازار آمد که نوید دهنده از راه رسیدن روزهای شهرت و موفقیت برای اورول بود.

چنانکه از نام رمان نیز پیداست، این رمان داستانی است که از زندگی و مناسبات حاکم میان مردمانی فرودست از لایه های پایین جامعه حکایت می کند. مردمی آواره و رها میان زمین و آسمان که اگر چه در دل جامعه حضوردارند اما به واقع از نهادهای صاحب ارزش آن رادنده شده اند. رگه های نگاه سوسیالیستی اورول در پرداختن به چنین آدمهایی که حاصل تمدنی سرمایه به نظر می رسند، در این رمان قابل مشاهده است.
اورول اگرچه تنها تجربه دم خور بودن با آس و پاس های پاریس را داشت، اما این حکایت را به شهر لندن نیز که یکی دیگر از نمادهای تمدن اروپایی و سرمایه داری بود، تعمیم داد. اگر چه در آنجا از تجربه مستقیم زندگی در میان آس و پاس ها را نداشت، اما از مشاهدات و دانسته هایش بهره گرفت.

اورول در این رمان که به شیوه اول شخص روایت می شود، از تجربه انجام کارهای پست و پیش پا افتاده در پاریس می نویسد و در خلال چنین روایتی که پرده از روی ستمگرانه فقر کنار می زند، براین واقعیت تاکید دارد که فقر در همه جای دنیا صورتی کم و بیش یکسان دارد، چهره ای کریه که روح آدمی را در هم می شکند. سوای طرح مفاهیم انسانی در این رمان، به شکلی اجتماعی گرایانه نیز دست به انتقاد از وضعیت فقرا در ین شهرها زده و از امکاناتی که باید برای بهبود وضعیت آنها در اختیارشان باشد، سخن گفته و از وضعیت سخت و دردناک نواخانه‌ها انتقاد می کند. اورول برخلاف برخی نویسندگان سوسیالیست که از فقر تجلیل می کنند، نشان می دهد که فقر لذتی ندارد و تنها درد و رنج و تنهایی برای آدمی به همراه می آورد.

اورول به نسلی از نویسندگان تعلق داشت که تجربه کردن زندگی و استفاده از این تجربه ها اهمیت بسیاری می داد. او نیز همانند همینگوی داستانی درباره جنگ داخلی اسپانیا دارد. این شکل از داستان‌نویس اگر چه این روزها همچون گذشته معمول نیست، اما نقش ویژه ای در شکل گیری رمانهایی داشت که روای های راستینی از دوران خود بودند.

«آس و پاس در پاریس و لندن» که به تازگی توسط بهمن دارالشفایی و به همت نشر ماهی به بازار آمده در سال ۱۳۶۲ توسط اکبر تبریزی نیز به فارسی برگردانده و با نام «آس و پاس» منتشر شده بود. سپس برای بار دوم این رمان با نام «آس و پاس‌های پاریس و لندن» با ترجمه زهره روشنفکر توسط نشر مجید منتشر شد. البته کیفیت ترجمه بهمن دارالشفایی با دو ترجمه پیشین به شکلی محسوس فاصله دارد. در کتاب حاضر با توجه اینکه در این رمان از مناطق شهری لندن و پاریس و همچنین مکانهایی واقعی در آنها زیاد سخن گفته می شود، نشر ماهی نقشه های این دو شهر را با مشخص کردن موقعیت جغرافیایی این مکانها برای خواننده نا آشنا با این دو شهر، در انتهای کتاب منتشر کرده است که در مطالعه رمان به خواننده کمک زیادی می کند.

سخن آخر اینکه، متاسفانه به جز دو رمان اصلی و بسیار معروف اورول اکثریت قریب به اتفاق آثار دیگر او که به فارسی منتشر شده اند، از ترجمه هایی با کیفیت های پایین برخوردار بودند و این مهم نقشی اساسی در شکل گیری این تصور داشت که تنها همان دو اثر معروف اورول هستند که ارزش خواندن دارند. اما کتاب حاضر گواه آن است که اورول به جز قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ آثار ارزنده دیگری هم دارد که کیفیت ادبی آنها اگر به ۱۹۸۴ نرسد، لااقل از قلعه حیوانات بالاتر است.

http://www.alef.ir/book
۱۶ مرداد ۱۳۹۵
سعید باقری و parisa zendebudi این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جرج اورول در این کتاب شرح سال های در به دری و فقر خود در پاریس و لندن را ارائه می نماید . در این سالها او در اوج فقر به سر می برده ، مدتی ظرف شو بوده ، گاهی خدمتکار ، گاهی ولگرد و ..... موضوع خیلی خاصی نداره . شرحی است بر نحوه زندگی و گذران عمر ولگردها از زبان کسی که این نوع از امرار معاش را کاملا درک نموده است .


قسمت ... دیدن ادامه » های زیبایی از کتاب

فقر آنها را از رعایت اصول طبیعی رفتار آزاد ساخته است ، همان طور که پول انسان را از کار کردن بی نیاز می کند .



خیلی زود متوجه شدم که تردید داشتن و رو راست بودن چه قدر احمقانه است .



هرگز برای گارسون ها تاسف نخورید . بعضی وقت ها که شما در رستوران نشسته اید و نیم ساعتی به غذا خوردن مشغولید ، در حالی که وقت مقرر رستوران پایان یافته ، گمان می کنید که گارسون خسته که در اطراف شما پرسه می زند متوجه شماست و تحقیرتان می کند یا تاسف می خورد اما در واقع این طور نیست . در عین حال که ممکن است شما را نگاه کند ابدا به شما نمی اندیشد که پیش خود بگوید عجب آدم نادان و پرخوری است . او با خود فکر می کند روزی که توانستم پول کافی داشته باشم ، خواهم توانست از سبک غذا خوردن این مرد تقلید کنم .



خواب تنها یک نیاز جسمی نیست . خود یک شهوت است ، بیشتر لذت است تا آسودگی .
۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۵
پروانه حسنپور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید