:  ۱۰۵۰۶۲
:  داستان جهان
:  درک یک پایان
:  داستان های انگلسیس قرن 20
   جولین بارنز
   حسن کامشاد
:   نشر نو
:  رقعی
:  ۱۳۹۷
:  ۹
:  ۱۳
:  ۱۹.۵
:  نرم
:  ۲۰۶
:  ۲۳۰,۰۰۰ ریال


 

 درک یک پایان، نوشتهٔ جولین_بارنز، برنده جایزه بوکر ۲۰۰۵

"جولین بارنز از نویسندگان پرافتخار و تحسین‌شده‌ی حال حاضر در انگلستان و دنیا است که با دوازده رمان و چندین کتاب غیرداستانی و مجموعه مقالات، از نویسندگان پرکار معاصر محسوب می‌شود."

"کتاب درک یک پایان خیلی زود به جایگاه قابل قبولی در میان خوانندگان دست یافت. حتی بعضا از آن به عنوان کتابی یاد می‌شود که یک بار خواندن آن کافی نیست. داستان مانند یک فیلم مهیج روی کاغذ است، سرشار است از مسائلی مانندکینه‌توزی‌های دوست دختران سابق، خودکشی‌های دوران جوانی و روابط نامعقول. بارنز به نحو مازوخیستی از خاطرات و فقدان و فرصت‌های از دست رفته جوانی می‌گوید و همین باعث ورق خوردن‌های پی در پی کتاب در دستان خواننده می‌شود."

 در پشت جلد کتاب آمده است:

“تونی وبستر عادی بودن زندگی اش را پذیرفته: کار و بازنشستگی، ازدواج و طلاقی دوستانه. اما او هم مثل ما جوانی‌اش را در درون خود نگه داشته و به سالمندی رسیده است. مهم ترین واقعه ی عمرش دوستی با ایدرئین تیزهوش و مستعد فاجعه است؛ مرید آلبر کامو، چهل سال بعد دفتر خاطرات همین دوست که طبق وصیت نامه به او واگذار شده، او را بر می انگیزد تا زندگی خود را بازخوانی کند. “

 واپسین صفحات رمان نفس گیر است و آنجاست که به ذوق نویسنده در انتخاب هوشمندانه عنوان رمان پی می‌برید، این رمان کوتاه را بخوانید تا در درک یک پایان سهیم شوید…

 

خبرهای وابسته

» یادداشتی درباره «درک یک پایان» رمان جولین بارنز

آواهای وابسته

» درک یک پایان

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
گاهی فکر میکنم مقصود زندگی آشتی دادن ماست با مرگ آتی از طریق فرسایش تدریجی ما، با نشان دادن به ما که زندگی، هر چه هم به درازا بکشد، آن طورها که تریف می کنند نیست.
#چالش_نقل‌قول
۱۹ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#راوی_شهرکتاب‌_آنلاین


حالا ... دیدن ادامه » که به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم این خیلى هم سنگدلى نبود که به من خبر دادند سر و سرى با هم دارند. اما بى موقع بود و دست ورونیکا هم پشت کل قضیه مشاهده می‌شد. ولى من چرا به سیم آخر زده بودم؟ غرورم جریحه دار شده بود؟ فشار پیش از امتحانات مزید بر علت شده بود؟ تنها بودم؟ همه این‌ها بهانه است. احساسى که حالا داشتم نه شرم بود نه احساس گناه، بلکه چیزى نادرتر و نیرومندتر از این هر دو احساس در زندگیم: پشیمانى...


«برشی از این کتاب را بشنوید با صدای خانم #زهرا_راد در سایت شهرکتاب آنلاین»

۲۱ اسفند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پا که به سن می گذارید، انتظار کمی آرامش دارید، نه؟فکر می کنیداستحقاقش را دارید.به هر حال، من این جور فکر می کردم.ولی بعد می فهمید که زندگی پاداش شایستگی سرش نمی شود.


داستان فوق العاده زیبا و پر کشش بود.به هیچ عنوان نمیشه کتاب رو کنار گذاشت بعد از شروع کردنش..عالی بود
۱۵ آبان ۱۳۹۶
نرمینه محمدطاولی و نیلوفر ثانی این را خواندند
سهیل میراحمد ، رضا صادقی و Majid Abouzar این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد ایامی در اواخر نوجوانی افتادم که مغزم سرمست تصورات ماجراجویی بود. فکر می کردم بزرگ هم که شدم همین حال را خواهم داشت. کجاها خواهم رفت، چه ها خواهم کرد، چه چیزها یاد خواهم گرفت، این زن و سپس آن زن، و آن زن و آن زن دیگر را دوست خواهم داشت. آن طور که آدم ها توی رمان ها زندگی کرده اند، زندگی خواهم کرد. شور و خطر، وجد و یاس ( و بعد باز هم وجد ... دیدن ادامه » ) ملازم حضورم خواهند بود، اما مطمئن نبودم کدام یک. به هر رو... کی بود که گفت « حقارت زندگی را هنر بزرگ می کند»؟ در اواخر سنین بیست زندگی ام لحظه ای فرا رسید که اعتراف کردم ماجراجویی ام مدت ها پیش به پایان رسیده. رویاهای نوجوانی ام دیگر هیچ گاه جامه عمل نخواهد پوشید. در عوض، چمن خانه ام را زدم، به مرخصی رفتم و زندگی کردم
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هر چه بیشتر می آموزی ، کمتر می هراسی. « آموختن » نه به مفهوم تحصیل دانشگاهی، بلکه به معنای شناخت عملی زندگی.
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
یکی از محدود درست ترین جملات...عالی.
۱۵ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به قول او به هم پیوستیم و سه ماه را با هم گذراندیم. دخترک پیراهن پیچازی می پوشید، چشم های سبز-خاکستری و رفتاری دوستانه داشت، زود و راحت عاشق و معشوق شدیم، یاریِ بخت باورم نمی شد. باور نمی کردم بتوان به این سادگی دوست و هم بالین شد، با هم خندید، و نوشید و گاه دودی گرفت و در کنار هم گوشه ای از دنیا را گشت، و بعد بدون تهمت و سرزنش از هم جدا ... دیدن ادامه » شد. خودش می گفت بادآورده را باد می برد، و <<این را با صمیمیت می گفت>>.
بعدها که به این واقعه فکر می کردم، از خودم می پرسیدم آیا ساده پیش رفتن ماجرا نبود که باعث شگفتی ام می شد؟ آیا انتظار پیچیدگی بیشتری را نداشتم که نشانگر... نشانگر چه؟ عمق؟ جدی بودن؟ گرچه، خدا می داند، می توان پیچیدگی داشت بدون هیچ نوع ژرفا و جدیتِ دلگرم کننده
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
علیرضا بابایی این را خواند
سینا شمس و فرشته حسین پور این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی دیگر از هراس های ما این بود که مبادا زندگی شبیه ادبیات از کار در نیاید. پدر و مادرهامان را در نظر بگیرید، چیزی از ادبیات در آنها می بینید؟ خیلی که هنر کنند ممکن است سودای این را در سر بپرورانند که <<تماشاگر و نظاره گر باشند>> ، بخشی از <<پس زمینه اجتماعی>> که رویدادهای واقعی و حقیقی و مهم بر آن اتفاق می افتد. مثلا چه رویدادهای؟ ... دیدن ادامه » چیزهایی که موضوع سرتاسر ادبیات است : عشق، آمیزش، اخلاق، دوستی، مرگ، موفقیت، خوشبختی و....
ادبیات راستین درباره حقیقت روانی و عاطفی و اجتماعی بود که در اعمال و تفکرات شخصیت ها جلوه گر می شد. رمان درباره شکل گیری شخصیت در گذر زمان بود.
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
علیرضا بابایی این را خواند
فرشته حسین پور این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا هیچ کدام از ما حتی شکست در یافتن دوست دختر را تجربه نکرده بودیم؟ دست کم، <<خفت این شکست بر شعور کلی ما می افزود>>
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس میکردی به چیزهایی ایمان دارد. ما هم بی ایمان نبودیم، منتها می خواستیم به <<باورهای خودمان>> و نه <<باورهایی که برای ما مقرر شده بود>>، ایمان داشته باشیم. آنچه از نظرمان <<شکاکیتِ پالاینده>> بود از همین جا سرچشمه می گرفت.
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این یکی از تفاوت های ما سه نفر با دوست جدیدمان بود. ما اساساً <<همه چیز را دست می انداختیم>>، مگر هنگامی که جدی بودیم. او اساساً <<جدی>> بود، مگر هنگامی که چیزی را دست می انداخت. مدتی طول کشید تا این را بفهمیم.
۰۶ مرداد ۱۳۹۵
فرشته حسین پور این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


«درک یک پایان»، یازدهمین رمان جولین بارنز است که نخستین‌بار در سال ۲۰۱۱ منتشر شد و به دریافت جایزه بوکر نائل آمد. بارنز با آن‌که از نویسندگان مهم و تاثیرگذار ادبیات انگلیس در دو دهه اخیر به‌شمار می‌آید، چندان برای مخاطبان فارسی شناخته‌شده نیست. جز چند داستان‌کوتاه که در مجلات و مجموعه‌های داستان‌کوتاه از او به فارسی ترجمه شده است، اثر دیگری از او در دسترس نیست. یک دلیل این امر، شاید نثر پیچیده و تودرتوی بارنز باشد. جولین بارنز که دیر‌زمانی در موسسه لغت‌نامه آکسفورد به‌کار مشغول بوده است، با تسلط عجیبی که به واژگان و شکل‌های متنوع جمله‌بندی در زبان انگلیسی دارد، نثری سبک‌مند و چندلایه را در آثار خود به‌کار می‌برد. اما ویژگی منحصربه‌فرد بارنز را می‌توان در شناخت زبان نسل‌های مختلف انگلیسی‌زبان‌ها و در کنارش عشق عجیب او به ادبیات فرانسه دانست. کتاب «طوطی فلوبر» او در زمره یکی از بهترین رمان‌های دو دهه اخیر به‌شمار می‌رود. این دو توانایی -آشنایی به تطور زبان در گذار نسل‌ها و شیفتگی به ادبیات فرانسه، به‌خصوص رمان‌های قرن نوزدهم- او را به نویسنده‌ای کم‌نظیر در ادبیات معاصر انگلیس بدل کرده است. پس بدیهی است که تاریخ و نسبت آن با حافظه یکی از دغدغه‌های این رمان‌نویس باشد. رمان‌های بارنز سهل و ممتنع‌اند. در نهایت سادگی به وضعیت‌های حدی و پیچیده‌ای میل می‌کنند. آدم‌های معمولی و بی‌ماجرای رمان‌های او به‌ناگهان حامل راز پیچیده‌ای می‌شوند که هیچ راه‌حلی برای آن نمی‌توان یافت. علاوه بر این بارنز همواره در آثار خود نیم‌نگاهی به کلاسیک‌ها می‌اندازد و به‌نحو ظریفی با جهان یک یا دو نویسنده ماقبل خود گفت‌وگو می‌کند.
«درک ... دیدن ادامه » یک پایان»، چنان‌که از عنوان آن در زبان اصلی برمی‌آید، ادای دینی است به فرانک کرمود، منتقد صاحب‌نام ادبیات انگلیس که در کتابی با همین عنوان بدایع و شگفتی‌های ادبیات مدرن را یک‌به‌یک معرفی و تحلیل کرده است. از این‌بابت شاید بتوان عنوان رمان بارنز را «نوعی حسن‌ختام» نیز ترجمه کرد. رمان بارنز از دو بخش تشکیل می‌شود. وقایع بخش اول در دهه شصت میلادی روی می‌دهد. راوی - تونی وبستر- به همراه سه یار دبستانی‌اش که دغدغه‌هایی روشنفکرانه دارند و مظهر غرور دهه‌شصتی‌ها، نسل پس از جنگ بریتانیا هستند، خاطرات سال آخر دبیرستان را بازگو می‌کند. در بین این چهار نفر، ایدریئن فین از همه باهوش‌تر و سودایی‌تر است. در خلال یادآوری رویدادهای اواخر نوجوانی تونی وبستر در‌می‌یابیم که بین او و ایدریئن بر سر ورونیکا، یکی دیگر از اعضای گروه، رقابتی عاطفی نیز در گرفته است. درعین‌حال می‌دانیم که ایدریئن خودکشی کرده است. فراموش نکنیم که تونی همه این ماجراها را با گذشت چهار دهه از زمان روی‌دادن ماجراها برای ما بازگو می‌کند. در این زمان راوی بازنشسته است، از همسرش طلاق گرفته و فرزند و نوه دورش را شلوغ کرده‌اند. در بخش دوم راوی چهل سال بعدتر یعنی وضع فعلی خود را برای ما روایت می‌کند.
ولی همه اینها پوسته ماجرا است. در لایه‌ای دیگر از روایت بارنز ملاقاتی تخیلی و ناممکن را بین ویرجینیا وولف و لودویگ ویتگنشتاین رقم زده است. بخش اول رمان با تقلیدی چیره‌دستانه از فصل «زمان می‌گذردِ» رمان «به‌سوی فانوس دریایی» نوشته شده است. و سیر منطقی فصل دوم بر اساس نحوه استنتاج‌های ویتگنشتاین در «رساله منطقی- فلسفی» شکل گرفته است. هنر بارنز در این است که مخاطب ناآگاه از این آثار نیز با خیال آسوده می‌تواند رمان را از ابتدا تا انتها بخواند. مسئله اصلی بارنز دشواری و پیچیدگی فهمِ گذشته‌ای است که ظاهرا همه‌چیز آن معلوم و روشن است. در بخش دوم درمی‌یابیم که مادر ورونیکا برای او ارثی در نظر گرفته و همراه با مبلغ پانصد پوند، دفتر یادداشت‌های ایدریئن فین را نیز به او بخشیده است. این است که مخاطب تازه در پایان رمان در‌می‌یابد که انگیزه راوی از مرور خاطرات دوران نوجوانی‌اش چیست. در وصف شگفتی کار بارنز در شخصیت‌پردازی تونی وبستر همین‌ بس که راوی از محتوای دفترچه یادداشت‌های روزانه ایدریئن سخنی به‌میان نمی‌آورد. مرکز ثقل اتفاقات و جدایی او از ورونیکا آخر هفته جانفرسایی است که او با خانواده ورونیکا سپری می‌کند. همین آخر هفته است که تونی را سخت سرخورده می‌کند و درمی‌یابد که فاصله‌های پرنشدنی زیادی بین او و ورونیکا وجود دارد. این زخم تا چهل سال بعد به‌قوت خود باقی می‌ماند. در برخورد با خانواده ورونیکا متوجه می‌شود که نمی‌تواند با آنها کنار بیاید و می‌توان گفت که تا حدی احساس تحقیر می‌کند. هرچند تونی خود نمی‌داند که این آخر هفته زندگی‌اش را دوپاره خواهد کرد و او دیگر آن آدم سابق نخواهد شد. به‌همین‌‌دلیل او ضمن یادآوری آن کشف می‌کند که در تمام این سال‌ها دو نفس جداگانه داشته است. یکی نفس نوجوانی پرشور و پر‌مدعای دهه شصت در بخش اول رمان است و دیگری نفس سالخورده‌ای که به سیر زندگی تحمیلی تن داده است. جالب اینجا است که در لحظه روایت این دو نفس در زمانی که نه اکنون است و نه گذشته با یکدیگر دیدار می‌کنند. در‌واقع بارنز روایت خود را از زمان ناممکنی آغاز می‌کند. احتمالا به‌همین‌دلیل بهترین شیوه را رجوع به شگرد داستان‌نویسی ویرجینیا وولف تشخیص داده است.
تئوری فرانک کرمود که گفتیم وجه‌تسمیه کتاب ماخوذ از اثر او در دهه شصت میلادی است، در این جمله تلخیص می‌شود که «حسن ‌ختام» یعنی «معنا ‌دادن به شیوه‌هایی که ما برای معنا دادن به زندگی‌مان می‌آزماییم.» درنتیجه، بارنز کوشیده است نمونه‌ای از «خوب ‌به آخر‌ رساندن» روایت مطلوب کرمود را در رمانش به‌دست دهد. تونی، ایدریئن، ورونیکا و مادر ورونیکا هر کدام برای معنا دادن به زندگی خود شیوه‌ای برگزیده‌اند که در طول چهار دهه و در گذار از فضایی سیاسی و روشنفکرانه به جهانی روزمره و تخت، دستخوش تحولاتی شده است. ایدریئن بر این باور است که انسان فرهیخته برخلاف دیگر آدمیان موظف است سرشت حیات را درک کند. او شبیه به ویتگنشتاین و جمله‌ای که عینا در رمان نیز می‌آید، بر این باور است که اگر درباره چیزی نمی‌توان سخن گفت لازم است درباره آن سکوت پیشه کرد. هرچه توان بیان شدن ندارد، بهتر است که از محدوده تفکر به بیرون پرتاب شود. همین مقوله «بیان‌ناپذیری» (ineffability) یکی از محورهای اصلی «درک یک پایان» را شکل می‌دهد. ایدریئن، سرشت حیات خود را بیان‌ناپذیر می‌یابد و قید همه چیز را می‌زند. و تونی نیز به همین دلیل از یادداشت‌های ایدریئن برای بازنگری و ارزیابی مجدد اتفاقات چهل سال قبل‌تر استفاده نمی‌کند. در پس‌زمینه با لایه‌بندی طرز سخن‌گفتن بریتانیایی‌های چهل سال پیش و آدم‌های این زمانه، گذار از جهان بلندپروازانه به روزمرگی اخیر را تجربه می‌کنیم. تغییری که در نفس زندگی روی داده نه پیشرفت است و نه رهایی، بلکه مجموعه‌ای از سوالات بی‌جواب و رازهایی است که انگار زمان را متوقف کرده است. بارنز دو محور جداگانه برای روایت خود در نظر گرفته است. محور نخست سیر زندگی، اتفاقات و ماجراهایی است که پس از دورافتادن این چهار رفیق در ظرف چهار دهه پیش آمده است. محور دوم طرز بیان ماجراها است. تونی وبستر مثل دوران نوجوانی‌اش نمی‌تواند آن آخر هفته دردناک را به‌یاد بیاورد. در‌حقیقت باید برای فهم راز جدایی‌اش از ورونیکا و دلیل اصلی انتحار ایدریئن طور دیگری بیندیشد. در قدم اول باید سعی کند آن آخر هفته را طور دیگری ببیند. در نظر برخی منتقدان، از قرائتی که بارنز به‌دست می‌دهد معلوم می‌شود که بحران جان‌فرسای ایدریئن را رابطه مبهم و جانفرسای او با مادر ورونیکا رقم می‌زند. در‌واقع ترک‌خوردگی در حافظه تونی از آنجا آغاز می‌شود که او خود را مرکز حوادث پیش‌آمده تلقی می‌کند. برای یادآوری دیر شده است. کاری از دستش برنمی‌آید. برای تونی یک چاره بیشتر باقی نمانده است: تبدیل حافظه به تاریخ. در تاریخ مکتوب و چینش دوباره واقعیات، فهم و شناختی متولد می‌شود که در خاطره نیست. بارنز کوشیده است تا دفاعیه‌ای علیه حافظه و له تاریخ تنظیم کند. برخلاف رسانه‌ها که برآن‌اند تا محتویات حافظه اشخاص را به صورت تاریخ شفاهی قالب کنند و ناخواسته زندگی آدم‌ها را به بسته‌هایی از اطلاعات تقلیل می‌دهند، بارنز از تاریخ مختصر و ظاهرا بی‌ارزشی سخن می‌گوید که جز با چشم‌پوشی از محتویات حافظه و چینش دوباره اتفاقات حاصل نمی‌آید. به‌عبارتی او می‌کوشد تا فارغ از تکلف و لفاظی تعریف تازه‌ای از تاریخ ارائه کند. تاریخ آن چیزی که آدم‌های معاصر چیزی از آن نمی‌دانند. تاریخ روایت گذشته از منظر اکنون نیست، بلکه برساختن زمانی است که اکنون و گذشته را توامان در خود جای می‌دهد. تاریخ بارنز قیاسی نیست، بلکه خلق می‌شود. به همین خاطر جز با توسل به رمان‌نویس و روایت‌پردازی ماهرانه تاریخی رقم نمی‌خورد. خلاصه‌اش اینکه برای برخورداری از تاریخ باید زمان دیگری را رقم زد.
۱۹ فروردين ۱۳۹۵
سینا شمس این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید